تبليغاتX
آماتور

آماتور

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

من زنده ام و همین بس است و تا زنده ام باید بنویسم انگار اگر چه گاهی حال نوشتن این چند خط را هم ندارم. خسته ام اما قرار نیست ببرم و می خواهم راهم را بروم تا انتهایی که هیچگاه به آن نخواهم رسید.
دوستانم می پرسند که کی هستی و یادم می آید هیچ اگر سایه پذیرد من همان سایه هیچم. یک روزنامه نگار محلی که شوق آزادی دارد و امید به فردایی که خواهد آمد. برای همین فردا خاموش نیستم اگر چه صدایم آنقدر بلند نبوده که عملگرا خوانده شوم. آرمانگرایی که در حال تعدیل خودش هست برای رسیدن به واقعیت. سیاست نخوانده ام اما سالهاست از سیاست می نویسم و انگار نافم را با این واژه بریده اند. راستش بیشتر از این در باره خودم نمی دانم. من حتی در باره تاریخ تولدم هم مشکل دارم چه برسد بر سر نگاهم به مسایل جاری ......
از این که من تلخ می نویسم مرا ببخشید اما جایی برای نوشتن از شیرینی ندیده ام.
به امید ایران آزاد و آباد....

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
پیوندهای روزانه
افشاگری یک برادر اصول گرا در باره آقا زاده ها و آقا ها
دولت علیه دولت
انر باب دروغ
نا آرامی در ایلام
افزایش مصرف الکل در ایران
نام شهرهای ایران در گذشته
بزرگداشت سحابی برگزار نمی شود
بحران مشارکت
اشتباهی شده بودم
مسلمانان دموکراسی را دوست دارند

تمام پیوندها

نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
آرشیو موضوعی
درباره سیاست
رسانه
جامعه مدنی
اعترافات شخصی


پیوندها
دانشجویان اصلاح طلب
خبرنامه امیرکبیر
برای آزادی/ مریم اکبری
نيمه غايب / مهدیه قافله باشی
حقوق بشر.......
باگیسوان.../ حسن جنت امانی
سلام سوسیالیسم
روزمرگــی / بیـژن مـومــیوند
فردا/ مبارز کوچک
پـــرگــاس / آیــدا سعــادت
بازهم مفت خوری ... /منیژه غزنویان
هـــــبــوط / عـــلــی احــمــدی
كـــويـــرنامه / ابراهيم بهشتی
وارش / رضا عليزاده
مسیح / مسیح علی نژاد
روزمزگی ها/ مریم شبانی
انـــديــشه / هاشــم بـــاروتی
موناد/دلارام آکار
اوای ارس / اکبر رسولی
چيزی نمانده / مزدك موسوی
دلتنگي‌ها / کاوه بغدادچی
وبلاگ سودابه رهایی
توسعه به مثابه. ../محمود داوران
تا بیکران / سعیده آقاخانی
گریز / علیرضا خدابخش
گندمك /سپیده
علیه وضع موجود/ عابد توانچه
مرد عاشق / علی اسكندری
نـــگـــاه / جمشيد موميوند
رو جلد /امیر لشگری
سنگ نبشته ها/ حسین آذربایجانی
منطقه مرده /حسام
الفبای سرخ/ نصور نقی پور
شهر من / بدون نویسنده
چهل کلاغ/همشهری قدیمی
فصل سرد / سمانه عابدینی
Art Pouan /پــويان اصــغــری
تاریکخانه /علیرضا
در حیاط خلوت پاییز / نسرین قوامی
آیدا در آینه/ آیدا
گرافیک در سانه ها/ملاعلیا
هوم/سلامت سید نوری
فانوس / آیدا
خط خطی/ الهام یزدی
روزنامه نگاری.../مسعود رفیعی
حرف های پرتغالی/بهار
سیاست نامه /کیانوش
عمو رحیم
جامه دران/ روزنامه نگار گرگانی
معجزات اشک / نفیس
اتوپیا
علیجانی
آینده
احمد توکلی
یونس شکرخواه
دکتر نمکدوست
جدید نیوز
قفسه
پرفسور معتمد نژاد
کافه تیتر
کنشگران
کانون امروز
کانون وبلاگ نویسان قزوین
هزارتو
حسین کشاورز
خوابگرد
بازنگار/وبلاگ خوان
رادیو زمانه
میرزای ایرانی
نون والقلم
آفتاب شرقی
قالب بلگفا
طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ

دل ما و حرف دیگران

عقل از پشت  سر می آید.شاهد این مدعا سخنان جناب مرعشی در گفت و گو بااعتماد است. ایشان در باره انتخابات مجلس هشتم نکاتی را به زبان آورده اند که اگر نقادان جریان اصلاح طلبی بگویند متهم به تندروی و بر هم زدن بازی می شوند.حالا که ایشان نیز به این نتیجه رسیده اند که قبل از معرفی مصداق باید در باره سلامت انتخابات به نتیجه برسند و مذاکره کنند بسیار امیدوار کننده است.ما هم دل به همین خوش می داریم که این بار مکانیزم اصلاح طلبان کمی جدی تر باشد و خود بعد از عمل از کرده پشیمان نشوند. 

این یادداشت مسیح علی نژاد هم عجیب به دل نشست گویی که من از زبان دیگران آن چه که در دل داشتم شنیدم.

 


نوشته شده توسط حمید مافی در 87/04/14 ساعت 19:42 | لینک ثابت |


در ستایش دروغ

1- چندی قبل نوشتم که واژه ها بار معنایی خود را از دست داده اند و حالا نمی شود درست تشخیص داد که معنا و مفهو م یک واژه چیست. اما انگار برخی از مفاهیم اخلاقی نیز بی اعتبار شده اند.خاطرم هست که دروغ قبح داشت و عملی غیر اخلاقی به شمار می رفت و باز خاطرم هست در کلاس اخلاق اسلامی دروغ بر دو نوع بود یکی نگفتن واقعیت و دیگری کتمان و وارونه جلوه دادن آن چه که اتفاق افتاده است. حال گویی دیگر چنین نیست. نه دروغ امری قبیح است و نه کسی از گفتن آن ابایی دارد.چندی قبل روزنامه همشهری عصر به سنت نظرسنجی های روزانه اش از مخاطبین پرسیده بود چرا دروغ در جامعه رواج یافته است و جالب آن که بیشتر از نیمی از پاسخگویان علت این امر را قبیح نداستن و یا حتی دروغ گفتن توسط مسولان اجرایی دانسته بودند.حال من مانده ام که دروغ را باید رذیلت اخلاقی برشمارم یا فضیلت؟ اگر رذیلت است چرا باید آهسته و آرام به یک مساله عمومی و اخلاقی مثبت تبدیل شود که گویی اگر دروغ نگویی روزمره ات نمی گذرد و اگر فضیلت چرا نسل خردسال تر را اندرز می دهیم که مبادا دروغ بگویی که فرجامی سخت خواهد داشت و عملی خلاف اخلاق مرتکب شده ای.با این حال به نظر می رسد هر چه که اخلاقیون دروغ را خلاف ارزش های اخلاقی برمی شمارند در عالم سیاست دروغ به یک اصل غیر قابل چشم پوشی تبدیل خواهد شد.چه از قدیم گفته اند سیاست اخلاق را زائل می کند.

2- حال سه سال از عمر دولت نهم می گذرد. دولت عدالت گستر و مهر ورزی که می خواست تمام آنچه را که بوده خلاف واقع برشمارد و طرحی نو برای خدمت گزاری براندازد.تکرار شعارهای این دولت تکرار مکرراتی است که چندان خوشایند نخواهد ود چه سهم مردم از نفتی که قرار بود بر سر سفره هاشان بیاید فقر بیشتر بود و مهرورزی دستاوردش البته تحدید بیشتر آزادی های فردی و اجتماعی.گویی دولت نهم حتی حریم خصوصی را نیز عمومی بر می شمرد.این که دولت نهم می خواهد همه چیز را ماورایی جلوه دهد و مبنا را از زمین و عالم وجود به آسمان و عالم غیب ببرد نیز خود حکایتی است که صدای علما را نیز به در آورده.

حال اما قضاوت در باره کارنامه دولت نهم کمی آسانتر خواهد بود- البته اگر مشمول مهرورزی واقع نشوی – و می توان از دایره منتقدان حزبی که به تعبیر رییس دولت نهم انتقام شکست انتخاباتی می گیرند فراتر رفت و به سخنان آن بخشی استناد کرد که خود جزیی از پیکره دولت نهم بوده اند و در مقام تصمیم گیر این دولت.می توان به گفته های دانش جعفری –وزیر اقتصاد دولت نهم- استناد کرد که می گفت: تصمیمات کارشناسی نشده بود و یا پورمحمدی وزیر کشور دولت که حذفش از کابینه خود حکایتی  دارد مفصل و قابل تحلیل.می توان سخنان باهنر را شاهد مدعا گرفت چه او در مجلس نقش بسیاری در ناتمام گذاشتن طرح های استیضاح نمایندگان داشت و گاه به عنوان وکیل الدوله خوانده می شد اما هم او سیاست های دولت نهم را نه کارشناسی که بر آمده از دیدگاهی مهندسی می خواند که می توان با تکیه بر آن کوه را از سوراخ سوزن عبور داد اما باید آن را پودر کرد و بعد قابل عبور خواهد بود به چه قیمتی ظاهرا در دولت نهم چندان مهم نبوده است. از این دست تصمیم ها بسیار می توان برشمرد چه در حوزه بانکداری و چه در میدان اقتصاد و برنامه ریزی. اساسا دولتی که سازمان مدیریت و برنامه ریزی نمی خواهد و حکم به انحلالش می دهد چه به برنامه ریزی بلند مدت و کوتاه مدت.این چنین است که این دولت فرافکنی می کند برای توجیه ناکامی هایش. به هر دری می زند تا دیگران را متهم کند که نمی گذارند سیاست هایش را به پیش ببرد. این عوامل ناکامی گاه داخلی اند و از جریان رقیب شکست خورده که مشخص نیست کدام ابزار های نگهدارنده را در اختیار دارد و گاه نیروی خارجی که حتی طرح ربودن  رییس دولت نهم را داشته است.

3-واقعیت انکار ناپذیر دولت نهم ناتوانی هایش در اداره امور کشور است.این که بعد از چندین سال بار دیگر چون نخستین سال های بعد از جنگ روزانه نزدیک به 4 ساعت پایتخت برق ندارد، این که 85 در صد درآمد های ارزی کشور صرف هزینه های جاری شده است،این که مردم از افزایش قیمت جهانی نفت سودی جز تورم بیشتر نبرده اند،این که یکی یکی موافقان و همراهان تبدیل به منتقدان مخالف می شوند همه و همه حکایت نتوانستن دولت نهم است.اگر فرض بگیریم ایران روزانه 6/2 میلیون بشکه نفت صادر می کند و هر بشکه به طور میانگین 120 دلار به فروش می رود در آمد روزانه دولت از محل فروش نفت رقمی نزدیک به  312 میلیون دلار خواهد بود. چنانچه این رقم را در 30 روز ضرب کنیم به عدد 9360 میلیون دلارمی رسیم.که در آمد ماهیانه دولت از محل فروش نفت است و البته بخش زیادی از آن در بودجه پیش بینی نشده است. مديرعامل شرکت ملي نفت ايران از رسيدن درآمد نفتي ايران به 12ميليارد دلار طي دوماهه نخست سال خبرداده وگفته است درآمد نفتي کشور تا پايان سال 87 به 80ميليارد دلار خواهد رسيد.    حال چنانچه دولت نهم توضیح دهد که این درآمد نفتی را چگونه هزینه کرده و به چه میزان از آن برای از بین بردن فقر بهره گرفته است بد نخواهد بود.دولتی که وعده داده بود تا از تبعیض ها و نابرابری های اقتصادی و اجتماعی  بکاهد و برای پیشبرد اهداف خود البته تمام ابزارها را نیز در اختیار داشته و هر کجا که مانعی نیز چون سازمان مدیریت و برنامه ریزی و یا هیات امنا صندوق ذخیره ارزی داشته آن را حذف کرده است. به طور حتم اگر چه دولتی ها تا به حال از ارائه آمار فقر در ایران خودداری کرده و وجود جمعیت 30 درصدی زیر خط فقر را انکار می کنند اما مقایسه متوسط در امد های خانوار های ایرانی با میزان هزینه های روزانه نشان خواهد داد که چه بخشی از جامعه زیر خط خشن فقر زندگی می کنند.می شود دیگر حوزه های دولت نهم را نیز به بحث گذاشت و به استناد آمار و ارقام در باره آن قضاوت کرد.

4- دولت احمدی نژاد باید شکل می گرفت. باید به ثمر می نشست تمام نقد هایی که راست های جوان بر دولت های پیش از خود وارد کرده بودند و باید توانایی های منتقدان سیاست های اصلاح طلبانه و معتدل گرایانه در ایران به مسند حکومت داری می نشستند تا مردم می دیدند که آن ها چه خواهند کرد و با کدام شیوه سکان را به دست خواهند گرفت تا هم وضع مردم بهبود یابد و هم وضع بین المللی کشور ارتقاء یابد. تا مردم مشاهده کنند آن چه را که دولت های پیشین در حق آن ها انجام نداده بودند این بار اصول گرایان جوان که به هیچ یک از معیار های سیاسی مورد قبول بزرگان سنت گرا نیز پایبند نبودند چگونه محقق خواهند کرد و آنان را به رفاه دنیوی و سعادت اخروی هدایت می کنند و اکنون زمان قضاوت است در باره این کارنامه و عملکرد و محمود احمدی نژاد باید سال بعد دوباره خود را در معرض رای عموم بگذارد.اگر چه او هعمچنان بخت اول پیروزی است اما کارنامه ای قابل دفاع ندارد و باید مسائل را آن گونه که می خواهد و دوست دارد باشد روایت کند نه آن گونه که هست.چه گفتن واقعیت ها ناتوانی های رییس دولت را نشان خواهد داد که وعده بسیار داده بود تا وضعیت مردم خسته شده از سیاست بهبود یابد.حال اما نه چنین نشده که بخشی از حامیان دیروز وی نیز علت این وضعیت را در تصمیم های نسنجیده رییس دولت و مشاورانش می دانند و به دنبال یافتن گزینه ای دیگر برای انتخابات ریاست جمهوری هستند. چه او نتوانست به آن چه که وعده داده بود جامه عمل بپوشاند.پس چاره ای ندارد جز آن که واقعیت را به گونه ای دیگر جلوه دهد و سراغ عواملی خارج از اراده شخصی و توان فردی خویش برای ناکامی ها بچرخد.عواملی که گاه فوق بشری هستند و گاه به نزدیکتری افراد ریس جمهور باز می گرد که می خواستند مانع توفیق دولت شوند.این گونه است که دولت نهم دروغ را جایز می شمارد و رسانه های نزدیک به دولت دروغ می نویسند و رسانه ملی دروغ می گوید تا مردم باور کنند وضعیت این گونه نیست که می بینند.اکنون دوباره می توان به این فکر کرد که دروغ رذیلت اخلاقی است یا فضیلت. و آیا علم سیاست اخلاق را زائل می گرداند؟به راستی چه دشوار است سیاستمدار اخلاق گرا بودن و بیهوده نیست که برخی در توصیف ناکامی های خاتمی و بازرگان می گویند افسوس که اخلاق گرا بودند...


نوشته شده توسط حمید مافی در 87/04/04 ساعت 15:25 | لینک ثابت |


كدام شريعتي؟

یکم - بازخوانی میراث علی شریعتی سال هاست که به یک سنت تبدیل شده است و طرفداران وی بر انند که تفسیری از آرا وی ارائه نمایند که البته سازگارتر و نزدیک تر به دموکراسی باشد. از این رو تلاش برای تصویری سوسیال دموکرات از وی به مهم ترین دغدغه ان گروهی از روشنفکران تبدیل شده که با نام نوگرایان مذهبی و یا روشنفکران مذهبی سعی بر آن دارند که مرز خود را با دیگران حفظ نمایند.اینان خود را وارثان اصلی شریعتی می دانند و بر این باور که تنها فهم واقعی از افکار و اندیشه شریعتی در نزد هم اینان است و دیگران چنانچه به نقد آثار و آرا علی شریعتی می نشینند از سر کین روشنفکری است و بدفهمی که خوب وی را نشناخته و یا خوب به مطالعه اثارش ننشسته اند.گویی متون شریعتی از نگاه اینان متن مقدسی است که مفسران آن باید به درجه ای از اجتهاد در آن رسیده باشند.با این حال شریعتی بیش از دیگران تفسیر شده و اثارش برای چند بار به خوانش جمعی رسیده تا پیدا شود آن چه که در پیدا و پنهان وی به رشته تحریر و کلام در آمده چه بوده است.

دوم – شاید بعد از این همه سال طرح این سوال چندان بیراه نباشد که کدام شریعتی مورد نظر است؟ علی شریعتی که خود راوی خود است یا علی شریعتی که می خواهند این چنین باشد.آنچه که هست یا آن چه که باید باشد؟آن چه که وجود دارد و یا آن چه که ما دوست داریم باشد؟همین سبب شده تا چهره های متعدد از اندیشه و آرای شریعتی به تفسیر در آید و نمایان شود.گروهی وی را نماینده شایسته روشنفکران سوسیال دموکرات در ایران قلمداد می کنند که می خواست با تلفیق مذهب و سوسیالیسم سر انجام مدلی حکومتی ارائه نماید که شایسته جامعه ای اسلامی و البته شیعی باشد و گروهی نیز او را فاقد اندیشه سیاسی قلمداد می کنند و حتی نظریه ای چون دموکراسی متعهد را نه نتیجه تعمق وی در باره جامعه ایرانی که تنها نظریه ای خام می خوانند که نهایت نقش علی شریعتی در آن روایت گری بوده است.بخشی وی را یک روشنفکر مسوول و البته لیبرال منش می خوانند که در ستایش آزادی چه ناله ها که نکرده است و بخش دیگر به استناد آرای هم او بر این باورند که لیبراته در برابر رستگاری است و فلاح. پس او را با لیبرالیسم سر سازگاری نبوده و از نگاه وی هر آن چه که مفهوم غیر دینی داشته باشد قابل پذیرش نیست و باید برای جایگزینش مفهومی مذهبی ساخت.تمام این ها با تکیه بر متون شریعتی به دست می آید و برای همین است که برخی از نزدیکان به حلقه هواداران متعصب وی سعی کرده اند برای مطالعه آثار وی مدلی طراحی کنند تا دیگران نیز بر اساس آن الگو شریعتی را بخوانندچرا که او تغییر بسیار کرده تا هنگامی که زنده بوده است.در میان تمام این نقد ها و ستایش ها اما شریعتی واقعی کدام است؟ کدام شریعی را باید پذیرفت؟ و یا شاید بهتر چنین باشد که میراث شریعتی برای نسل امروز چیست و چگونه می توان بر او تکیه کرد؟آیا او همچنان پاسخگوی نیاز های نسل جدید نیز هست و یا به تعبیر برخی باید حکم به پایان دوران شریعتی داد؟

سوم –  1- شریعتی هنوز زنده است و حضوری پر رنگ در جامعه ایرانی دارد. همچنان روشنفکران ایرانی به مساله شریعتی با دیده تردید می نگرند و گویی باید قبل از هر اقدامی تکلیف خود را با او روشن کنند که در صف مخالفان وی قرار دارند و یا موافقانش.هنوز جامعه دانشجویی ایران به بازخوانی آثار وی می نشیند و مسولین دولتی از نزدیک شدن به او پرهیز می کنند و در تلاشند تا فاصله خود با وی را رعایت نمایند. چنین است که ضروری می نماید تا واقعیت شریعتی درک شود و میراث به جای مانده از وی به احترام بازخوانی شود و همگان آن چه که از او به کار می آید را به کار گیرند.از همین رو باید به بازخوانی آثار شریعتي آن گونه که هست نشست نه آن گونه که دوست داریم باشد و میراث وی را به خوانش جمعی گذارد تا هر کس به وسع خود و به اندازه درک و فهمش از شریعتی برداشت نماید.

2- هر چه هست او در زمانه خود یک روشنفکر مسوول متعهد بوده که در دوجبهه ستیز داشته اشت. یکی با عالمان دینی بی عمل که گوشه نشینی پیشه کرده اند و از به کار گرفتن دین برای مبارزه هراس داشته اند و شریعتی در جای جای آثارش به این قشر از جامعه می تازد و نکوهشش می کنند  ما در اسلام‌ روحانی‌ نداریم‌، بلکه‌ عالم‌اسلامی‌ داریم‌ و عالم‌ اسلامی‌ کسی‌ است‌ که‌ قرآن‌ شناس‌، پیغمبر شناس‌، سنت‌ شناس‌و متخصص‌ در فلسفه‌ یا تاریخ‌ یا علم‌الحدیث‌ یا رجال‌ یا اصول‌ یا فقه‌ و غیره‌ باشد. انتقاد من‌ از روحانیون‌ بوده‌ است‌ نه‌ عالمان‌ اسلامی‌ و ادعا می‌کنم‌ هیچ‌ کس‌ به‌ اندازه‌ی‌ من‌افتخار دفاع‌ جدی‌ و مؤثر علمی‌ و فکری‌ از این‌ جامعه‌ی‌ گران‌قدر که‌ امید بزرگ‌ وسرمایه‌ی‌ عزیز ما است‌ نداشته‌ است‌.دیگر سیاست پیشگانی که می خواهند بی توجه به جامعه دین دار ایرانی توسعه وارداتی پیشه کرده و الگوی توسعه غیر بومی را برگزینند. برای همین است که او اگر چه سالها در مکتب غرب تحصیل کرده اما هنوز قهرماناش را برای تهیج عمومی از دل متون ملی و مذهبی ایرانیان بیرون می کشد و تکیه گاه کلام و اندیشه اش مذهب تشیع است و می خواهد قرائتی سوسیالیستی از ان ارائه دهد.چه او در دوران تسلط روشنفکران سوسیال زیست کرده و هژمونی چپ گرایان را احساس کرده است. از دیگر سو تشنه عدالت است ان گونه که جامعه ایرانی  در آن روزگار به دنبال چشیدن طعم واقعی عدالت بود.شریعتی البته نقاد قهاری نیز هست. تفکر او سراسر نقد است. ان هم بیرحمانه و بدون توجه به مصلحت ها.بی محابا سخن می گوید به سان رهبر انقلاب شور می آفریند و به تهیج احساسات جامعه می پردازد تا علیه نظم موجود شورش نماید. يك حاكم است بر همه تاريخ، يك ظالم است كه بر تاريخ حكومت مي‌كند، يك جلاد است كه شهيد مي‌كند و در طول تاريخ، فرزندان بسياري قرباني اين جلاد شده‌اند، و زنان بسياري در زير تازيانه‌هاي اين جلاد حاكم بر تاريخ، خاموش شده‌اند، و به قيمت خونهاي بسيار، آخور آباد كرده‌اند و گرسنگي‌ها و بردگي‌ها و قتل عام‌هاي بسيار در تاريخ از زنان و كودكان شده است، از مردان و از قهرمانان و از غلامان و معلمان، در همه زمانها و همه نسلها.

3- این گونه است که او انقلابی است و نه اصلاح طلب.در اندیشه اش نمی توان سراغی از اصلاح یافت که یک سر بر هم ریختن و فروپاشی نظم موجود است و ساختن سازه ای تازه که باید تفاوت بسیار داشته باشد.اینجا محل نزاع بر سر آرا شریعتی است که او کدام الگو را توصیه کرده و کدام راه را برای انتقال قدرت که قهری به دست می آید توصیه می کند.اگر چه برخی بر این باورند که شریعتی الگوی حکومتی ارائه نداده است اما مطالع آثار وی و تاکید فراوانش بر قیام و انقلاب، امت و امامت نشان از طرحی هر چند ناتمام  در اندیشه وی برای حکومت دارد.شاید اگر علی شریعتی امکان ادامه حیات را می یافت امروز آسوده تر به تفسیر آرا او می شد نشست و آن چه که در ذهن پرورانده بود شفافیت بیشتری می یافت. حال اما بر اساس کم حجم ترین بخش آثار وی باید به ترسیم الگوی حکومتی مورد علاقه وی نشست. طبیعی است که نمی توان وی را مدافع نظامی دموکراتیک در بدو تاسیس قلمداد کرد. چه او نگران برابر دانستن افراد است و دموکراسی راس ها و رای ها را مطرح می سازد و بر پاسداری و نگهبانی بخشی از جامعه به منظور پیشگیری از انحراف انقلاب از مسیر اصلی خودتاکید می ورزد. شریعتی هیچ‌گاه خود را مدافعِ دموکراسی معرفی نکرده است، در هیچ‌یک از اظهارنظرهای او دفاعیه‌ای برای دموکراسی دیده نمی‌شود. او در نوشته‌هایش به دو گونه از دموکراسی نام می‌برد. دموکراسی را آرمان انسانی می‌داند .گاهی از این هم فراتر رفته و افتخار می‌کند که برای «محکومیت دموکراسی» سال‌ها مبارزه کرده است. او بارها پایان اعتقاد به دموکراسی در میان آزادی‌خواهان جهان را اعلام کرده و در مواردی نیز نتایج کنفرانس باندونگ را گواهی بر ادعاهای خود می‌گیرد و مدعی است که پس از آن رسماً اعلام شده دموکراسی دیگر شکست خورده است و اکنون چیزی به نام «دموکراسی متعهدشده» جایگزین آن شده است. در آخرین نامه‌ای که به پدرش می‌نویسد، نیز اظهار می‌دارد که دموکراسی، علم و تمام ایسم‌ها به بن‌بست رسیده‌اند و ایمان و معنویت به زودی جای‌گزین آنان خواهد شد.بخشی از انتقادات او به مسأله‌ی انتخابات مربوط می‌شود. البته او تردیدی در صحت برگزاری انتخابات وارد نمی‌کند، بلکه نگران این است که آرای مردم با تبلیغات تغییر یابند. گویی از نظر او رأیی باارزش است که هیچ‌کس نتواند بر رأی‌دهنده تأثیری بگذارد. از نظر او با برانگیختن احساسات می‌توان آرای افراد را جلب کرد و چه چیزی بدتر از این که احساسات تعیین‌کننده باشد و نه تعقل.شریعتی در این زمینه بحث دموکراسی رأس‌ها و دموکراسی رأی‌ها را مطرح می‌کند. دموکراسی رأس‌ها از نظر وی مربوط به جوامعی است که آرای افراد وابسته به دیگران است و مثلاً رییس قبیله رأی خود را بر تمام قبیله تحمیل می‌کند. اما دموکراسی رأی‌ها مربوط به جوامعی است که افراد جامعه به «اندویدوآلیسم کامل» رسیده‌اند. او البته از قول جامعه‌شناسانی که نامی از آن‌ها نمی‌برد، ادعا می‌کند که برای تشکیل چنین جامعه‌ای چندین قرن باید صبر کنیم! از دیدگاه او حکومت ایده‌آل حکومتی است که در آن شایسته‌ترین شخص به حکومت برسد انتقاد دیگر او بر دموکراسی بر این مبناست که او هدفی ویژه و ایدئولوژیک برای حکومت قائل است، بدیهی است که ممکن است چنین هدفی مورد وفاق تمام مردم نباشد و آن وقت دموکراسی سد راه پیشرفت قرار گیرد. آن‌چه از نظر او مهم است «پیشرفت» جامعه است. حکومت از نظر وی وظیفه‌ی «دفاع اخلاقی و معنوی اجتماع خویش» را بر عهده دارد و این وظیفه‌ را از طریق انتخابات نمی‌توان به جامعه منتقل کرد.غرب‌ستیزی شریعتی نیز در مخالفت او با دموکراسی بی‌تأثیر نبوده است. او معتقد است که دموکراسی کالایی غربی است و خاص جوامعی که به درجه‌ای از تکامل و خودآگاهی رسیده‌اند و به درد جوامع دیگر نمی‌خورد.مسأله این است که شریعتی بیش از آن که دغدغه‌ی دموکراسی داشته باشد، در اندیشه‌ی «انقلاب» بود و اندیشه‌ی انقلابیِ او جایی برای دموکراسی باقی نمی‌گذاشت.

4 - شریعتی سرسختانه مدافع بازگشت به خویشتن است. به معنای دیگر و بر اساس گفتار روشنفکران امروزی او نیز چون بازرگان خواستار بومی سازی مفاهیم و الگو های توسعه  است. در این‏جا می‏خواهیم به عنوان روشن‏فکری که مسؤول زمان خودش، عصر و نسل خودش است، هدف از مسؤولیت خودمان را مشخص کنیم و نقش اجتماعی‏ای که روشن‏فکران و تحصیل‏کرده‏ها و انتل لکتوئل‏های جامعه‏ی آسیایی، یا اسلامی بر عهده دارند معین کنیم. (آن‏چه که گفته‏اند، آن‏چه را که بخش‏نامه کرده‏اند و از خارج املاء کرده‏اند، به عنوان ایدئولوژی جا زده‏اند، کاری نداریم.) و بعد بر اساس همان شعاری که همه‏ی روشن‏فکران مذهبی و غیر مذهبی (به خصوص از جنگ بین‏الملل دوم) مورد قبولشان است (چنان که عمر اوزگان، امه‏سه‏زر، فرانتس فانون، اوژن یونسکو، معتقدند که باید هر جامعه‏ای بر اساس تاریخ و فرهنگی که دارد، روشن‏فکر شود و با تکیه به تاریخ و فرهنگ و زبان عموم، نقش روشن‏فکری و رسالت خودش را بازی کند.

چهارم – حالا چنانچه قرار است كه شريعتي همچنان زنده و تاثير گذار باشد بايد بدون جانبداري به بازخواني ميراث او نشست. نه او را در مقام قديس ستايش كرد و همه خوبي ديد و نه همه اش به نفي او پرداخت.شريعتي را آن چنان كه شريعتي است پاس بداريم و ميراثش را به نسل هاي بعد بدهيم. همانجا كه او نقادي است اميد آفرين و البته جسور.

 


نوشته شده توسط حمید مافی در 87/03/28 ساعت 20:44 | لینک ثابت |


دوباره مي سازيمش!
دوباره مي سازمت وطن

سه سال گذشت. چه تند و چه زود و ما همچنان خاطرات آن سال ها را مرور مي كنيم. اصلاح طلبان به دنبال راهي براي بازگشت به قدرت. حالا ديگر نه من و نه همنسل هاي من آرمانخواه هستند و نه اصلاح طلبان بر همان عهد ها مانده اند.اين روزها بيش از هر زماني نياز به بازخواني تجربه هاي شكست خورده اصلاح طلبان است آن هم از سوي كساني كه توان و جسارت نقد را دارند و از گفتن واقعيت ها هراس ندارند.

خاطرات ما واز آن سالها چقدر شنيدني است و چند نفر حاضرند آن چه را كه گذشت بنويسند؟


نوشته شده توسط حمید مافی در 87/03/27 ساعت 19:36 | لینک ثابت |


بی معنایی واژه ها

چندی است  که تصور می کنم واژه ها اصالت خود را از دست داده اند.منظورم واژه های روزمره ای است که در حوزه نوشتن با آن ها سرو کار دارم. در این چند وقت علیرغم این که چندبار تصمیم به نوشتن گرفته ام دست برداشته ام که نکند من اشتباه می کنم و تعریف من از واژه ها متفاوت است. حال مثال می زنم؛ اصلاح طلبی دم دست ترین واژه ای است که این روزها استعمال می شود و گویی لقلقه زبان است اما انگار تعاریف متعددی از آن می توان ارائه داد. همانگونه که اصلاح طلبان متعددی می توان سراغ گرفت بی آن که اشتراکی در آن ها بیابی.به تعبیر  رضا مارمولک فیلم مارمولک که می گفت به تعداد آدم ها راه هست برای رسیدن به خدا؛حال نیز می توان چنین گفت که به تعداد اصلاح طلبان و یا مدعیان اصلاح طلبی می توان از اصلاحات تعریف ارائه داد.این چنین است که واقعیت در میان شبه واقعیت ها ناپدید می شود و بدل به جای اصل می نشیند.به نظر می رسد این روزها ما نیز چنین شده ایم و سرنوشت آن همه شور و امید برای اصلاح طلبی بیهوده به یاس و نا امیدی نرسیده است.چرا که آن چه که در ذهن ما به تصویر درآمده بود با آن چه که این روزها می گذرد اصلا تطابق ندارد.

عینی مثال میزنم؛سرنوشت فراکسیون اصلاح طلبان در مجلس هشتم را نگاه کنید؛ تعداد آرای لاریجانی را بشمارید و بعد به خاطرتان بیاورید که در دوران حضور علی لاریجانی در صدا و سیما چه برخوردهایی با اصلاحات صورت گرفت. و یا نقدهای ایشان بر سیاست های هسته ای دولت اصلاحات را برای چند بار مرور کنید.آیا شما اثری از آن چه که مطابق با خواست های اصلاح طلبانه باشد را در دیدگاه های ایشان سراغ دارید؟شاید تمام دلخوشی اصلاح طلبان به این است که لاریجانی از دولت نهم دل کنده و حالا در شمار منتقدان آن قرار دارد اما آیا هر منتقدی را می توان در جایگاه اصلاح طلب قرار دارد؟آیا هم اکنون پورمحمدی هم اصلاح طلب است؟آیا تعریف اصلاح طلبی؛ تنها و تنها نقد سیاست های دولت نهم و مخالف خوانی با آن است؟ تازه اگر این هم باشد باز نمی توان لاریجانی را در این دسته قرار داد . اما انگار اصلاح طلبان باورشان شده که هر کس که مخالف مخالف آنان است می تواند در جایگاه اصلاح طلبی قرار گیرد.

این رویه در فراکسیون اصلاح طلبان در مجلس هشتم نیز به چشم می آید. فراکسیونی که امیدوار بود با یارگیری از مستقل ها وزنی بیشتر از آن چه که هست داشته باشد اما حالا بخشی از اعضای آن  به مبانی مفهوم اصلاح طلبی نیز پایبند نیستند.شما چینش  این فراکسیون و اعضای موثر آن را نگاه کنید. وقتی خباز – یکی از اعضای این فراکسیون_می گوید: اصلاح طلبان با لاریجانی بیعت کردند ویا قدرت اله علیخانی سخنگوی این فراکسیون  می شود آیا می توان امید به توفیق  دوباره اصلاحات داشت؟این که شیخ قدرت علیخانی صلاحیت این را دارد تا زبان اصلاح طلبان راه یافته به مجلس هشتم باشد جای بسی سوال است. نماینده ای که در انتخابات هیات رییسه برای دوستان اصول گرایش تلاش می کند و سابقه ای روشن در نقد و حمله به اصلاح طلبان مجلس ششم دارد حال چگونه می خواهد از خواست های اصلاح طلبان سخن بگوید؟آیا اینجا هم تنها و تنها معیار ضدیت با دولت نهم است و هرکس که بهتر ناسزا بگوید اصلاح طلب تر؟آیا تمام هویت اصلاح طلبان که معمولا باید در سخنگویشان تبلور یابد خلاصه به چنین شخصیتی است؟آیا اصلاح طلبان مجلس هشتم بار معنایی بیعت را می دانند؟آیا آنان از دموکراسی نا امید شده اند و شکست های پیاپی وادارشان کرده تا دست از آن چه که می اندیشیدند بردارند و رویه ای چون رقیب پیشه کنند و هویت خود به فراموشی بسپارند؟ راستی چند وقت است اصلاح طلبان از مفاهیمی چون دموکراسی، جامعه مدنی، نهاد های مدنی و... سخن نگفته اند؟

چند سال قبل خاطرم هست که برخی از تحلیل گران یکی از آسیبهای پیشروی اصلاح طلبی در ایران را استحاله و تغییر سکاندارانش می دانستند حال آهسته آهسته دارد چنین اتفاقی می افتد و جنبش فرتوت و فرسوده اصلاح طلبی_ آن بخشی که می خواهد از مسیر قدرت پیش برود_ گرفتار استحاله شده و بخش دیگر هم که منزوی و منفعل بی رمق افتاده است.در چنین شرایطی امید به شور آفرینی مردم و آشتی دوباره آنان با اصلاح طلبان کمی غیرقابل قبول به نظر می آید. چرا که حالا نمی توان مردم را به خرید جنسی فراخواند که اصل نیست و کارکرد مورد انتظار  را ندارد بلکه ممکن است زیان نیز به همراه داشته باشد.

پ.ن - نادر ابراهیمی مرد عاشقانه های ارام هم در آغوش خاک آرام گرفت. امسال انگار مرگ زودتر به سراغ اهل قلم و فرهنگ امده است.این مجله اینترنتی را  بخوانید.مردی که می سرود:

ما براى پرسيدن نام گلى ناشناس
چه سفرها کرده ايم، چه سفرها کرده ايم ‌
ما براى بوسيدن خاک سر قله ها
چه خطرها کرده ايم، چه خطرها کرده ايم ‌
ما براى آنکه ايران گوهرى تابان شود
خون دلها خورده ايم خون دلها خورده ايم ‌
ما براى آنکه ايران خانه خوبان شود
رنج دوران برده ايم رنج دوران برده ايم ‌
ما براى بوئيدن بوى گل نسترن
چه سفرها کرده ايم چه سفرها کرده ايم ‌
ما براى نوشيدن شورابه هاى کوير
چه خطرها کرده ايم چه خطرها کرده ايم


نوشته شده توسط حمید مافی در 87/03/19 ساعت 6:42 | لینک ثابت |


دوم خرداد،خاطره شد دود شد و رفت هوا

دل و دستم به نوشتن نمی رود. حتی مقاله ای را که برای یکی از همین روزنامه ها قول داده ام بنویسم نیمه تمام می گذارم. تمام شد، خاطره خوبی بود. یادش به خیر دوم خرداد ۱۳۷۶. یادش به خیر سید محمد خاتمی. یادش به خیر ان انگشتر عقیق آبی رنگ.... می شود نوشت از این یادش به خیر ها که همه حس بود. می شود نوشت از آن مرد که آمد. از جامعه مدنی،حکومت قانون، شهروند مداری،حقوق قانونی مخالفان،زنده باد مخالف من ...

حالا اما همه اش خاطره  است. درست مثل قتل های زنجیره ای،مثل توقیف فله ای مطبوعات، مثل در بند کردن دانشجویان، مثل ترور حجاریان،مثل ۱۸ تیر،مثل استیضاح مهاجرانی،مثل محاکمه نوری و کرباسچی...مختاری، پوینده، فروهر و....

نه دل و دستم نمی رود به نوشتن. اصلن حس بدی دارم که برگردم و یازده سال قبل را مرور کنم. اسمش را بگذارم جنبش دوم خرداد. یاد حرف های پیرمردی می افتم که می گفت:" حیف باشد شناسنامه من مهری نداشت اما فکر کردم خاتمی....

می گذرم. ۱۱ سال گذشته است و سه سال بی دولت خاتمی دوم خرداد را تجربه کرده ایم. می خواهم برای چندمین بار چشم بدوزم به فیلم دیدار چند تن از جوانان با خاتمی.انجا که یکی می گوید آقای خاتمی به چشم های من نگاه کن...آیا خواب راحت داری از این .....نه احساسی می شود و خوشم نمی آید از این احساس هایی که نمی گذارند تو کمی تامل کنی.می خواهم بروم سراغ مبانی دوم خرداد یادم می آید که خودشان هم باورشان نمی شد که ۲۰میلیون نفر ....۲۰میلیون رای شوخی نیست اما حالا همه اش دود شد و رفت هوا. خاطره بود. خاطره روزهای  امید و نا امیدی. خاطره روزهای اضطراب و هیجان. خاطره روزهای شتاب که با تئوری های خودساخته بازدارندگی فعال و دوگام به پس های سازمان های سیاسی به گل نشست.

می خواهم بنویسم اما راستش دل و دماغ ندارم اخر مگر یادمان رفته مدیران دوم خردادی،آدم های اصلاح طلب همین جا در نزدیکی خودمان چه ها که... ولش کن این اتوبوسی بود که همه سوار شدند و بعد مسافران اصلی را پیاده کردند.همان هایی که باورشان نمی شد خاتمی رییس جمهور شود، همان هایی که آبادی به آبادی برای رقیبش منبر رفتند همان هایی که دوستانشان را هشدار دادند که مبادا بروید ستاد خاتمی حالا عکس های یادگاریشان ... نه به ما چه دوم خرداد بود و هر  کسی می توانست بیاید و سوار شود. زنده باد مخالف من.

تنها دل خوشی ما همین است این روزها که می توانیم بگوییم دوم خرداد ، اگر بود حالا روزگار این گونه نمی چرخید.حالا همین هم کافی است تا عرق شرم از پیشانی پاک کنیم و سر بالا بگیریم و دل خوش باشیم به خاطره ها... و به آن پیرمرد بگوییم: نه پدر من اشتباه نبود،کاش همان دولت دوم خرداد بود با تمام نتوانستن ها و نخواستن هایش. کاش همان روزها بود با تمام اصلاح طلب نماهایش. کاش می ماندند همان مدیران نیم بند ... اما نه همان ها کار را به اینجا کشاندند تا فقط خاطره باشد این دوم خرداد...

نمی نویسم از این همه خاطره و این روزهایی که بر ما رفت.تنها و همین کافی است که یادش به خیر دوم خرداد و آن همه خاطره که دود شد و رفت هوا.کاش مجالی دوباره بود برای تکرار  ان روزها اما این بار می دانستیم که چه باید کرد.


نوشته شده توسط حمید مافی در 87/03/03 ساعت 8:55 | لینک ثابت |


استبداد درونی و خصلت های فردی ما

چه نیازی است به خاتمی؟ یادداشت من در روزنامه کارگزاران

سال هاست که همه در اندیشه این که چرا جامعه ایران،یک جامعه دموکراتیک نیست؟ چرا دموکراسی در ایران سخت پا می گیرد؟چرا توسعه در این سرزمین به کندی محقق می شود و هزاران چرای دیگر...

اهل علم و کارشناسان فن، هر یک در بیان علل این عقب ماندگی تاریخی بر نکته و یا نکاتی تکیه کرده اند؛که علت عقب ماندگی همین است که ما می گوییم و لا غیر.

در این میان بوده اند پژوهشگرانی که خصلت های فردی را یکی از اصلی ترین علل عقب ماندگی ما ایرانیان بر شمرده اند.پیش از این در این باره نوشتم اما به مذاق عده ای خوش نیامد و آن را فاقد ارزش دانستند و در نقدش همه را – من و دوستانم – به هزار بیماری لاعلاج سیاسی و استبداد زدگی متهم کردند که در خانه نشسته ایم و نظریه ساتر می کنیم و مشکل خود به دیگران نسبت می دهیم.

حسن نراقی کتابی دارد به نام جامعه شناسی خودمانی که به چاپ هجدهم نیز رسیده است. تکیه وی بر فرهنگ روزمره ایرانیان است و این که چرا دروغ می گوییم و چرا ریا می ورزیم و چرا به رنگ جماعت در می آیم و هزار نکته باریک تر از مو که می تواند در آسیب شناسی فرهنگ ایرانی ما بسیار به کار آید.

آخرین کتاب منتشره دکتر سریع القلم نیز بار دیگر به این موضوع مهم پرداخته است و این که چرا ما ایرانیان به توسعه سیاسی نمی رسیم و چرا دموکراسی در اینجا پا نمی گیرد.(من جدای از تمام نقد ها و تمجید هایی که از این کتاب شده است،تاکیدش بر خصلت های فردی ایرانیان برایم بسیار جالب است.چرا که روزمره زندگی ما همین است که از بیان آن هراس داریم.)

ارزیابی داده های میدانی کتاب "فرهنگ سیاسی ایران"برای هر خواننده ای جالب توجه و البته تعمق است.در پاسخ به این سوال که چرا"ما در رفتار،افکار،تعهدات  و وظایف خود قاعده مند نیستیم؟"۴۹ درصد پاسخگویان فقدان ثبات سیاسی و اقتصادی را علت اصلی دانسته اند و ۲۰ درصد بی اعتمادی به افراد و محیط زندگی را عامل این شرایط دانسته اند.به بیان دیگر ۶۹ درصد جامعه آماری بی اعتمادی و بی ثباتی را دو عامل برجسته سیال بودن رفتار خود دانسته اند.

جالب است که در پاسخ به سوال دوم نیزکه پرسیده است"چرا ما نمی توانیم در انجام کارهای دراز مدت بیندیشیم و معمولا در دستیابی به هدف عجله می کنیم" نیمی از پاسخ دهندگان بی ثباتی و عدم اطمینان به آینده را ذکر کرده اند.۴۰درصد نیز عدم اعتقاد به کار جمعی و زحمت فراوان را علت این وضعیت برشمرده اند.

بیش از ۵۰ درصد پاسخگویان در توصیف این که "چرا در فرهنگ ما فرد مهمتر از فکر است"فقدان نظم اجتماعی منسجم را برگزیده اند و ۳۳ درصد نیز احساساتی و عاطفی بودن مردم را علت این رفتار دانسته اند.

همچنین ۷۰درصد گزینه زیاد و خیلی زیاد را در مقابل این که"آیا قائل به این مساله هستید که ما ایرانیان در معاشرت منطقی،معقول و دوطرفه با یکدیگر خیلی مشکل داریم؟"برگزیده اند و در بیان علل مهم آن ۳۴ درصد" نداشتن مفهوم صحیحی از خود و احساساتی بودن" و ۲۴ درصد "مشکل گوش کردن و ضعف یادگیری" را عنوان کرده اند.

در خصوص دگر پذیری نیز ۵۵درصد جامعه آماری دربیان این که "چرا ما تفاوت های همدیگر را کمتر می پذیریم و بر کسی که دیدگاهش با ما متفاوت است القاب می گذاریم؟"قائل به احترام قائل نبودن برای دیگران بوده اند و ۲۳ درصد هم خودخواهی و روحیه استبدادی را علت این رفتار برشمرده اند.

همچنین در پاسخ به این که "چرا ما در قضاوت در باره دیگران منصف نیستیم و معمولا نسبت به افرادقضاوت دوگانه پیش رو و پشت سر داریم؟"۳۰درصد پاسخ دهندگان توجه به ویژگی ها منفی افراد و ۲۷درصد مشکل داشتن با دیگران را برشمرده اند.

نکته جالب اینجاست که ۶۷درصد جامعه آماری اعلام کرده اند؛ "ما از تضعیف و تخریب دیگران لذت می بریم." و در بیان علت ان ۵۴ درصد جامعه آماری؛"مشکل داشتن با رشد افراد و عدم آموزش قواعد رقابت"را انتخاب کرده اند.

سوال بعدی پرسیده است که "چرا ابعاد احساسی عاطفی و هیجانی نسبت به ابعاد منطقی و عقلایمان قوی تر است؟"۷۳ درصد پاسخ دهندگان گفته اند:چون مبانی رفتاری و نظری فرهنگ ما احساساتی و هیجانی است.

۳۹ درصد جامعه اماری نیز علت این که"مدیران ایرانی معمولا افراد ضعیف و مطیع را به عنوان همکار برمی گزینند و از تملق لذت می برند" را این دانسته اند که مدیران عموما افراد ضعیف و مطیعی هستند و ۲۲ درصد نیزگفته اند: چون تحقق اهداف مدیر مهم تر از اهداف کاری است.

در بیان "علل بی اعتمادی ما به یکدیگر و این که چرا احترام ما ایرانیان نسبت به هم جنبه صوری دارد و ما حسادت قابل توجهی به هم نشان می دهیم؟"۳۵ درصد افراد تفاوت بین ظاهر و باطن و ۲۳ درصد حداکثر گرا بودن ما در انتظارات از دیگران را به عنوان علت اصلی این رفتار برشمرده اند.

۳۵ درصد جامعه اماری حاکمیت آرزو بر اندیشه عمل ایرانی را اصلی ترین علت "مشکل داشتن ما در قبول واقعیت"عنوان کرده اند. ۲۶ درصد در بیان علت این رفتار غرور کاذب و خود بزرگ بینی و ۲۳ درصد نیز کم فکر کردن را بیان کرده اند.

در پاسخ به این سوال که "چرا ما توقعات قابل توجهی از یکدیگر داریم؟"۳۶ درصد جامعه اماری گفته اند چون"رعایت قانون" و "اتکا به خود" زمان بر است.۲۰ درصد "تنبل بودن و عدم اتکاء به خود" را بر گزیده اند و ۱۸ درصد هم گفته اند چون حوصله زحمت کشیدن زیاد را نداریم.

۵۸ درصد جامعه اماری نیز در بیان این که "چرا ما معمولا در حل اختلاف ها مشکل داریم و بحث های ما به مشاجره ختم می شود؟" به دو عامل " اولویت داشتن زور بر استدلال در فرهنگ عمومی ما" و ضعف در هنر گوش دادن و فهم طرف مقابل" اشاره کرده اند.۲۱ درصد افراد حداکثر گرا بودن و ۱۳درصد نیز تمام موارد را در این رفتار موثر دانسته اند.

۳۰درصد پاسخ گویان نیز در بیان این که "چرا ما افراد را به جای هویت فردی آنان در قالب باند و گروه تعریف می کنیم؟"اذعان داشته اند که"به علت عدم رشد خودمان ارزشی برای دیگران قائل نیستیم"۲۶ درصد نیز گزینه"چون نگاه ما به دیگران ابزاری است را برگزیده اند و ۲۲ درصد معتقد بوده اند که انسان ها ارزش مستقل ندارند و تحت تاثیر محیط هستند.

۵۶ درصد در توضیح این که "چرا ما در قبول یکدیگر و سهیم شدن با هم در قدرت و توانایی مشکل داریم"گزینه"چون هدف ما تحقق اهداف جمعی نیست" را برگزیده اند.۹ درصد نیز گفته اند"چون منافع ما از میان می رود." به بیان دیگر۶۵ دصد افراد منافع فردی را بر منافع جمعی ترجیح می دهند.

در پاسخ به این سوال که"چرا ما در سیستم سازی، ایجاد حزب، هدف گذاری جمعی و.... مشکل داریم" نیز باز هم خصلت های فردی نمایان تر است.۳۲ درصد جامعه باز هم بی ثباتی نظام اجتماعی را برگزیده اند اما۲۴ درصد جامعه نیز مشکل داشتن با رشد دیگران و رقابت را عامل این رفتار قلمداد کرده اند.۱۸ درصد نیز گفته اند"حاضر نیستیم به دیگران سهم بدهیم."یعنی۴۲ درصد جامعه نمونه اماری به علت منافع شخصی و یا مشکلات فردی توانایی ایجاد سیستم حزبی و کار گروهی را ممکن نمی داند.

۶۵ درصد پاسخگویان"شخصیت استبدادی ما را" در ضعف ایجاد سیستم حزبی و کار جمعی زیاد و خیلی زیاد موثر دانسته اند.۵۹ درصد پاسخگویان نیز فقدان فرهنگ عقلایی را اساسی ترین مشکل ایران دانسته اند.

نزدیک به ۵۰ درصد جامعه نیز علت ابهام در رفتار و گفتار خود را " احساس عدم امنیت "عنوان کرده اند.۲۸درصد نیز گفته اند "چون به این صورت همه را راضی می کنیم."

۵۴ درصد جامعه اماری این مشکلات را ناشی از فرهنگ عمومی ضعیف ایرانیان برشمرده است.۱۷ درصد تمام عوامل، نابسامانی اقتصادی(۱۴ درصد)،بی توجهی دولت به آموزس ( ۸درصد)، بی توجهی خانواده به تربیت(۵ درصد)از دیگر گزینه های مورد اشاره پاسخ دهندگان بوده است.


این کتاب توسط پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم  در تیراژ ۲ هزار نسخه منتشر شده است.


نوشته شده توسط حمید مافی در 87/02/20 ساعت 11:0 | لینک ثابت |


حکایت شیرین دولت نهم و چند قضیه دیگر

حکایت شیرینی است حکایت دولت نهم در این روزها . حالا منتقدین دولت نه کسانی که به تعبیر موافقان دولت دستشان از قدرت کوتاه شده و دولت نهم راه نان آنان را بسته که  وزرای دولت نهم هستند و رییس جمهور در سخنانش لبه تند و تیز حملات را نه به سمت و سوی منتقدانی که دشمن عدالت طلبی هستند،بلکه به سمت اعضای کابینه اش می گیرد.به راستی این دولت را چه شده است؟فشار ناشی از ناتوانی پاسخگویی به مطالبات فزاینده وعده داده شده توسط رییس جمهور این شرایط را به وجود اورده است؟چه اتفاقی افتاده که محمود احمدی نژاد می خواهد پور محمدی را برکنار کند؟چه شده است که دانش جعفری ناگهان در خداحافظی اش کاری می کند که حتی اصلاح طلبان استیضاح شده اگر چه بارها وعده دادند تا از ناگفته ها بگویند اما جسارت آن را نداشتند؟یک سال باقی مانده دولت احمدی نژاد چگونه خواهد گذشت؟هنگامه رای خواستن از ملت،که به لطف رسانه ملی تبلیغاتش برای محمود احمدی نژاد از همین حالا شروع شده است،بدهی های دولت نهم به ملت چقدر خواهد بود؟

این که دولت نهم را باید در شمار دولت های ویژه قرار داد تازه نیست،چرا که هر آن چه که خط قرمز بود و روسای جمهور سابق جرات وروود به آن را نداشتند،محمود احمدی نژاد به راحتی به آن پرداخت.این چنین است که هوشنگ امیر احمدی در مقایسه او و خاتمی می گوید: احمدی نژاد جرات دارد و شجاعت و البته این به خاطر داشتن پایگاه در قدرت است. چیزی که خاتمی از آن بی بهره بود.اگر خاتمی جسارت آن را نیافت تا در کنار کلینتون به یادگار عکس بگیرد و عذر خواهی رسمی او را بپذیرد؛احمدی نژاد در کنار تمام رهبران دنیا به یادگار عکس گرفت و سالی یک بار راهی امریکا شد و در دانشگاه کلمبیا سخن گفت.چاوز را به آغوش پذیرفت و پای پوتین را به ایران باز کرد و سازمان منحل کرد و وعده داد گوش بپیچاند و...

حال اما بازی برای دولت نهم سخت تر شده است. صدای اعتراض فقط از مخالفان که گاه معاند نیز خوانده می شدند، به گوش نمی رسد بلکه از میان خود دولتی ها هم هستند کسانی که سیاست های احمدی نژاد را به شدت غیر کارشناسی می خوانند.

رفتار شناسی دولت نهم و در راس آن محمود احمدی نژاد چندان دشوار هم نیست چرا که سه سال سکانداری به خوبی نشان داده که چگونه رفتار می کنندغیر منتظره و بی برنامه. ناگهانی و ضرب الاجلی. همه چیز انی است. دولتی که تکیه گاهش نه کارشناسان و طبقه متوسط که این روزها گستردگی بیشتری یافته ،بلکه توده مردم محروم است که دل به سخنان و کمک های چند هزار تومانی خوش داشته اند.

دولتی که به جای برنامه ریزی بلند مدت،به لحظه ای تصمیم گرفتن روی آورده است و برای جلب نگاه ها شهر به شهر می چرخد و همانجا تصمیم می گیرد بدون آن که بخواهد کمی کلان تر نگاه کند.

معمولا در پایان هر فصل دانش آموزان کارنامه هایشان را می گیرند و نمره هایشان نمایان.نمی دانم کارنامه محمود احمدی نژاد چگونه خواهد بود؟بد نیست پیش از ان که دیگرای چون دانش جعفری داد سخن بگیرند و دولت هم باز او را در شمار دشمنان قرار دهد،خود دولت به بازبینی کارنامه اش بنشیند به صورت عمومی.اگر تا پیش از این همگان می گفتند انقلاب فرزندان خود را می خورد حال دولت نهم نیز در شمار این تئوری قرارمی گیرد و وزرایش را یکی پس از دیگری می خورد.

پ.ن ۱ نقش خبرنگاران و فراموشی ما

چند روز قبل یک جزوه به دستم رسید از بنیاد رویترز که برمک بهره مند آن را ترجمه کرده است. جزوه ای با عنوان راهنمای خبرنگاری. کم حجم و کاربردی. در صفحات ابتدایی این جزوه در باره نقش خبرنگار نکته ای آمده است که این روزها چندان برای اهالی رسانه در قزوین بی فایده نیست دانستنش.به نوشته این جزوه،خبرنگاران نقش های زیر را بر عهده دارند:

نظارت بر کار دولت،دادگاه ها و شرکت های بزرگ برای برجسته کرد ن ناکامی ها و موفقیت ها

ریشه یابی فساد در تمام لایه ها

جلب توجه مردم به بی مبالاتی و ناکارآمدی مسولان

و.....

شما سکوت رسانه ها در باره اتفاقات اخیر استان را با کدام یک از این نقش ها تطابق می دهید؟

پ.ن۲ دو صفحه آگهی حدیث و بی ربطیش به ما

انتشار آگهی دو صفحه ای جشن پیروزی اصول گرایان در شماره این هفته حدیث موجب آن شد تا برخی از دوستان به کنایه ما را بنوازند. فقط جهت اطلاع می گویم که من خود در شمار منتقدان این گزارش  قرار دارم و به یکی از دوستان گفتم اگر چند صد میلیون تومان هم پول به نشریه برسد چاپ برخی اگهی ها مغایر با اهداف نشریه است.اما طبیعی است در این خصوص مسولان نشریه حتمن دلایلی برای خود دارند.راستش دروغ چرا این آگهی و تیتر صفحه اولش اشک مرا در اورد جلوی دکه روزنامه فروشی ولی عصر.بگذریم!

پ. ن ۳. نو آوری ما و باد بهاری

تصور این که من در این سن و سال سرم را ماشین کنم و کچلی هایم بزند بیرون تقریبا برای خودم هم غیر قابل قبول بود. اما حالی دارد وقتی صبح ها باد بهاری تا مغز سر آدم می نشیند. دوستان به چهره جدید ما می خندند و ما می گذاریمش به حساب نو آوری و تغییر روزمرگی ها. حالا که زورمان به اصلاح جامعه نمی رسد می توانیم سر خودمان را هر جور که دلمان خواست اصلاحات رویش انجام بدهیم. توصیه می شود شما هم این کار را بکنید.


نوشته شده توسط حمید مافی در 87/02/05 ساعت 18:50 | لینک ثابت |


عقب می نشینیم پس هستیم

اصلاح طلبان از خاتمی هم عقب نشستند. راستش مانده ام چه بگوبم وقتی گام به گام عقب می آیند و حتی لوگوی اصلاح طلبانه ای که خود ساخته اند را کنار می گذارند و برای این که ده نفرشان به بهارستان برسند که از قضا کاری هم از دستشان بر نمی آید از شعارهای اولیه خود می گذرند چه می شود گفت. مثل کوبیدن آب در هاون است هر چه که اعتراض کنی. از این به بعد اصلاح طلب های سابق، همین یاران خاتمی ممکن است در انتخابات پوسترهای تبلیغاتیشان را مزین کنند به یکی از همین برادران اصول گرا. چه می دانم شاید هم به این نتیجه رسیدند که چرا بیخودی داد و بیداد می کنند همین محمود برای حمایت خوب است فقط یه خورده مجید انصاری و مهدی کروبی اش را زیاد کنند.مبارک است خوب قدرت است مزه می دهد گور بابای اصول و خط مشی!!!

 

پ.ن  سال گذشته برای روزنامه نگاران ایرانی تلخ بود. تلخ تلخ این گزارش را بخوانید!


نوشته شده توسط حمید مافی در 87/01/28 ساعت 7:48 | لینک ثابت |


واژه های ابداعی اصلاح طلبان

محمد علی ابطحی ، پس از آن که بحث در باره چگونگی شرکت اصلاح طلبان در دور دوم انتخابات بالا گرفته است، در یادداشتی در وبلاگش راهکار تازه ای را عنوان کرده است به عنوان مشارکت غیر فعال.

اصلاح طلبان در این سالها در ساختن واژه های این چنینی برای ترسیم برنامه هایشان کم نگذاشتن. مقاومت فعال،بازدارندگی فعال و این بار مشارکت غیر فعال.

راهکار ارایه شده توسط ابطحی که به نظر می رسد راهکار اصلاح طلبان در انتخابات دور دوم تهران باشد ناشی از ناکامی آن ها در دور اول انتخابات  است. اصلاح طلبان امید بسیار داشتند که این بار مردم نیز به پای صندوق های رای بیایند  و به نامزدهای آنان رای بدهند در حالی که متاعشان حداقل در این بازار خریدار نداشت.سردرگمی و عدم ارایه یک راهکار منطقی که بتواند اصلاح طلبان را به یک نتیجه مشخص برساند مهم ترین شاخصه این روزهای اردوگاه دوم خردادی های سابق است.

هنوز هم برایم روشن نیست که چرا آقایان خاتمی ،کروبی و همفکرانشان معتقدند آرایشان در تهران شمارش نشده است در حالی که برخی از منابع غیر رسمی مشارکت کنندگان در تهران را کمتر از 30 در صد عنوان می کنند و بر این باورند تنها یک میلیون و نهصد هزار رای به صندوق ها ریخته شده است طبیعی است که سهم اصلاح طلبان چیزی بیش از این نیست.بهتر است این بخش از نیروهای سیاسی نیز به جای اعتراض های بعد از اعلام نتیجه، پیش از آغاز بازی وضعیت را کاملا مشخص نمایند. چرا که تنها بازی کردن به صرف اعلام حضور نتیجه ای بهتر از باخت و تحقیر و از دست دادن باقی مانده هواداران ندارد.

حال طرح واژه ای چون مشارکت غیرفعال نیز بیانگر عدم جسارت اصلاح طلبان است.سالها پیش علیرضا علوی تبار در توضیح پیرامون شکست و ناکامی این جنبش به شهامت و جسارت مدنی اشاره کرد عنصری که به نظر می رسد در میان نیروهای سیاسی ائتلاف اصلاح طلبان یافت نمی شود.چرا که معنای دیگر مشارکت غیر فعال بی تفاوتی و یا رای دادن و حضور از سر اجبار و بدون میل به مشارکت است.در این باره بازهم خواهم نوشت.


نوشته شده توسط حمید مافی در 87/01/20 ساعت 4:47 | لینک ثابت |