تبليغاتX
آماتور - عدالت ما را خفه می کند

آماتور

یادداشت های یک روزنامه نگار محلی

عدالت ما را خفه می کند

هر چه می کنم که خودم را راضی کنم و عادت کنم به آن چه که می گذرد نمی توانم. برایم سخت است که خفه شوم اما ای کاش می شدم و هیچ نمی گفتم. دو سالی هست که از عمر دولت نهم می گذرد و محمود احمدی نژاد تکیه بر جایی زده که پیش از او بزرگان و فرهیختگانی بر آن نشسته اند اما ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست به دست هم دادند تا شهردار تهران به منظور گستراندن رایحه مهرورزی و عدالت گستری بر این صندلی بنشیند و چه خوب که ما از بوی تند این همه عدالت خفه شدیم.

واقعیتش این قصه را برای این می نویسم که اعتراض کنم به رییس پلیس و رییس قوه قضاییه چون اعتراض به دولت ثمری ندارد. شاید هم الفت دادستان قزوین باید این نوشته را بخواند. همیشه باورم این بوده که دادستان قزوین انسان متفاوتی است با سایر دادستان ها و حداقل دادستان تهران.حقوقدانان محلی از سواد علمی و نیت خیرش سخن می گویند و رفتارش بر سر سنگسار اگر چنانچه واقعیت داشته باشد حکایت از ژرف اندیشی او دارد. اما نمی دانم چه شده که تن داده است تا حکم علنی در باره یک جوان 20 و چند ساله در ملا عام آن هم در هادی آباد اجرا شود؟

شاید تصور برنامه ریزان تامین نظم و امنیت عمومی جامعه بر این است که با چنین رفتاری دیگران عبرت می گیرند و دست به این کارها نمی زنند اما آیا واقعا چنین دستاوردی دارد این اقدام؟

سعید جوانی که چند روز قبل در هادی آباد در ملا عام شلاق خورد فرزند همین آب و خاک است و در نظام فرهنگی و آموزشی این کشور بزرگ شده است. او تنها یک نمونه است و تمام کسانی که در چند مدت اخیر با عنوان اراذل و اوباش دستگیر شدند نیز چون او تحصیل کرده نظام آموزشی جمهوری اسلامی هستند.

بد نیست صفحات حوادث روزنامه ها را به طور مرتب ورق بزنیم و ببینیم چه اتفاقی در حال رخ دادن است؟ دقت کرده اید تا به حال چند خبر در صفحات روزنامه ها در باره جرایم جنسی منتشر شده است؟ چه اتفاقی افتاده در نظامی که همه در پی اسلامی کردن تمام امور بودند ناگهان جرایم جنسی و تجاوز به عنف رشد چشمگیر می یابد و تاسف انگیز تر این که تجاوز به محارم زیر پوستی رشد می کند و چون استخوان لای زخم کیان خانواده را در می نوردد.

چه شده است که این گونه نسل جوان کشور بی توجه به تمام ساختارهای موجود طغیان می کند و هر روز خبرها از کشف مشروبات الکلی و شرب خمر حکایت دارند؟

کدامین دست های توطئه گر خارجی در کمین نشسته اند تا نسل جوان ما را معتاد کنند و به ان ها بیاموزند که در خیابان شرارت کنند و ...

کدامین نظام اخلاقی جوانان ما را به سمتی سوق داده است تا نه فقط حافظ ناموس خویش نباشند که حتی خود ...

نه این قصه تلخ نیست این قصه تاسف انگیز نیست درد آور هم نخوانیدش. این قصه زیرپوستی جامعه ماست. جامعه ای که قرار بود تمام پله های ترقی را در نوردد. اما حال دوستی دارم در کانادا می گوید فرزندم مدرسه نمی رود چون به او می گویند تو ایرانی هستی و ایرانی ها....

من هر چه به مغزم فشار می آورم نمی توانم دلیل قانع کننده ای برای این همه تفاوت میان نظام رسمی آموزشی و فرهنگی کشور با نظام غیر رسمی اش بیابم و هر چه که تلاش می کنم نمی توانم دریابم که چرا ما به چنین روزی افتاده ایم که 30 سال بعد از انقلاب بازهم باید شاهد مساله ای به نام اراذل و اوباش باشیم. مگر قرار نبود جامعه ای عاری از فساد بسازیم و معنویت را در جامعه بسط بدهیم. مگر همه هجمه بر نظام پهلوی این نبود که اخلاق جامعه را بر باد داده و .... حال چه اتفاقی افتاده است؟

چقدر سخت و چقدر تلخ. سعید که در هادی آباد قزوین شلاق می خورد جمعیت زیادی گرد آمده بود و نظاره می کرد اما در لابلای جمعیت کسانی بودند که نه فقط نترسیده بودند که خشمشان قصه ای دیگر را حکایت می کرد.

حتمن خیلی ها این روزها در باره اقدامات خیریه ای پدر سعید در محله سخن گفته اند و نیازی به تکرار ان نیست حال ان ها نمی گویند چه شده است که سعید و سعید ها که در محرم و روزهای عاشورا هیات عزاداری را می چرخاندند این گونه شده اند؟

آیا انها نباید بپرسند که چرا گردن کلفت تر ها از سعید را به حال خود رها کرده اند و به سراغ او آمده اند؟گر حکم کنند که مست گیرند ........

باور کنیم اگر می خواهیم معضلات جامعه را حل کنیم و امنیت اجتماعی را کاهش دهیم نیاز به زور شلاق و حد نیست. اگر بود باید در سالهای مدرسه کارساز می افتد. نیاز به آن داریم که تن بدهیم به بازسازی از درون.سخت گرفتن بر هر شادی نوجوانانه ای شادی ها را زیرپوستی می کند و مشخص نیست در چنین محافلی چه می گذرد. محدود کردن رابطه های سالم دختران و پسران انان را به تاریکخانه ها سوق می دهد.....

هیچ کس دوست ندارد در جامعه ای نا امن زندگی کند. امنیت و آرامش خواست همه جامعه است اما من بعید می دانم از دل این برخوردهای تازیانه ای امنیت به در آید.

بگذاریم برای یک بار هم که شده کسانی غیر از دولتی ها که دستشان زودتر از هر وسیله ای به سمت تازیانه می رود برنامه ریزی کنترل آسیب های اجتماعی را عهده دار شوند. بگذاریم آسیب های اجتماعی به گفت و گوی عمومی تبدیل شود و از دل این گفت و گو برای حل مساله طرحی نو در اندازیم.

+ نوشته شده در  دوم شهریور 1386ساعت 13:38  توسط حمید مافی  |