تبليغاتX
آماتور

آماتور

یادداشت های یک روزنامه نگار محلی

مدیر کل کمیته امداد استان تهران با افتخار اعلام کرده است که در شش ماهه نخست سالجاری ۷ میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان به ۵۶ هزار و ۴۰۰ خانوار تحت پوشش کمک کرده است.

چهار عمل اصلی در کمک های آقای مدیر کل و نهاد محترمشان گواه می دهد که به طور متوسط شهمر هر خانوار در شش ماه رقمی نزدیک به ۱۳۳ هزار تومان بوده است که برای هر ماه تقریبا ۲۳ هزار تومان خواهد بود.

حالا حساب کنید که اگر هر خانواده تنها چهار عضو داشته باشد سهم هر یک از آن ها از این گشاده دستی چقدر خواهد بود؟ سخت نیست ماهیانه ۵۵۴۰ تومان!

جالب تر این که خود ایشان گفته است درآمد صندوق های صدقات در همین دوره زمانی ۹ میلیارد و ۳۰۰ میلیون تومان بوده است.

حالا شما فکرش را بکنید دستگاه عریض و طویل که پز کمک به دیگران از جیب مردم را می دهد انتظار دارد با این گشاده دستی عجیب و غریب مردم چگونه زندگی اشان را بگذرانند؟

+ نوشته شده در  شانزدهم آبان 1388ساعت 14:12  توسط حمید مافی  | 

 گویی بعد از مدتها بار دیگر خبرنگاران بومی قزوین یاد مشکلات صنفی اشان افتاده اند و از دشواری های این حرفه می گویند.با بخش زیادی از نظرات ایمان حیاتی موافقم.به ویژه با این قسمت از نوشته اش:(آنهایی که می گویند نشریات استان نان نمی دهند، دروغ بزرگی می گویند و دروغ هر چقدر بزرگ تر باشد، باور پذیرتر است. روزنامه های استان نان می دهند اما به دو یا سه نفر محدود که خودشان هم این موضوع را خوب می دانند.

اما من معتقدم مشکل جای دیگری هم هست. انجا که ما نهاد صنفی مستقل از دولت و کارفرما نداریم. شاید بگویید خانه مطبوعات یک نهاد صنفی است اما من معتقدم خانه مطبوعات یک نهاد دولتی - کارفرمایی است. به گونه ای که سهم مدیران نشریات در آن بیشتر از خبرنگاران است(راستش من چون عضو خانه نیستم اصلا نمی دانم چه کسانی الان در آن مسوولیت دارند اما تا انجا که ذهنم یاری می کند بیشتر کسانی که در انتخابات رای آورده بودند در شمار مدیران یا افراد نزدیک به مدیران رسانه ها بودند که فن رپرتاژ گیری را به نحو احسن بلدند) و بیش از آن که به دنبال احقاق حقوق صنفی خبرنگاران باشد در پی تامین منافع و خواست های مدیران نشریات است. بد نیست اگر دست اندرکاران خانه گزارشی به خبرنگاران عضو خود بدهند که جز تعاونی مسکن و توزیع مرغ و قارچ و چند نشست دور میز غذا و تفریح دست جمعی برای حق بیمه، دستمزد و سختی کار آن ها چه کرده اند.شاید ما بی خبرانیم.

چندی قبل قصد داشتم در همین رابطه با گروهی از آنان که می نوشتند یا می نویسند هنوز به گفت و گوی مکتوب بنشینم که فرصتش مقدور نشد.اما اکنون که بحث باز شده است از دوستانی که دغدغه این حوزه را دارند دعوت می کنم تا در این باره بنویسند.البته اگر حالش را داشتند و برایشان مهم بود.

** پیش از این از حسین کشاورز وقت خواسته بودم تا با او در این باره به گفت و گو بنشینم. حال می خواهم از همگان دعوت کنم تا در یک نشست وبلاگی به این موضوع بپردازیم.

***این یاداشت را هم با عنوان مساله ای به نام فقرا بخوانید

+ نوشته شده در  ششم آبان 1388ساعت 14:37  توسط حمید مافی  | 

1- یادتان هست که وزیر رفاه دولت نهم می گفت: ما فقیر نداریم. ایشان معتقد بود که هر ایرانی روزانه یک دلار درآمد و ماهیانه 28 هزارتومان را داراست. بنا بر این کسی در ایران زیر خط فقر زندگی نمی کند و تعریف این خط بی فایده است و بار روانی دارد. رییس ایشان هم خط فقر را سر کاری می دانست. در بهترین حالت مقام های دولتی به 2 تا 9 میلیون نفر فقیر اذعان کردند.

2- حتمن به خاطر دارید که کارشناسان غیر دولتی متهم به سیاه نمایی در این سالها چند بار در باره خط فقر هشدار دادند و گفتند آن چه که دولت می گوید واقعی نیست. مقام های کارگری گفتند: خط فقر سه برابر حداقل دستمزد هاست و اقتصاددان ها برآورد کردند که خط فقر در تهران ۸۵۰هزار تومان و در شهرستان ها 600 هزار تومان پایین تر نیست.

3- این انکار های دولتی و اصرار های کارشناسان حالا تقش درآمده است.مرکز آمار ایران در حین بررسی لایحه هدفمند شدن یارانه ها گزارش داده 36 میلیون نفر از جمعیت ایران مشمول دریافت یارانه های دولتی هستند. بر این اساس نیمی از جمعیت ایران توانایی تامین هزینه زندگی خود بدون یارانه ای دولتی را ندارند. معنای دیگر این سخن می شود این که نیمی از جمعیت ایران در شمار اقشار آسیب پذیر و یا همان فقرای خودمانی قرار دارند.

4- تا اینجای کار ایرادی ندارد. بالاخره شفاف سازی صورت گرفته و بر اساس آنچه که شهروندان در فرم های ثبت نام خود اعلام کرده اند مشمول یارانه های دولتی شده اند یا خیر. اما آنچه که می ماند چند سوال وابسته به هم است:

الف – آیا دولت این سالها انکار واقعیت کرده و به مردم دروغ گفته است؟ آن وقت همین جمله رییس دولت که می گفت: دروغگو خائن است و خائن ترسو است به چه کسی بر می گردد؟

ب -  شهروندان محترم در حین پر کردن فرم های دریافت یارانه کتمان واقعیت کرده اند تا همچنان یارانه دولتی بگیرند. آن وقت بحث عدالت که این همه دولت شعارش را می دهد چه می شود؟

ج- تازه اگر این چنین باشد به نظر شما چه دلیلی دارد که مردم به دولت دروغ بگویند و سر او را کلاه بگذارند؟

د- حالا حساب کنید اگر این لایحه اجرایی شود و قیمت ها واقعی شمار فقرا در ایران به چند میلیون نفر می رسد؟

5- حکایت جالبی است این امار و ارقام دولتی.


خط فقر سرکاری است + خط فقر سه برابر دستمزد کارگران + خط فقر 850 هزار تومانی + مشمولان دریافت یارانه
+ نوشته شده در  سوم آبان 1388ساعت 11:48  توسط حمید مافی  | 

جاده های مرگ در ایران همچنان قربانی می گیرند. تعطیلات آخر هفته باز هم ۱۳۵ نفر از هم میهنان را به کام مرگ فرستاد و خم به ابروی کسی نیامد.آقای وزیر و رییسش هم همچنان می توانند روبروی دوربین های رسانه میلی بنشینند و با لبخند از روبراه بودن همه چیز بگویند. کدام نماینده مجلس بود که در جلسه رای اعتماد می گفت این بهبهانی برای پس گرفتن امضاء استیضاح اش به برخی نمایندگان پول می داد.حساب کرده اید سالی چند صد هزارنفر در ایران به خاطر سهل انگاری مسولان در هوا و زمین می میرند و بعد هم مسولان برای کمک به برادر چاوز جاده می سازند؟
+ نوشته شده در  بیست و پنجم مهر 1388ساعت 19:48  توسط حمید مافی  | 

 

1- در زمان انتخابات و در میان تبلیغات نامزدها یکی از پوسترها و شعارها فراگیری اش بیشتر از دیگران بود: دروغ ممنوع! پوستری که هنوز هم آثارش در اماکن عمومی پیداست و در آن روزها به یک شعار نه فقط انتخاباتی که پیام اخلاقی تبدیل شده بود.

در این سالها در علل شکست فعالیت های جمعی و کارهای گروهی و به نتیجه نرسیدن برنامه های اصلاح گرایانه بسیار نوشته اند و در این میان نکته ای که گویی محور مشترک بوده، خصائص و اخلاق فردی بوده که در کارهای جمعی دخیل شده است.نمونه اش همین دورغگویی و گندم نمایی.

بی شک تا به حال گذرتان به بازار خورده است. بازار سنتی و حجره دارانی که برای  هر مساله ای به مقدسات سوگند می خورند و برای نماز صف اول را با زور در اختیار می گیرند. به راحتی و با قسم دروغ می گویند روی سود فروششان.اسمش را شاید می گذارند دروغ مصلحتی.

البته این دروغ فقط مخصوص این قشر نیست.وقتی رسانه ملی دروغ می گوید و علیرغم تمام پیام های اخلاقی اش واروونه گزارش می دهد و واقعیت را نمی گوید، وقتی رسانه مکتوب برای ماندگاری اش و کسب سود به دروغ متوسل می شود، طبیعی است این جامعه باید دروغگو پرور شود. باید دروغ به جای راست بنشیند.

2- دیشب در برنامه نود فردوسی پور هنگامی که با رییس هیات فوتبال خوزستان سخن می گفت، در جواب گلایه او در باره نیشخند فردوسی پور و کاستی های خود نود در هفته نخست، گفت: من چند بار عذر خواهی کردم!

اشاره فردوسی پور به یک اخلاق و یا خصیصه فردی بد دیگر بود. عادت نکردن به پوزش خواستن بعد اشتباه.

عذرخواهی کردن گویی سخت ترین کار برای بسیاری از مردم این سرزمین است. علتش هم این است که ما عادت به پذیرش و قبول اشتباهات فردی خود را نداریم و در واقع جسارت بازبینی رفتار خود و پذیرش نقد دیگران در ما مرده است.

3- حالا چرا دوباره این خصیصه فردی و رفتاری را بازگو کردم؟ دلیلش خبر دورغی بود که حادثه انلاین منتشر کرد و به دنبال آن هفته نامه حدیث قزوین عین خبر را به خورد خوانندگان داد.علیرغم این که بر هر دو عیان شد که فرد مورد نظر آن ها که دو سال قبل در ملاء عام شلاق خورده و حال حکم تبرئه گرفته است، هم اکنون در ایران نیست تا با دو کیلو گرم مواد مخدر بازداشت شود، نه تنها عذرخواهی نکردند که در نظرات بی نام سعی در القای این داشتند که خبر کذبشان راست است چون ان ها می گویند و حتی حادثه آنلاین در نظری خصوصی تهدید به شکایت کرد.(که البته حق طبیع اش هست این وبلاگی که نویسنده ان هویت ندارد و در جشنواره برای گرفتن جایزه در میان نزدیکان به وبلاگ سرگردانی وجود داشت)

این که پلیس چند وقتی هست در منطقه هادی آباد گشت شبانه و روزی دارد و هر رفت و آمدی را کنترل می کند و به ظن خود منطقه را پاکسازی میکند، دروغی نیست. اما دروغ آنجاست که نیت خبر نویس وصل به اصل ماجرا شود و بر اساس شهود غیبی اسم فرد بازداشت شده و یا دلیل بازداشت دیگری به دست آید.

4- حکم برائت فرد مورد نظر پس از چند وقت انتظار صادر شده است.اگر چه او در ملاء عام تازیانه خورد اما تحمل تازیانه هایی از این دست البته دردآور تر است. چه حتی اگر مجرمی جرمی را مرتکب شده باشد، پس از تحمل جزای ان وظیفه همگان است که برای بازگشت او به آغوش جامعه بکوشند و در جامعه پذیری دوباره اش فروگذاری نکنند. نه این که بر پیشانی اش برچسب زنند و زخمش را تازه تر و مدام به او یادآوری کنند که تو مجرمی و همواره مجرم خواهی ماند.

چنین است که می گویم گاه در بیان علل ناتوانی هایمان باید به درون خود بازگردیم و خصلت های فردیمان. به این که خود دروغ می گوییم و دیگران را اندرز می دهیم که نگویید. که خود با علم به اشتباهمان بر ان پافشاری می کنیم و از دیگران می خواهیم که از اشتباهشان عذر بخواهند چون خود را عین واقعیت و حق می دانیم و فهم دیگران را کمتر از خودمان.

این همان شیوه ای است که در صدا و سیما و روزنامه ای چون کیهان چندین سال است که عیان شده و جواب نداده است.

+ نوشته شده در  بیست و یکم مهر 1388ساعت 10:2  توسط حمید مافی  | 

چندی قبل سالار کاشانی از من نیز خواست تا در کنار جمعی دیگر از دوستان در باره "آینده ایران" بنویسیم و این که چه تصوری از آینده ایران داریم و یا دوست داریم آینده ایران چگونه باشد.

تصویر ایران آینده برای من تصویری مبهم است.چه شرایط و وضعیت به گونه ای است که نمی توان تحلیل درستی از آنچه که در جریان است و ممکن است در فردا نمایان شود، ارائه داد. اما من به وسع خود تلاش کرده ام در این نوشتار فارغ از تئوری های سیاسی به بخشی از قطعات این پازل بپردازم. اگر چه در آغاز این نوشتار اعلام می دارم هیچ گونه ادعای در باره درستی و نادرستی این تصویر نداشته و امکان وقوع و یا عدم وقوع آن را برابر می دانم.

1-به این امار ها توجه کنید. این امار ها نه توسط تحلیل گران متهم به براندازی و نه در کتاب های ماکس وبر و هابرماس که در برنامه وزیر پیشنهادی احمدی نژاد برای وزارت کار و امور اجتماعی امده است.شیخ الاسلامی به نمایندگان مجلس گفته است که در چهار سال گذشته 322 هزار فرصت شغلی از دست رفته است.این در حالی است که در تازه ترین امار اعلام شده توسط مراکز رسمی نرخ بیکاری در تهران به 13 درصد رسیده است.البته به گواه منابع غیر دولتی و مستقل حداقل یک چهارم جمعیت ایران فاقد شغل هستند.دبیر شورای هماهنگی کارفرمایان ایران هم چندی قبل آمار اعلام شده توسط نهاد های دولتی را غیر واقعی خوانده و اعلام کرده است: حداقل 25 درصد جوانان بین 14 تا 29 سال کشور بیکار هستند.

محمد تقی رهبر نماینده وابسته به اصولگرایان در مجلس هم به ایلنا گفته است آمار اعلام شده توسط مرکز آمار ایران با واقعیت ها نمی خواند.به گفته او دولت برای کاهش بیکاری تعاریف آماری را دستکاری کرده است.چرا که هر روز بر تعداد واحد های بحرانی افزوده می شود.

در میان این امار ها اما یک نکته بسیار قابل توجه وجود دارد: افزایش بیکاران تحصیل کرده. بنا به گفته وزیر پیشنهادی احمدی نژاد و بر خلاف ادعای وی در ایام انتخابات نسبت بیکاران جوان از 2.02 به 2.21 افزایش یافته است.

بنا بر همین امار که در مجلس انتشار یافت هم اکنون یک میلیون و 111 هزار نفر جوان بیکار و بیش از 3.5 میلیون نفر دانشجوی در آستانه وروود به بازار کار قرار دارند.بنا بر امار های دولتی نرخ بیکاری دانشجویان 23 درصد است و از هر 200 تا 250 هزار نفر فارغ التحصیل اماده به کار تنها 70 هزار نفر امکان جذب در بازار کار را دارا هستند.

2- تصویر صنعت و اشتغال آفرینی در ایران چگونه است؟ دولت سالانه توانایی ایجاد چند شغل را دارد؟اجازه بدهید از کنار ادعای سالانه 930 هزار شغل شیخ الاسلامی بگذریم و به چند سال قبل بازگردیم که ایران به لحاظ شرایط اقتصادی و سرمایه گذاری دوران بهتری را تجربه می کرد.به گواه امار های انتشار یافته در برنامه های توسعه سالانه ایران، از سال 79 به بعد دولت باید سالانه 2 میلیون شغل ایجاد کند. یعنی دو میلیون تقاضا برای وروود به بازار کار وجود دارد.برای این که نرخ بیکاری در سال 79 ثابت بماند دولت حداقل باید سالانه 750 هزار فرصت شغلی ایجاد نماید.این در حالی است که مقام های رسمی در همان سالها اعلام داشته اند دولت تنها 400 هزار فرصت شغلی ایجاد کرده است. یعنی 350 هزار فرصت کمتر از انچه که نیاز است تا آمارها ثابت باقی بمانند.

بر اساس نرخ های سال 79 ایجاد هر فر صت شغلی نیازمند 3میلیون و 500 هزار تا 10 میلیون تومان سرمایه است.امریکا با تولید ناخالص ملی 10 هزار میلیارد دلار در سال  یک میلیون و 200 هزار فرصت شغلی ایجاد می کند.این رقم در آلمان به 540 هزار، ترکیه 220 هزار و کره جنوبی 200 هزار فرصت شغلی می رسد.حال در ایران چگونه امکان ایجاد 930 هزار فرصت شغلی وجود دارد سوالی است که مسوولان باید پاسخگو باشند.

در چنین شرایطی وضعیت بحرانی صنعت ایران که به بزرگترین شرکت دولتی نیز رسیده است نشانه خوبی به نظر نمی رسد. چرا که بنا بر برآورد های اعلام شده در سال 79 و برنامه سوم توسعه از 927000 نفر شاغل در بخش صنعت 600000 نفر سربار هستند. در بخش دولتي مي‌توان 1200000 نيروي كار را كنار گذاشت تا چرخ‌ها آسان‌تر به گردش درآيد, اما اين اقدام 1800000 نيروي شاغل را بيكار مي‌كند كه نيازمند تأمين آيندة خود مي‌باشد.

3- بنا بر خبری که توسط خبرگزاری دولتی فارس منتشر شده است خط فقر در تهران 850 هزار تومان است.اگر چه مقام های دولتی در سال های اخیر تلاش کرده اند تا هیچ گونه آماری از تعداد فقرا و جمعیت زیر خط فقر ارائه ندهند اما طبق آمار سال 83 و در شرایطی که خط فقر283 هزار تومان بوده است 10 میلیون نفر از جمعیت ایران زیر خط فقر زندگی می کردند.این امار در سال گذشته از سوی یک نماینده مجلس 14 میلیون نفر اعلام شد. در حالی که یک کارشناس مستقل اقتصادی در همان ایام به خبرگزاری مهر گفته بود: حداقل 30 درصد جامعه زیر خط فقر قرار دارند.معنای ساده این امار این است که نزدیک به یک سوم جمعیت ایران از تامین حداقل های زندگی روزانه خود ناتوان هستند.

4- حال همین سه نما را به هم پیوند بزنیم".جوانان تحصیل کرده بیکار فقیر"!بخشی از جمعیت آینده ایران است.این بخش از جمعیت فارغ از مطالبات سیاسی و اجتماعی برای زندگی کردن و حداقل های زندگی روزانه دچار مشکل است.حال تصور این که این جمعیت چگونه رفتاری را پیشه خواهد کرد چندان دشوار نخواهد بود.معترضان نان و یا لشگر بیکاران و گرسنگان در آینده ای نزدیک ظهور و بروز علنی خواهند داشت. جمعیتی که البته بخشی از آن را تحصیل کردگان دانشگاهی تشکیل می دهند.آن گاه شاید تصویری تلخ تر را باید متصور بود...


پا نوشت ها و منابع:۱-رقابت بر سر فرزند گذار ایران، چالش بر سر بیکاری ، آمار موسوی کروبی و... درست بود ،نرخ بیکاری در ایران ، خط فقر در ایران فارس، خط فقر 800 هزار تومانی سرمایه

 

+ نوشته شده در  سیزدهم شهریور 1388ساعت 18:30  توسط حمید مافی  | 

می خواستم بنویسم در باره مشروطه و ۱۰۳ سالگی اش دیدم هنوز هم خواست ما همان است: عدالتخانه و قانون.مشروط کردن قدرت حاکم در چهارچوب های قانونی .

چرا این همه سال ما بر همین دردیم و در این مسیر می آییم و میرویم؟تا به کی این تکرار و تکرار در این مدار؟علت کدام است؟ایا روح استبداد در ما انقدر رشد کرده که همه با او زیستن را راحت تر از ازاد زیستن می دانیم؟آیا طبیعت فردی و خصلت های شخصیمان در این سالها مانع بوده اند یا نه باید سراغ علت های دیگری هم رفت.درد را باید جای دیگر هم دید و درمانش را پی گرفت؟ روشنفکران و تولیدکنندگان فکر در جامعه؟ رهبران جریان های آزادی خواه و تحول گرا؟استبداد شرقی و آب؟ نفت و منابع طبیعی؟

اینها همه هستند و باید برای چندمین بار به واکاویشان نشست و شکافتشان تا به هسته درونی رسید.آنجا که تخم استبداد هر از گاهی جوانه می زند و قد می کشد و اسب قدرت را ناآرام می کند تا با سرکشی حریم دیگران را در بنوردد.

این تکرار تاریخ در این سرزمین خواندنی است و البته باید به کار آید هم برای حاکمان و هم برای مردم تا شاید سرانجام این سرزمین رنگ آزادی و آبادی را توامان ببیند.


*سال گذشته یادداشتی نوشتم در باره استبداد درونی و خصلت های فردی ما که در واقع پژوهش دکتر سریع القلم بود،خواندن ان کتاب و این یادداشت را در این روزها برای بار دوم غنیمت می شمارم.

** اگر چه تصمیم گرفته ام به این هیاهو های اطراف بی توجه باشم اما گفت و گوی موسوی مدیر مسوول ولایت با حدیث را خواندم که گفته بود حاضر است بر سر وضعیت نشریات محلی مناظره کند.من حاضرم با ایشان به گفت و گو بنشینم تا بشنوم دلایلشان را برای این وضعیت خوب که ما نمی بینیم و ایشان می بینند.البته که ما چشم بصیرت نداریم.

***کیانوش دلزنده نوشته است آماتور به حالت نیمه فعال در آمده است.ایشان را ارجاع می دهم به لیست ترسو های آقای خدابخش!!

+ نوشته شده در  چهاردهم مرداد 1388ساعت 18:42  توسط حمید مافی  | 

بیابان را، سراسر، مه فرا گرفته است
چراغ قریه پنهان است
موجی گرم در خون بیابان است
بیابان، خسته
لب بسته
نفس بشکسته
در هذیان گرم عرق می ریزدش آهسته
از هر بند

بیابان را سراسر مه گرفته است می گوید به خود عابر
سگان قریه خاموشند
در شولای مه پنهان، به خانه می رسم گل کو نمی داند مرا ناگاه
در درگاه می بیند به چشمش قطره
اشکی بر لبش لبخند، خواهد گفت:
بیابان را سراسر مه گرفته است... با خود فکر می کردم که مه، گر
همچنان تا صبح می پائید مردان جسور از
خفیه گاه خود به دیدار عزیزان باز می گشتند

بیابان را
سراسر
مه گرفته است
چراغ قریه پنهانست، موجی گرم در خون بیابان است
بیابان، خسته لب بسته نفس بشکسته در هذیان گرم مه عرق می ریزدش
آهسته از هر بند...

*نه سال گذشت.شاعری که همیشه تازه است.....

+ نوشته شده در  دوم مرداد 1388ساعت 5:13  توسط حمید مافی  | 

رویداد جالبی است. اگر پیش از این می خواستی تمام وب نویسان قزوینی را کنار هم قرار دهی برای یک کار مشترک چنین قصه ای تقریبا محال بود  اگر هم کنار می نشستند برای یک کار مشترک هزار بهانه و ایراد بود.

این بار اما بدون این که همدیگر را ببینیم به صرف فضای مجازی و ارتباط مجازیمان از پیشنهاد ارزنده جناب نیک رهی تا پیگیری های علیرضا بدون کوچکترین بهانه ای کار پیش رفته و بیشتر وب نویسان قرار گذاشته اند چهارشنبه عصر بیایند و شاخه گلی را تقدیم جان باختگان سقوط هواپیما کنند.

من نیز به عنوان یکی از وب نویسان قزوینی چهارشنبه ساعت ۶ در محل سقوط هواپیما حاضر می شوم تا هم یادی از جان باختگان باختگان کرده باشم و هم اعتراض خود را به این وضعیت نابسمان و نا امن خطوط هوایی نشان بدهم.

البته بر خلاف علیرضا که معتقد است تنها وبلاگ نویسان در این مراسم شرکت کنند و یا آنان که قصد حضور دارند حتمن وب داشته باشند من معتقدم که همگان می توانند در این مراسم حاضر شوند.برای همین از تمام آنانی که این وبلاگ را می خوانند دعوت می کنم تنها و تنها با خرید یک شاخه گل چهارشنبه ساعت ۱۸ در محل سقوط هواپیمای توپولف روسی حاضرشوند و یاد ۱۶۸ انسان را گرامی بدارند.

اینجا ثبت نام کنید

+ نوشته شده در  سی ام تیر 1388ساعت 12:46  توسط حمید مافی  | 

گاه هراس های کوچک ما را از هراس بزرگتر غافل می کند.

*- این را از متن کتابی که نامش را فراموش کرده ام در کتابفروشی اشراق کنونی و مولانای سابق به ذهن سپردم.این روزها هراس کوچک و بزرگ کدامند و مساله اصلی چیست؟

+ نوشته شده در  بیستم تیر 1388ساعت 3:49  توسط حمید مافی  | 

مطالب قدیمی‌تر