تبليغاتX
آماتور

آماتور

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

من زنده ام و همین بس است و تا زنده ام باید بنویسم انگار اگر چه گاهی حال نوشتن این چند خط را هم ندارم. خسته ام اما قرار نیست ببرم و می خواهم راهم را بروم تا انتهایی که هیچگاه به آن نخواهم رسید.
دوستانم می پرسند که کی هستی و یادم می آید هیچ اگر سایه پذیرد من همان سایه هیچم. یک روزنامه نگار محلی که شوق آزادی دارد و امید به فردایی که خواهد آمد. برای همین فردا خاموش نیستم اگر چه صدایم آنقدر بلند نبوده که عملگرا خوانده شوم. آرمانگرایی که در حال تعدیل خودش هست برای رسیدن به واقعیت. سیاست نخوانده ام اما سالهاست از سیاست می نویسم و انگار نافم را با این واژه بریده اند. راستش بیشتر از این در باره خودم نمی دانم. من حتی در باره تاریخ تولدم هم مشکل دارم چه برسد بر سر نگاهم به مسایل جاری ......
از این که من تلخ می نویسم مرا ببخشید اما جایی برای نوشتن از شیرینی ندیده ام.
به امید ایران آزاد و آباد....

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
پیوندهای روزانه
افشاگری یک برادر اصول گرا در باره آقا زاده ها و آقا ها
دولت علیه دولت
انر باب دروغ
نا آرامی در ایلام
افزایش مصرف الکل در ایران
نام شهرهای ایران در گذشته
بزرگداشت سحابی برگزار نمی شود
بحران مشارکت
اشتباهی شده بودم
مسلمانان دموکراسی را دوست دارند

تمام پیوندها

نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
آرشیو موضوعی
درباره سیاست
رسانه
جامعه مدنی
اعترافات شخصی


پیوندها
دانشجویان اصلاح طلب
خبرنامه امیرکبیر
برای آزادی/ مریم اکبری
نيمه غايب / مهدیه قافله باشی
حقوق بشر.......
باگیسوان.../ حسن جنت امانی
سلام سوسیالیسم
روزمرگــی / بیـژن مـومــیوند
فردا/ مبارز کوچک
پـــرگــاس / آیــدا سعــادت
بازهم مفت خوری ... /منیژه غزنویان
هـــــبــوط / عـــلــی احــمــدی
كـــويـــرنامه / ابراهيم بهشتی
وارش / رضا عليزاده
مسیح / مسیح علی نژاد
روزمزگی ها/ مریم شبانی
انـــديــشه / هاشــم بـــاروتی
موناد/دلارام آکار
اوای ارس / اکبر رسولی
چيزی نمانده / مزدك موسوی
دلتنگي‌ها / کاوه بغدادچی
وبلاگ سودابه رهایی
توسعه به مثابه. ../محمود داوران
تا بیکران / سعیده آقاخانی
گریز / علیرضا خدابخش
گندمك /سپیده
علیه وضع موجود/ عابد توانچه
مرد عاشق / علی اسكندری
نـــگـــاه / جمشيد موميوند
رو جلد /امیر لشگری
سنگ نبشته ها/ حسین آذربایجانی
منطقه مرده /حسام
الفبای سرخ/ نصور نقی پور
شهر من / بدون نویسنده
چهل کلاغ/همشهری قدیمی
فصل سرد / سمانه عابدینی
Art Pouan /پــويان اصــغــری
تاریکخانه /علیرضا
در حیاط خلوت پاییز / نسرین قوامی
آیدا در آینه/ آیدا
گرافیک در سانه ها/ملاعلیا
هوم/سلامت سید نوری
فانوس / آیدا
خط خطی/ الهام یزدی
روزنامه نگاری.../مسعود رفیعی
حرف های پرتغالی/بهار
سیاست نامه /کیانوش
عمو رحیم
جامه دران/ روزنامه نگار گرگانی
معجزات اشک / نفیس
اتوپیا
علیجانی
آینده
احمد توکلی
یونس شکرخواه
دکتر نمکدوست
جدید نیوز
قفسه
پرفسور معتمد نژاد
کافه تیتر
کنشگران
کانون امروز
کانون وبلاگ نویسان قزوین
هزارتو
حسین کشاورز
خوابگرد
بازنگار/وبلاگ خوان
رادیو زمانه
میرزای ایرانی
نون والقلم
آفتاب شرقی
قالب بلگفا
طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ

آنچه به هیچ نیارزد جان آدمی است

باری ، هراس من همه از مردن در سرزمینی است

که مزد گورکن بهایش افزون از جان آدمی است

جان انسان ها ارزشی ندارد. چه مرده و چه زنده، گویا برای کسی مهم نیست روزانه چند نفر از شهروندان ایرانی بر اثر حوادث غیر طبیعی جان خود را از دست می دهند. چه در دو روز گذشته حداقل 50 نفر در ایران و نزدیکی پایتخت بر اثر حوادث غیر طبیعی جان سپرده اند. در حادثه نخست که شهر تهران رخ داد 19 کارگر یک واحد ساختمانی در سعادت آباد زیر آوار جان سپردند و در دومین حادثه یک اتوبوس 32 نفر از شهروندان ایرانی را به کام مرگ فرستاد.از زمان وقوع حادثه ها تا به حال مسولان امر تنها اعلام کرده اند در پی شناسایی و برخورد با متخلفان هستند.چه در حادثه اول به گفته سخن گوی قوه قضاییه شهردار یکی از مناطق تهران و پیمانکار و مالک ساختمان بازداشت شده اند و در حادثه دوم تمام تقصیر به دوش راننده ای است که خود در شمار قربانیان جاده های نا امن ایران قرار دارد.

روز گذشته فرمانده پلیس راه کشور اعلام کرده بود که تابستان سال گذشته جاده های ایران جان  هفت هزار مسافر را گرفته اند. این در حالی است که طبق اعلام منابع رسمی توليد ميزان خسارت هاي مالي تصادفات جاده اي معادل چهار درصد توليد ناخالص داخلي است.در ايران در هر ساعت ۳ نفر جان خود را در سوانح رانندگي از دست مي دهند، در جاده ها تصادف هر ۲۴ دقيقه يك قرباني مي گيرد، تنها در پنج سال گذشته صد هزار نفر در ايران بر اثر حوادث رانندگي جان داده اند.

به عقيده برخي كارشناسان، اين ميزان خسارت مالي تصادفات جاده اي كه معادل هفت تا هشت هزار ميليارد تومان در سال اعلام شده تنها شامل ارقام ملموس و خسارت هاي فيزيكي، پرداخت خسارت خودرو، هزينه هاي بيمارستاني، پرداخت ديه فوت و نقص عضو است و اگر خسارت هاي معنوي و ارزش حال فرصت هاي از دست رفته مربوط به افراد فوت شده و مجروحان حادثه را به آن اضافه كنيم رقم خسارت تصادفات جاده اي نزديك به هشت تا 10 درصد توليد ناخالص داخلي كشور است به عبارت ديگر، علاوه بر خسارت روزانه 20 ميليارد تومان براي تصادفات جاده اي، بايد هزينه روزانه بي سرپرست شدن و از دست دادن نان آور خانواده و نبود نيروي انساني و ارزش هاي مادي و معنوي افراد را اضافه كنيم. طبق آمارهاي مربوط به تصادف جاده اي ، بيش از 28 هزار نفر كشته و 200 هزار نفر مصدوم و مجروح شده اند و خسارتي معادل هفت هزار ميليارد تومان را بر جاي گذاشته است. تعداد تصادف جاده اي در ايران 20 برابر ميانگين جهاني است و سهم ايران از تصادف جاده اي جهان 5/2 درصد است در حالي كه سهم ايران از كل جمعيت جهان يك درصد است.به عبارت ديگر تصادف جاده اي در ايران، پنج برابر كشورهاي صنعتي و پنج برابر كشورهاي همتراز ايران است. در شرايطي كه سالانه يك ميليون و 200 هزار نفر در جهان بر اثر تصادفات جاده اي كشته مي شوند و 80 درصد اين كشته ها مربوط به كشورهاي در حال توسعه است، آمار كشته هاي تصادفات در ايران سهم بالايي را به خود اختصاص داده و خسارت هاي جاني و مالي قابل توجهي را به كشور و جامعه تحميل مي كند.

سالها قبل بر اثر ریزش یک پل در کره جنوبی و کشته شدن چند نفر از شهروندان سئولی وزیر مربوطه این کشور استعفاء کرد تا کمی از آلام عمومی فرو بنشیند اما دریغ از یک اظهار تاسف معمولی مسوولین ایرانی در پی این حادثه های پی در پی. گویا همه در پی این هستند تا مقصر اصلی را بیابند بدون این که نقش خود را در ماجرا جویا شوند.هر یک در تلاش هستند تا گناه و تقصیر را به گردن دیگری بیاندازند و در این میان آن چه که البته به هیچ نیارزد جان آدمی است.کاش جای ین همه وعده پیگیری که به ثمر نمی نشیند و به جریمه قابل خریداری ختم می شود یکی از مقامات مسوول بر صفحه رسانه ملی می آمد و رسما از همه عذر می خواست و خود را در غم این همه خانواده داغدار شریک می دانست. راستی مرگ 50 شهروند ایرانی ارزشی کمتر از کسب فلان مدال المپیک و جهان دارد که کسی حاضر نیست برای تسلی دل  خانواده های داغدار پیامی صادر کند و آنان را تسلی دهد؟

 


نوشته شده توسط حمید مافی در 87/04/13 ساعت 2:45 | لینک ثابت |


قطبی و سرنوشت اصلاح طلبی

این دومین یاداشتی است که برای افشین قطبی می نویسم.پدیده ای که در فوتبال و جامعه ایران نیاز به بررسی دارد.افشین قطبی برای همیشه ایران را ترک کرد.مردی که به فاصله یک سال به یکی از محبوب ترین چهره های ملی ایران تبدیل شد و البته به توفیق نیز دست یافت.دیروز با بیژن مومیوند که صحبت می کردیم تعبیر جالبی داشت از این پدیده. می گفت قطبی نه خاتمی بود و نه بازرگان.شاید کمی سخت باشد این تعبیر اما دور هم نیست. شباهت  هایی قطبی به این دو اصلاح طلبی بود و همرنگ جماعت نشدن. زبان گفت و گوی دیگر به کار گرفتن و تغییر ادبیات موجود.او البته توده مردم را نیز همراه خود داشت.اما نه چون بازرگان ناکام ماند در اجرای برنامه هایش و در برابر کارشکنی ها پا پس کشید و نه چون خاتمی بدون گرفتن ضمانت  ماند تا هم  توده را نا امید کند و هم با اعتراف به ناکامی میدان را به رقیب بدهد.بسیار می توان در توصیف پدیده قطبی نوشت و با دنیای سیاست گره اش زد. از این که نمی خواستند کامیابی اش را ببینند و باند هایی در برابرش شکل گرفت. این که تغییر همواره مخالفانی دارد که منافع خود را در خطر می بینند و از هر حربه ای برای ناکامی  تغیرات بهره می گیرند و ....

به هر روی بر این باروم که تحلیل پدیده قطبی در جامعه امروزی ایران نمونه خوبی است برای علل ناکامی اصلاح طلبی و حرکت رو به جلو تحول خواهان.قطبی نیک می دانست چه سرنوشتی در انتظارش هست. نمی توانست بماند  بی اختیار و قدرت و بعد که این همه محبوبیت فروکش کرد کنارش بگذارند. پس چه بهتر ان هنگام که خواست هایش بر آورده نشد و کسی ابزار تحقق وعده هایش را به او نداد کناره گرفت تا افشین قطبی بماند.

از این که بگذریم، دیروز بیژن یک یادداشت در صفحه اخر کار کرد که فکر می کنم به چند بار خواند می ارزد. من که واقعا از خواندنش لذت بردم و چقدر نزدیک است به دنیای ما.


نوشته شده توسط حمید مافی در 87/03/11 ساعت 11:29 | لینک ثابت |


قتل زنجیره ای یعنی چه؟

 ۱- کتاب آسیب های اجتماعی را می خواندم که یک مبحث داشت تحت عنوان قتل زنجیره ای برای خودم جالب شد، دیدم بد نیست اینجا بنویسمش.

قتل زنجیره ای یعنی کشتن عده ای از افراد یکی پس از دیگری و در زمان های مختلف.قاتل در قتل زنجیره ای،قربانی خود را از فاصله دور زیر نظر می گیرد،فعالیت های معمول روزانه او را بررسی و با تظاهر به دوستی با او اعتمادش را جلب می کند و وارد خانه اش می شود. مدتی در خانه می ماند و پس از به دام انداختن و بستن تمام راه های فرار بر او سر انجام جانش را می گیرد. در این فرایند قاتل معمولان قربانی را شکنجه می دهد و از زجر کشیدن، التماس کردن و سایر واکنش های او لذت می برد.برخی قاتلات زنجیره ای به صورت تیمی عمل می کنند و تحت نفوذ رهبری کاریزماتیک شخص دیگری دست به جنایت می زنند.

۲- نتایج شمارش آرا (به سبک دولت نهم) تا این لحظه نشان می دهد که اصلاح طلبان باز هم ناکام مانده اند.مبارک است!


نوشته شده توسط حمید مافی در 87/02/07 ساعت 4:8 | لینک ثابت |


سفره های خالی مردم

نمی دانم شما هم چون من هر از گاهی ناچار هستید برای تهیه مایحتاج روزمره زندگی روانه بازار شوید یا خیر.شاید سخنگوی دولت و رییس جمهور تمام ان چه را که پیش آمده شیطنت رسانه ای و تلاش منتقدان و مخالفان برای ناکام جلوه دادن دولت  بخوانند و شاید هم بار دیگر محمود احمدی نژاد که وعده داده بود تا نفت بر سر سفره مردم بنشیند در ابتکاری تازه بازارچه میوه نزدیکی خانه اشان را به خدمات شبانه روزی وا دارد تا مردم همه از ان جا خرید کنند اما بد نیست مشاوران آقای رییس جمهور به اطلاع ایشان برسانند که در چند روز اول سال جاری غول گرانی چنان بی رویه رشد کرده است که ممکن است بخش زیادی از جامعه را زیر بگیرد.آن هم در شرایطی که هر روزه بر تعداد کارگرانی که ماه هاست حقوق نگرفته اند افزوده می شود.

سه سال از عمر دولت نهم می گذرد، دولتی که به جای هر چیز وعده نان داده بود، اما به راستی  هواداران دولت چگونه این همه تورم بی سابقه را توجیح خواهند کرد؟

آیا همچنان انان بر این باورند برای عزتی که البته در پس تغییر نام خلیج فارس مشخص است که چگونه از سفر های آسیایی رییس جمهور کسب شده است ملت باید ریاضت تحمل کنند و در غم نان روزگار بگذرانند.

دولت نهم جا دارد برای یک بار هم که شده به صورت شفاف و به دور از فرا فکنی و پنهان کردن واقعیت ها به مردم توضیح بدهد آن همه در آمد فروش نفت، این سرمایه ملی ، به کجا می رود؟

بد نیست اگر برای یک بار هم شده خط فقر به طور مشخص و بر اساس واقعیت موجود اعلام شود تا مشخص شود چند در صد جامعه ایران چهره خشن فقر را تحمل می کنند؟

بد نیست اگر به جای تغییر پی در پی وزرا آقای رییس جمهور یک بار به نقد برنامه های نداشته خود بنشیند و ببیند در پس این همه وعده برای تامین معاش مردم چه کرده است؟

بد نیست اگر محمود احمدی نژاد  در گفت و گوی خود با مردم به جای کلی گویی و فرافکنی واقعیت را بگوید.

+این نامه را بخوانید.

پ.ن ۱- فرو پاشی!! حال و روز این روزهای من است. دلم نمی خواهد از خانه و این اتاق کوچک بیرون بیایم. لابه لای کتاب و روزنامه و موسیقی. همین امروز مولویه شهرام ناظری را گرفتم. به خواندن استبداد ایرانی قاضی مرادی هم نشسته ام. در کنارش هر از گاهی سرک می کشم به رمان بادبادک باز.آشفتگی ظاهری و درونی یکی است انگار.حالا بازهم بقیه برایم می نویسند برو بمیر! نزدیکم شاید اما راستش وبلاگ برایم حکم یک تخلیه عمومی را دارد. جایی که می شود همه آن چه را که در درون تو جریان دارد بنویسی.

پ.ن ۲- یک گزارش نوشتم برای حدیث دیروز.


نوشته شده توسط حمید مافی در 87/01/25 ساعت 19:44 | لینک ثابت |


لاپوشانی مساله عمومی

از چندی قبل برای ورود به مساله شیرازی با خودم کلنجار می رفتم. این که ایا چنین مساله ای را باید عمومی کرد یا نه، اجازه داد که روال طبیعی خودش را طی کند.تا این که الان متن علیرضا خدابخش را دیدم. چند وقت قبل از او پرسیدم چرا لینک های شیرازی را حذف کرده ای و گفت: چون مسلمان است و آبروی مسلمان را نباید برد.بد نمی دانم در باره حرمت آبروی انسان ها فارغ از دینشان  این (+  و + )را بخوانید. چرا که من نیز چون خدابخش و بسیاری دیگر بر این باورم که ابروی هیچ شهروند کره خاکی را نباید برد.اما چند نکته ای هم هست؛

 شیرازی در مقام مدیر کل امور اجتماعی و انتخابات استانداری قزوین، یک شخصیت حقوقی است که از قضا سمت مهمی نیز عهده دار است.چنانچه در روزهای ملاقات عمومی گذرتان به دفتر ایشان و یا هر کس دیگری که در این مقام نشسته است بخورد- ما برای مرحوم خانه تشکل ها چند وقتی هر روز دنبال آقای شیرازی می چرخیدیم و ایشان گم می شد و ساعت ها در دفتر شان معطل می ماندیم- می بینید که مراجعین بسیاری به دفتر ایشان رفت و امد می کنند که از قضا همگی مشکل دارند و متاسفانه با توجه به رشد روز افزون فقر در ایران، بخشی از مراجعین در پی مددجویی و کاریابی.حال تصور کنید مدیر کل محترم امور اجتماعی از چنین فرصتی سو استفاده نماید. توجیه چنین مساله ای تقریبا ناممکن است. چرا که پیش از این بارها از زبان مدیران دولت و شخص آقای شیرازی شنیده بودیم که هدف دولت نهم جز خدمتگزاری و خدمت به اسلام و مردم نیست. به راستی در دولتی که داعیه دولت اسلامی دارد و بسیاری از حامیانش مدیران دولت قبلی را به هزار اتهام می رانند و در توصیفش جز به خطر افتادن اسلام و ترویج فساد چیزی نمی گویند، فساد اخلاقی یک مدیر چگونه ممکن است.

نمی دانم خاطره جمعی  خوانندگان ماجرای پیش آمده برای مهاجرانی را به خاطر می اورد یا نه؟آن جایی که ایشان زن دیگری اختیار کرده بود که طبق شرع اسلام مشکل هم نداشت. اما آیا برخوردهای صورت گرفته با او نیز بر اساس آبروی مومن بود یا نه قصه به کل دولت اصلاحات  تعمیم یافت و یا تلاش برای پرونده سازی برای رمضان زاده سخنگوی دولت دوم و استاندار دولت اول خاتمی.

بسیار دوست داشتم چنین خبری ،دروغ سیزده بود و یا یک انتقام گیری سیاسی، اما واقعیت داشت چرا که کسی در صدد تکذیب آن بر نیامد.حال نیز نه از افشای ان خرسندم و نه از اقدام برای لاپوشانی و درزگیریش غمگین.اما بر این باورم که وظیفه رسانه هاست به ویژه رسانه های غیر رسمی به انعکاس این خبر بپردازند.همانگونه که در بازبینی پرونده شیخ قدرت علیخانی این چنین بودند بی محابا حال از هر جنس و گروهی.هر چه بود رسانه بود اگر دیگران جرات نداشتند این یکی داشت که نور افکنش را به سمتی ببرد که کمتر کسی جرات داشت.حتمن شما ماجرای بیل کلینتون را به خاطر دارید.ارتباط نامشروع وی با یکی از کارکنان کاخ سفید و حتمن به خاطر دارید که چه گزارش ها و طنز ها که برای آن ماجرا ساخته نشد.همین چند وقت قبل سارکوزی و معشوقه اش مدت ها سوژه شدند.چرا راه دور می کنم، چند وقت قبل با دوستی در باره محمد علی ابطحی حرف می زدیم و در این میان به تیپلوژی خاص این فرد رسیدیم؛ روحانی متفاوت.خاطرم هست که کیهان یک بار عکسی از ایشان چاپ کرده بود که لباس روحانیت در آورده بود و در سواحل لبنان عینک به چشم داشت. ویا ماجرای دست دادن خاتمی با دختر ایتالیایی که برخی حکم به خلع لباسش دادند.و حتی در بین غیر دولتی ها کیارستمی و شیرین عبادی و....

مگر نه وظیفه رسانه ها آن است که حیات خلوت  را به هم بزنند و از تاق های تاریک بکاهند و نور به همه جا بتابانند.مگر نه که پیش از پلیس ، رسانه ها باید دیده بان جامعه باشند. چشم های تیز بینی که کسی  را به بهانه های مختلف در امان نگذارند.

به هر روی تصور من بر این است که اگر قصه شیرازی در رسانه های خارجی بازتاب می یابد و به یک مساله  عمومی تبدیل می شود، نشات گرفته از جایگاهی است که او در آن نشسته.مگر نه او امانتد ار حکومتی است که از مردم گرفته و  مگر نه این حکومت اسلامی است و مگر نه که بر اساس آیات و روایات حکومت کردن کسی که شایستگی نداشته باشد غصب به شمار می آید.بهزاد نبوی توصیه ای دارد به اهل سیاست که من از زبان دیگران شنیده ام در قزوین. اهل سیاست باید سه زیپ رابکشند. یکی جیب، دیگری دهان و سومی شلوار!

بر همین اساس من معتقد به بازکاوی چندباره نه مساله فقط شیرازی بلکه پدیده ای این چنینی هستم جدای از ارزش های اخلاقی و تنها از نگاه جامعه شناختی. این که در پایتخت چنین مساله ای پیش می آید و یا در نزدیکی آن این ماجرا  همه و همه نشان از زخمی چرکین دارد که همه تلاش می کنند نبینندش. اما این زخم هست و عفونت می کند و بوی بدش در می آید.

اگر چه خدابخش بارها اعلام کرده است که این وبلاگ من است و دیگران در باره این که این را بگذارم و این را بردارم اظهار نظر نکنند و من با این دیگاهش کاملا موافقم، اما فکر می کنم بهتر بود خدابخش این چند لینک را حذف نمی کرد چرا که او در انتخابات علیرغم تمام فشارهایی که بود لینکی را حذف نمی کرد و این ستودنی بود.حال آیا آبروی شهروندان سبک و سنگین دارد؟ یکی مجاز است و دیگری غیر مجاز؟

اضافه می شود:بی بی سی، زندگی خصوصی شهردار لندن را سوژه کرده است.بعید می دانم بتوان این بنگاه را به لحاظ سواد رسانه ای معتبر ندانست.

پی نوشت: دلارام اکار برایم نوشته هفت آرزوی محال را بنویسم.خاطرم هست یک بار در کلاس اخلاق اسلامی دانشگاه استادی داشتیم به نام قدس، از همه خواست آرزوهایشان را بنویسند. راستش همه اش محال بود جز چند نفر.آن جا نوشتم نویسنده ای نامدار شوم و جایزه جهانی بگیرم. سال قبل هم در یکی از این بازی ها از جایزه نوبل سخن گفتم و این که آرزوی محال است.نمی دانم بی نهایت می شود آرزو کرد که دست نیافتنی باشد.مثل همین که دنیای عاری از خشونت داشته باشی.این که ناچار نباشی دروغ بگویی. این که هر کس سرجای خودش باشد.اما می گذارم برای بعد این ارزوهای محال را.


نوشته شده توسط حمید مافی در 87/01/17 ساعت 6:15 | لینک ثابت |


به یاد مسافر همیشگی علم کوه حسن زرافشان
 

دست نوشته عمو حسن مسافر همیشگی علم کوه او که استوار بودچه بگویم که تکرار این روزها فقط غم است. مزدک می گفت بعد از تو پایش به مولانا نمی کشد.من هنوز هم هفته ای یک بار می روم مولانا در و دیوار ها را نگاه می کنم و خاطره را مرور.جمعه سالروز سفر ابدی عمو حسن است.یادش گرامی و راهش جاوید.در این باره بازهم خواهم نوشت و از دوستان حسن می خواهم خاطراتشان را بنویسند.


نوشته شده توسط حمید مافی در 86/12/06 ساعت 12:20 | لینک ثابت |


ترویج بدبینی به سازمان های غیردولتی

چند وقتی هست که شبکه استانی با تاسی از شبکه های ملی یک آنونس تبلیغاتی پخش می کند که جالب توجه و نقد است.در این آنونس که ظاهرا به منظور هشیار سازی خانواده ها پخش می شود چند شخصیت وابسته به وزارت امور خارجه امریکا معرفی می شوند که شخصیت جورج سورس و ماموریت ویژه وی برای من جالب توجه تر است.

آقای سورس ماموریت آن را دارد که با سازمان های غیردولتی ارتباط برقرار کند تا از طریق این سازمان ها انقلاب های رنگی راه بیاندازد.حال بعد از معرفی این شخصیت ها،جوانی را نشان می دهد که در خانواده به او مشکوک هستند و او نیز در ارتباط با شبکه ای ناشناخته در حال فریب خوردن است و باقی قضایا...

این ماجرا را در نظر داشته باشید و بعد خبر دستگیری  چند تن از فعالان سازمان های غیردولتی در قزوین را کنارش بگذارید.فارغ از تمام گرایش های سیاسی تنها به این فکر کنید که فعالیت این گروه در قزوین یک فعالیت داوطلبانه اجتماعی برای مبارزه با یک پدیده شوم اجتماعی است.

این که بازداشت شدگان قزوین نیز متهم به ارتباط با بیگانگان شوند(سکه ای که این روزها به نام هر منتقدی می زنند)اصلن دور از ذهن نیست. چرا که با این هجمه تبلیغاتی در رسانه ملی و استانی هم ذهن خانواده ها را با توجه به قدرت نفوذ این رسانه،به خود مشغول داشته است و هم نگاه مسولین را به سازمان های غیردولتی نشان می دهد.

اگر این روزها به شوخی در جمع های دوستانه به همدیگر می گویند؛ای جورج سورسی، منظورش تو هستی!! دور نیست که نگاه جامعه و خانواده ها به این سازمان های غیردولتی عوض شود و این ها در مقام متهم در کل جامعه معرفی شوند.

رسانه ای چون صدا و سیما که باید وظیفه فرهنگ سازی را بر دوش بکشد این روزها در راستای تخریب NGO ها اقدام ملی انجام می دهد و حتمن باید به دست اندرکاران این رسانه تبریک گفت و خسته نباشید که این همه مشارکت اجتماعی داوطلبانه را ترویج می دهند و منتظر تحدید و تهدید بیشتر سازمان های غیردولتی بود.


نوشته شده توسط حمید مافی در 86/11/26 ساعت 14:53 | لینک ثابت |


ناتوانی در مقابله با بحران
یادم هست در دوران تحصیل در تئوری های مدیریت یادداشت هایی می خواندیم در خصوص مدیریت بحران.استادی داشتیم که بی پروا مثال می زد و واهمه ای نداشت از این که مثال هایش به دنیای پیرامون ما بازگردد. برخلاف سایر اساتید محترم که از کره مریخ مثال میزدند اما از داخل دانشگاه نه.

تا به حال در محل کار چند بار با بحران هایی روبرو شده بودم که ناشی از سوء مدیریت یکی از کارکنان و یا مدیریت و در گاهی اوقات خودم بود. اما آن چه که در این چند روز بر شهروندان قزوین گذشت نمونه بارزی از بحران و ناتوانی مدیریت محلی بود.

دیروز به خاطر شرایط کاری ناچار بودم تا آبیک بروم همینطور وضعیت تاکستان و البرزو بویین زهرا را جویا شوم و تعداد همکارانی که به محل کار نرسیده اند را جویا شوم.به ساده ترین بیان می توان گفت: فاجعه ای در گرفته بود.در شهر امکان تردد عابران پیاده ممکن نیست(تا به امروز هم چنین امکانی فراهم نشده است)خودروها هنوز عایرغم گذشت دو روز از قطع بارش برف به سختی تردد می کنند و سطح معابر عمومی یخ زده است.در همین حال مسوولین اعلام می کنند تمام توان خود را برای بازگشایی معابر خارج از شهر به کار گرفته اند و در گزارش های رسانه ملی از تلاش شبانه روزی خود سخن می گویند. اما این تلاش ها نتیجه اش چه بوده جز ماندن مردم در مساجد و ماشین هایشان و سرمایی که تحمل کرده اند و تاخیر در رسیدن به مقصد حتمن بیان خواهد شد.

جالب است همزمان با این اتفاق در ایالات کالیفرنیا(اگر اشتباه نکنم)حدود یک متر برف باریده بود(بیشترین بارش استان قزوین در آوج و ۴۰ سانتی مترگزارش شده است) اما نه تنها زندگی مردم مختل نشده بود که شهروندانش شادی و بازی در برف را تجربه می کردند.

حال نمی دانم اگر قرار بود این وضعیت چند روز دیگر دوام می آورد و ضعیت آذوقه شهروندان قزوینی چگونه می شد؟ایا ادامه زندگی در این مسیر ممکن و مهیا بود؟

دوباره به مثال های استادی فکر می کنم که می گفت: توان مدیران در شرایط بحرانی نمایان می شود. شما فکر کنید یک روز تمام راه های وروودی و خروجی قزوین مسدود شود چه اتفاقی رخ خواهد داد؟

راستی آقایان مدیر توانمند اگر این روند ادامه می یافت گزارش های دولت خدمتگزار چه بود؟

چرا کسی آماری از تلفات جاده ها نمی دهد؟

چرا کسی بابت این ناتوانی ها عذر خواهی نمی کند؟

چرا رسانه ملی مدام به مردم گزارش غلط می دهد؟

باور کنید اگر دیروز جاده قدیم قزوین  و آبیک را می دیدید از گزارش مسوولان بابت برف روبی شبانه دو شاخ بزرگ در می آوردید.


نوشته شده توسط حمید مافی در 86/10/18 ساعت 11:19 | لینک ثابت |


آمار معتادان ایرانی چند نفر است؟ واکمن را خاموش کن!!!!

آمار معتادان ایرانی چند نفر است؟

این هفته ویژه حدیث را به موضوع اعتیاد اختصاص دادیم.شاید دلیل اصلی اش اصرار مریم بود و اطلاعات خوبی که جمع کرده بود. در حین خوانش چند باره امار و ارقام و مرور خبرها حالم بد شد. یاد روزی افتادم که برای گفت و گو نزد علی اوسط هاشمی رفته بودم. آن گفت و گو اولین تجربه من بود. در جایی از گفت و گو که به خاطر کرد بودن هر دو ما هر از گاهی به سمت لهجه محلی و زبان کردی هم می رفت بازبان کردی خواست واکمن را خاموش کنم و بعد با همان لهجه شیرین سنقری اش ادامه داد:اخر من نمی توانم به تو بگویم دست های پنهان و اراده ای هست که می خواهد مواد مخدر را جایگزین انرژی جوانان کرد کند. چه کسی می آید و در کردستان مواد مخدر توزیع می کند؟ می خواهند اسلحه کردها را بگیرند زورشان نمی رسد پس اعتیاد را گسترش می دهند.

چند سال از ان گفت و گو می گذرد و بیش از سه سال است که صدای علی اوسط هاشمی را نشنیده ام اما نمی دانم چرا ناخود آگاه مثال ها و لحنش در حین مصاحبه برایم تکرار می شود.

فکرش را بکنید در سال ١۳۵۶ تعداد معتادان کشور ۲ میلیون نفر بوده و هنوز هم دبیر کل ستاد مبارزه با مواد مخدر می گوید : ۲ میلیون نفر معتاد داریم.این در حالی است که کارشناسان وزارت بهداشت گفته اند اعتیاد در ایران سالانه به طور متوسط هشت درصد رشد می کند.

اختلاف نظر آماری این دو گروه تنها بر سر یک صفر است. چرا که طبق نظر کارشناسان و رشد ۸ درصدی سالانه ایران الان بیش از ۲۰ میلیون معتاد دارد.

بنا بر آمار رسمی سال گذشته اعتیاد روزانه در ایران جان ١١ نفر را گرفته است و چه تعداد زندگی از هم پاشانده بماند.این آمار ها آن قدر تلخ بود که نتوانم از کنارش به سادگی بگذرم.اعتیاد پشت در خانه های ماست و هر لحظه ممکن است راهی به درون بیابد. همه با هم برای مقابله با آن به پا خیزیم.

نمی دانم شاید یک طرح خام باشد اما غیردولتی ها باید در این حوزه به طور جدی وارد شوند و حداقل امکان این را فراهم نمایند که تعداد کمتری از جوانان این سرزمین به دام اعتیاد گرفتار آیند. این قصه تلخ بد جور مرا آزار می دهد. بد جور. وقتی می شنوی در میان معتادان نزدیک به ١١ درصد هنوز به سن ١۸ سال نرسیده اند و ۹ درصد زنان جامعه معتادند و دو سوم تریاک تولید شده در افغانستان در بازارهای داخلی ایران مصرف می شود راهی جز فریاد کشیدن نداری.باید در جستجوی علت بروی و این که چه کسانی از این تجارت سود اور – بعد از نفت سود آورترین و بزرگترین بخش تجارت جهانی را تشکیل می دهد_نسل آینده این سرزمین را به تباهی می کشانند.سوال سخت و پیچیده ای نیست اگر واکمن را خاموش کنی حتمن یکی از مسولین محترم برایت توضیح خواهند داد. همین چند سال قبل که دبیران ستاد مبارزه با مواد مخدر استعفاء می دادند هریک قول ناگفته هایی می دادند که هیچگاه بیان نشد.اما شاید یک روز ناچار شویم فریاد بزنیم که این یک واقعیت است. ما را در نوردیده ....


نوشته شده توسط حمید مافی در 86/08/05 ساعت 15:35 | لینک ثابت |


مولانا تعطیل می شود

به درود آخرین یادگار عمو حسن

تلخ نويسي خوب نيست اما انگار مرا با تلخي ها پيوند طولاني است كه يكي زنگ مي زند و خبر مي دهد؛مولانا تعطيل مي شود.

مولانا براي من و هم نسل هاي من خاطره است و كتاب.كتابخانه كوچكم را برانداز مي كنم كدامشان از دوران دانشجويي مهر مولانا ندارند.نيست يافت نمي شود.

مولانا خاطره بود زنده براي ما كه دلتنگ مي شديم. دلتنگ از روزگار. چه آن زمان كه خانه عمو حسن مولانا بود و چه آن روزگار كه زيرزمين.

حال اما مي گويند مولانا تعطيل مي شود. كتاب سود ندارد. حق با مريم است كه بايد مزدك و اميد حسين را برزگ كند. چه كسي در اين سال ها كه حسن نبود از او سراغش را گرفت و كوشيد تا چراغ مولانا خاموش نشود؟مولانا به نعطيلات مي رود براي هميشه اما قرار نيست آنجا كار ديگري صورت بگيرد. يك كتاب فروشي ديگر نه به اسم مولانا كه اشراق. فرشاد مستاجر مولانا مي شود و ما دلتنگ براي يادگار عمو حسن.

تلخ نمي نويسم مريم همسرحسن مي گويد: نبايد احساساتي تصميم بگيرم. من به كتاب فروشي نمي رسيدم. دانشگاه و بچه ها هستند تازه كتاب سود هم ندارد.راست مي گويد اما كاش كسي بود كه مولانا رابه يك بنياد فرهنگي تبديل مي كرد.شايد اين پيشنهاد خام باشد و نپخته اما از تمام دوستان حسن زرافشان مي خواهم به آن فكر كنند و نگذارند چراغ اين خانه خاموش شود. بنياد فرهنگي مولانا......


نوشته شده توسط حمید مافی در 86/06/26 ساعت 12:5 | لینک ثابت |