تبليغاتX
آماتور - پیروزی فوتبال فرهنگی

آماتور

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

من زنده ام و همین بس است و تا زنده ام باید بنویسم انگار اگر چه گاهی حال نوشتن این چند خط را هم ندارم. خسته ام اما قرار نیست ببرم و می خواهم راهم را بروم تا انتهایی که هیچگاه به آن نخواهم رسید.
دوستانم می پرسند که کی هستی و یادم می آید هیچ اگر سایه پذیرد من همان سایه هیچم. یک روزنامه نگار محلی که شوق آزادی دارد و امید به فردایی که خواهد آمد. برای همین فردا خاموش نیستم اگر چه صدایم آنقدر بلند نبوده که عملگرا خوانده شوم. آرمانگرایی که در حال تعدیل خودش هست برای رسیدن به واقعیت. سیاست نخوانده ام اما سالهاست از سیاست می نویسم و انگار نافم را با این واژه بریده اند. راستش بیشتر از این در باره خودم نمی دانم. من حتی در باره تاریخ تولدم هم مشکل دارم چه برسد بر سر نگاهم به مسایل جاری ......
از این که من تلخ می نویسم مرا ببخشید اما جایی برای نوشتن از شیرینی ندیده ام.
به امید ایران آزاد و آباد....

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
پیوندهای روزانه
افشاگری یک برادر اصول گرا در باره آقا زاده ها و آقا ها
دولت علیه دولت
انر باب دروغ
نا آرامی در ایلام
افزایش مصرف الکل در ایران
نام شهرهای ایران در گذشته
بزرگداشت سحابی برگزار نمی شود
بحران مشارکت
اشتباهی شده بودم
مسلمانان دموکراسی را دوست دارند

تمام پیوندها

نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
آرشیو موضوعی
درباره سیاست
رسانه
جامعه مدنی
اعترافات شخصی


پیوندها
دانشجویان اصلاح طلب
خبرنامه امیرکبیر
برای آزادی/ مریم اکبری
نيمه غايب / مهدیه قافله باشی
حقوق بشر.......
باگیسوان.../ حسن جنت امانی
سلام سوسیالیسم
روزمرگــی / بیـژن مـومــیوند
فردا/ مبارز کوچک
پـــرگــاس / آیــدا سعــادت
بازهم مفت خوری ... /منیژه غزنویان
هـــــبــوط / عـــلــی احــمــدی
كـــويـــرنامه / ابراهيم بهشتی
وارش / رضا عليزاده
مسیح / مسیح علی نژاد
روزمزگی ها/ مریم شبانی
انـــديــشه / هاشــم بـــاروتی
موناد/دلارام آکار
اوای ارس / اکبر رسولی
چيزی نمانده / مزدك موسوی
دلتنگي‌ها / کاوه بغدادچی
وبلاگ سودابه رهایی
توسعه به مثابه. ../محمود داوران
تا بیکران / سعیده آقاخانی
گریز / علیرضا خدابخش
گندمك /سپیده
علیه وضع موجود/ عابد توانچه
مرد عاشق / علی اسكندری
نـــگـــاه / جمشيد موميوند
رو جلد /امیر لشگری
سنگ نبشته ها/ حسین آذربایجانی
منطقه مرده /حسام
الفبای سرخ/ نصور نقی پور
شهر من / بدون نویسنده
چهل کلاغ/همشهری قدیمی
فصل سرد / سمانه عابدینی
Art Pouan /پــويان اصــغــری
تاریکخانه /علیرضا
در حیاط خلوت پاییز / نسرین قوامی
آیدا در آینه/ آیدا
گرافیک در سانه ها/ملاعلیا
هوم/سلامت سید نوری
فانوس / آیدا
خط خطی/ الهام یزدی
روزنامه نگاری.../مسعود رفیعی
حرف های پرتغالی/بهار
سیاست نامه /کیانوش
عمو رحیم
جامه دران/ روزنامه نگار گرگانی
معجزات اشک / نفیس
اتوپیا
علیجانی
آینده
احمد توکلی
یونس شکرخواه
دکتر نمکدوست
جدید نیوز
قفسه
پرفسور معتمد نژاد
کافه تیتر
کنشگران
کانون امروز
کانون وبلاگ نویسان قزوین
هزارتو
حسین کشاورز
خوابگرد
بازنگار/وبلاگ خوان
رادیو زمانه
میرزای ایرانی
نون والقلم
آفتاب شرقی
قالب بلگفا
طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ

پیروزی فوتبال فرهنگی

اکنون همه بايد به احترام قطبي بايستيم. او قهرما ن واقعي ليگ برتراست در ميان تمام ناملايمات و دشواري هاي فوتبال ايراني با روابط به هم پيچيده اي که شايد کمتر کسي تصور مي کرد افشين قطبي در آن دوام بياورد. قطبي نه در فوتبال ايران بازي کرده بود تا براي خود دوستاني داشته باشد که در مواقع خطر به ياري او بشتابند و نه در ميان مديران باشگاهي و واسطه گران فوتبال کساني که ناکامي هايش را توجيح کنند. حتي در ميان رسانه ها نيز قطبي غريب تر از ديگران بود. روزي که به ايران آمد هيچ کس فکر نمي کرد که او در مناسبات آشفته و آنومي فوتبال ايران تبديل به يک قطب شود و گفتمان منحصر به فردي براي فرهنگ فوتبال به ارمغان آورد به گونه اي که امروز حتي آنان که به توانايي هايش شک داشتند ايمان آورده اند که قطبي آغاز فصل نويني درفرهنگ فوتبال ايران است. بسياري وقتي رفتار موقر و مودب قطبي را ديدند پيش بيني کردند که خيلي زود از ميدان به در شود و يا به بازي هاي  پشت پرده فوتبال تن دهد، اما قطبي نه از ميدان به در شد و نه تن به جريان حاکم داد. او ماند و با رفتار و گفتار خود فرهنگ دگرگونه اي را در فوتبال کشور نهادينه کرد. قطبي نه وارد حاشيه هاي معمول شد و نه با خشم بر سر داور فرياد زد و نه بازيکن را با الفاظ رکيک خطاب کرد.او در سخت ترين روزها اميد داشت. روزي  که در اهواز به بدترين شکل ممکن بازي را واگذار کرد همه تاريخ مصرف او را پايان يافته دانستند، اما هنگامي که مقابل دوربين تلويزيون ايستاد از اميد حتي در تيره ترين روزها سخن گفت. قطبي چيز خارق العاده اي نداشت يک مربي با دانش که خوب حرف مي زد و از نخستين روز در سوداي قهرماني بود. در ميان مربيان وطني کمتر کسي را مي توان يافت که در نخستين حضورش وعده قهرماني يکي از تيم هاي پرحاشيه پايتخت را بدهد.اما او چنين کرد تا موفقيت طلبي را به ديگران ثابت نمايد. او از پس کاري برآمد که آري هان و دنيزلي با تمام حمايت هاي مديريتي  از عهده آن بر نيامده بودند. قطبي تيمي را در دست گرفت که خود نبسته بود و دستياراني که شايد چشم به ان داشتند تا پايش بلغزد و خود ادامه راه در مسند محبوب ترين تيم ايران بنشينند.  بسياري عزم جزم کرده بودند که با ايجاد دو دستگي در کادر مربي گري پرسپوليس او را به حاشيه بکشانند و به بيراه ببرند، اما قطبي نه تنها اعتنايي به اين حاشيه ها نکرد بلکه با سکوت ها و رازداري در مقابل حاشيه ها ايستاد و حتي هرگاه هم که حق با او بود کوتاه آمد تا مبادا لطمئه اي به تيمش بخورد. او هرگاه که تيمش مي باخت، سعي نمي کرد مانند ساير مربيان فرافکني کند و داور يا آب و هوا را مقصر بداند بلکه با جسارت مثال زدني دل شير تيمش را به گربه اي ترسو تشبيه مي کرد که نخواسته است بيدار شود.قطبي حالا يک نماد تازه است در فوتبال به هم ريخته ايران. نه از نسل پروين اسطوره اي است که ديگران از ترس او جا بخورند و نه از نسل مربيان جوان تازه به دوران رسيده اي که هر موفقيت را با آب و تاب به خود نسبت مي دهند و هر شکست را به ديگران.او نماد مربيان تحصيل کرده اي است که فوتبال را دانش مي دانند و پيروزي را در تلاش يارانش در زمين مي جست. کاشاني نيز بهتر از هر کس ديگر مي دانست چه مهره ارزشمندي دارد که در روزهاي سخت به ياري او امد تا تنهايي را احساس نکند.‏

حالا 100 هزار نفر ساعتي بعد از تماشاي نبرد حماسي گونه قرمز ها و زرد ها در ورزشگاه مي مانند تا با قطبي دور افتخار بزنند آن هم در رزوهايي که تماشاگران اگر قهر نيستند از فوتبال دلزده و کمتر به ورزشگاه مي آيند.اين هنر پرسپوليس قطبي است که در اين روز غيرتعطيل شور مي آفريند و فوتبال پاک و نشاط آور را به تماشاگران هديه مي دهد.هستند کساني که هوادر پرسپوليس نيستند اما به احترام قطبي به تماشاي بازي هاي اين تيم مي نشينند و از قهرماني اش در ليگ شادند و خندان.باور کنيم او فصل تازه اي در فوتبال ماست و کاش از اين شمار مربيان در اين فوتبال بيشتر و بيشتر به چشم آيند. ديروز همه به احترام قهرمان تازه فوتبال ايران ايستاديم و کلاه از سر برداشتيم. زنده باد فوتبال فرهنگي! ‏


نوشته شده توسط حمید مافی در 87/02/28 ساعت 21:32 | لینک ثابت |