سرعت ما برای بازگشت به دوران گذشته شتاب بیشتری می گیرد. پس از آن که تمام تلاشمان را به کار گرفتیم تا چهره شهر را از زنان و دختران بدحجاب پاک کنیم حال نوبت به اراذل و اوباش رسیده است تا آدم شوند. البته نه به منطق و گفت و گو که با آفتابه و مشت و لگد و خشونت.
امنیت اجتماعی حق مسلم شهروندان است و بی شک کمتر کسی می تواند فقدان آن را مناسب بداند.اما مساله مهم این است که چگونه باید آن را تامین کرد؟ آیا با ضرب و زور می توان به امنیت اجتماعی رسید؟
چندی قبل شبکه 2 سیما تریبون آزادی را در باره مقوله حجاب برگزار کرده بود و در میان تمام آدم ها یکی حرف جالب زد که دردناک بود و تامل برانگیز.او گفت: اگر مردان ما مشکل اخلاقی دارند و نمی توانند چشم هایشان را نگاه دارند چرا جورش را باید زنان بکشند و زیر چادرهای سیاه بپوسند.
هنوز خاطره تلخ تفکیک اتوبوس و پیاده کردن مسافران خانم به خاطر حضور آقایان در مسیر تهران قزوین ذهنم را می آزارد که تصاویری از مبارزه قهرمانانه نیروی انتظامی که صورت مامورانش را پوشانده تا شناسایی نشوند با جوانانی که اراذل و اوباش نامیده می شوند سخت می آزاردم.
راستش سوالی که برایم برجامانده این است؛ که چرا نظام تحصیلی ما نتوانست نسلی را مودب تربیت کند و جامعه ای چند لایه ساخته است.
پوشش زنان ما در محل کار و تحصیل با لحظاتی که به همراه نزدیکانشان برای تفریح یا خرید بیرون می آیند چقدر تفاوت دارد؟
نوع برخورد ما با مسایل پیرامونیمان چگونه است؟ آیا جامعه ما ریا نمی ورزد؟ آیا ما ناچار نیستیم برای گذران امورمان گاه عقایدمان را انکار کنیم؟ این ها واقعیت های پیرامونی ماست. ما که از آشکار کردن خود هراسناکیم. ما که از بی پیرایه سخن گفتن در عذابیم و ما که تمایل نداریم تا آن چه که می اندیشیم را به زبان بیاوریم.
ویژگی های متضاد بسیاری داریم. هم مسلمانیم و هم می می خوریم. خاطرم هست هم کلاسی داشتم بسیار مذهبی و گاه سر به سر می گذاشتم در دوره ای که بحث نواندیشی دینی برایم جذاب بود. هرکجا که کم می آورد می گفت: عرق خورهای را ری از تو بهترند حداقل دو ماه محرم صفر را می روند زیر علم و سینه می زنند.حتمن راست می گفت. همین حالا کارناوال هایمان را نگاه کن. جوان های ......
از بحث دور نشوم. این ها واقعیت جامعه استبدادی و ایدئولوژیک است. هنگامی که می خواهد همه را همسان و همانند کند و به سان هم همه را شکل دهد تا همه مثل هم سخن بگویند،مثل هم لباس بپوشند و مثل هم فکر کنند. در چنین جامعه ای دگر بودن کفر آمیز است و دگر اندیشی گناهی نابخشودنی. مردم یا با مایند و یا برما. میانه نداریم. بر اساس همین منطق است که حاکمیت نه فقط معترضان که دختران و زنانی که نحوه پوشش شان به آن چه که دلخواه حاکمیت است را مخالف نظام و وابسته به خارج می داند.
جامعه استبدادی مردم را درو، ریا کار، دو چهره و سراسر تضاد می کند و خود تاب تحمل تضاد ها را ندارد. اما فراموش کرده که سرکوب و زور و تهدید راه به جایی جز انزجار عمومی و افزودن بر میزان نابهنجاری ها نمی برد.بد نیست مسوولین دولتی به آمار ارایه شده توسط پلیس خود توجه بیشتری کنند تا عمق فاجعه را دریافت کند؛500فقره تجاوز به عنف در یک ماه تنها آمار رسمی است موارد غیر رسمی را کنار بگذارید.
