تبليغاتX
آماتور

آماتور

یادداشت های یک روزنامه نگار محلی

شماره اخیر ویژه نامه اعتماد ملی که جایگزین شهروند است دو گفت و گو دارد با علیرضا علوی تبار و مصطفی ملکیان که باید به نظر من به دنبال هم خواندشان. یکی در باره اصلاح طلبی و دیگری در باره روشنفکری دینی و هر دو در نقد این که چرا پس پروژه اصلاح طلبی و روشنفکری دینی به سرانجام نرسید.وقتی مجموعه این دو گفت و گو را کنار گفت و گوهای کرباسچی، صدر حاج سید جوادی،عباس عبدی و تقی رحمانی و بسیاری دیگر که در این چند وقت نه از سر عناد و دشمنی با دموکراسی که از سر دغدغه های اصلاح طلبی و توسعه،می گذارم که همه از بی فرجامی اصلاح طلبی خاتمی سخن می گویند می مانم آقای خاتمی که روزگاری تمام این افراد از او حمایت می کردند به نتیجه ای نرسید، حال به چه امیدی می خواهد به میدان بازگردد. کاش حلقه مشاوران خاتمی می گذاشتند او صدا های دیگری را هم بشنود.صداهایی که او را اندرز می دهند از آمدن به میدانی که برایش تدارک دیده اند. اما گویا این روزها هر چه دیگران می گویند بی بنیان است و سست و تنها و تنها دایره چسبیده به خاتمی است که راست می گوید و اوضاع را خوب رصد می کند.

پ.ن1- دلم لک زده است برای یک برف و قدم زدن روی یخ خیابان ها

پ.ن2- دیروز همینجور که داشتم گزارش یکی از نشریات محلی را می خواندم تصیم گرفتم فعل های می باشد را بشمارم. فکر می کنید به چند مورد برخوردم؟

پ.ن3-باورم نمی شد که تقی رحمانی هم وبلاگ داشته باشد.البته وبلاگی است که توسط هواداران او به روز می شود.این هم وبلاگ استاد ملکیان
+ نوشته شده در  سی ام دی 1387ساعت 9:45  توسط حمید مافی  | 

بچه های داوران سالها عنوانی بود برای بسیاری از دوستان من در عرصه مدنی. آن هایی که در حلقه ای نزدیک به دبیر دغدغه مند دبیرستان های قزوین کار جمعی و مدنی را تجربه می کردند. برچسبی بر پیشانی داشتند که گویا متفاوت تر از دیگران بود و البته گاه دردسر ساز که تو...من هم چند سالی در این حلقه تنفس کردم .

****

در خانواده پر تعداد ما و از جمع 5 برادر من تنها کسی بودم که در کلاس درس محمود داوران ننشسته بودم. چه دو برادر قبل از من و چه دو برادر بعد از من همه شاگرد داوران بودند در مدرسه و حکایت او در خانه ما از دیر باز بود. اما من خود جایی دیگر به مکتب داوران راه یافتم در یک زمستان سرد و بعد از یک طنز در حکایت رد صلاحیت ها. آن روزها گذشت و من بعد از سرمای استخوان سوز عرصه عمومی تازه گرمای آن دیدار چند ساعته و یخ زدن نوک پاهایم در پارک ملت قزوین را  به عنوان لحظه ای دوست داشتنی و تکرار نشدنی به آغوش می کشم و تصمیم می گیرم با محمود داوران به گفت و گو بنشینم و بازخوانی تجربه تا شاید دوباره امیدی و راهی برای بیرون آمدن از این حال و هوا. او اما اندرزم می دهد که برو کار دیگر پیشه کن. خود را مستند می آورد و این که بگذر از این روزها که حالا حالا زمان می خواهد و کار یکی دو نفر نیست.

****

حکایت گفت و شنود با محمود داوران اگر کامل روایت شود چه بسا بسیاری را خوش نیاید. اما او روایت گر سه نسل افرادی است که دیده . چه در سال های منتهی به انقلاب 1357 و نخستین سالهای بعد از پیروزی فعال عرصه عمومی و سیاسی بوده است و خاطرات بسیار به یادگار دارد و چه در دوران شکوفایی دوباره میل به تحول خواهی ایرانیان جز پیشگامان محلی قزوین بوده است و در شمار نخستین بنیانگذاران کانون صنفی فرهنگیان، همانجایی که به گفته خودش شرط صدور پروانه فعالیتش از سوی دولت اصلاحات کناره گیری او بوده است و چه حال که سرما سخت سوزان است.البته او شرایط را با توجه به تخت و بند جامعه ایرانی کاملا عادی ارزیابی می کند و معتقد است از دیر باز اوضاع بر همین منوال بوده است.

****

با بیژن مومیوند چند ساعتی بعد از گفت و گو به بازخوانی حرفهای داوران می نشینم و بعد در خواب و بیداری بغض می آید سراغم و راه گلو را می گیرد که ما از دوم خرداد 76 تا به امروز کجا آمده ایم و بر ما چه رفته است؟کجای قصه را اشتباه خواندیم و چرا باورمان شد که باید بهار را باور کنیم.گوله می شوم و سفت تر خودم را بغل می کنم و بغضی که با من است می خواهم بترکانمش اما سالهاست این بغض هم نای ترکیدن ندارد.بغض را با یکی شریک می شوم و می پرسم ما کجا را اشتباه رفتیم.گفت و گو را برای چند بار گوش می کنم و برای بازبینی می فرستم. مرتبش می کند و حالا هم شما بخوانیدش. گفت و گوی دو نسل، کی یکی می خواست راه دیگری را برود و او هشدارش می دهد؛ زنهار... باز گرد که این راه را سرانجامی خوش نیست....بازگرد.

متن کامل این گفت و گو را در ادامه مطلب بخوانید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیست و هشتم دی 1387ساعت 6:48  توسط حمید مافی  | 

۱- اعتراف می کنم کار سختی است این پادکست ساختن به ویژه برای من که چندان هم حوصله ندارم.تصور تدوین ۲ ساعت گفت و گو با محمود داوران برای من که در این حوزه هم اماتور هستم واقعا سخت بود اما دل نشین. فایل متنی این گفت و گو نیز در روزهای آینده منتشر خواهد شد.

 

۲ - می گویند لحظه سرنوشت اصلاح طلبان نزدیک است و تا ساعات پایانی روز جمعه تصمیم نهایی یا میرحسین یا خاتمی اعلام می شود. برای همین برخی از کسانی که شعار یا خاتمی یا هیچ کس سر می دادند این روزها هزار بهانه می آورند که میرحسین را جوان ها نمی شناسند و بخت خاتمی بیشتر از اوست. شنیدن چند باره گفت و گو با داوران تقریبا توضیح کاملی است بر این همه اصرار.من هنوز هم بر این باورم عده ای می خواهند خاتمی را قربانی میل قدرت طلبی خود کنند.خاتمی همان بهتر که بنشیند و به قول صدر حاج سید جوادی معلم اخلاق جامعه شود.

۳- تیم علی دایی حریفش را شش تایی کرد.خوشم می آید از این چهره موفقیت طلب. تیم ملی از سابقون تنها کریم باقری را داشت و مهدی رحمتی.

۴- گاهی وقت ها آدم خجالت زده می شود از این وضعیت.فکر می کنم قرائتی رییس نهضت سوادآموزی هم هست.

+ نوشته شده در  بیست و ششم دی 1387ساعت 7:8  توسط حمید مافی  | 

در میان تمام گرایش های روزنامه نگاری، هیچ یک روح و زنده گی ورزشی نویسی را ندارند. چه نویسنده می تواند با به کار بردن واژه های بسیار وگزارشگری زنده خواننده را تا انتها با خود ببرد و او را به تماشای مسابقه ای که ندیده است بنشاند.در میان اصول چندگانه نوشتن، تصویر سازی و نشان دادن اهمیتی بسیار دارند و نویسنده خوب آن است که برای خواننده تصویر بسازد.برخی از گرایش های روزنامه نگاری فاقد این امکان هستند و پوسته ای سخت دارند که اگر بخواهی آن را رنگ ببخشی ناچاری از دنیای ورزش کمک بگیری و سیاست را رنگ ورزشی ببخشی، به شطرنج شبیه اش کنی یا فوتبال و یا بوکس.خبر ها و گزارش های ورزشی در دنیا همواره در شمار گرانترین های رسانه ای به شمار می آیند و امکان دسترسی به اخبار و تصاویر این حوزه دشوار تر از سایر حوزه هاست.

این ها را گفتم تا برسم به یک مساله که چندی قبل عنوان کرده بودم:ورزشی نویس های بومی خشک می نویسند و بی روح. گویا توان رنگ بخشیدن به نوشته هایشان را ندارند. اگر چه نشریات بومی این روزها بی روح تر از آن هستند که بخواهی تنها به ورزشی نویسان گیر بدهی و نقدشان کنی اما تجربه کرمانی هاو باشگاه مس این استان در برگزاری دوره های آموزشی ورزشی نویسی می تواند یک الگو باشد برای دست اندرکاران هیات فوتبال و البته خانه مطبوعات و رسانه های بومی.

برای این که متهم نشوم به کلی گویی آخرین شماره رسانه های بومی را به عنوان گواه ببیند.

گویا انتخابات هیات کشتی مهم ترین خبر روزهای اخیر ورزش استان است.حضور داوود محمدی رییس هیات پینگ هم در این انتخابات به اندازه کافی خبر ساز بوده است.اما روایت دو نشریه استان را نگاه کنید:

۱-ولایت قزوین در صفحه ورزش خود دو گفت و گو و یک گزارش از این رویداد دارد.گفت و گو با حیدری و داوود محمدی و البته گزارشی از تجمع اهالی پینگ پنگ در دفاع از داوود محمدی و اعتراض به رفتن او از این هیات.این سه گفت و گو و گزارش به طور کامل جدای از هم تنظیم شده اند.همه سخت و بی روح هستند و خواننده را با آن چه که در اطراف کشتی و پینگ پنگ می گذرد آن گونه که باید آشنا و همراه نمی کنند.

۲-حدیث قزوین هم در دو شماره آخر خود به مساله هیات کشتی پرداخته است.اما من چند بار این نوشته ها را خواندم تا شاید متوجه ارتباط کلمات آن بشوم چیزی دستگیرم نشد.به وروودی گزارش زیر دقت کنید:

از ديدگاه صاحبان ورزش از گذشته تا به حال، ورزش كشتي به دليل بعد پهلواني، قهرماني، مدال آوري و خصايل جوانمردي، به عنوان ورزش ملي اين مرز و بوم شهرت دارد و نزد ما ايرانيان از محبوبيت خاصي برخوردار است؛ ولي متاسفانه همين رشته در استان قزوين طي ساليان متمادي به دليل مشكلات مديريتي در سطح استان، اختلاف نظرهاي فردي و مهمتر از همه به كار بردن واژه « من» به جاي «ما» چندين سال است كه كشتي قزوين را به گل نشانده است!

و یا در بخش انتهایی گزارش بدیهی ترین اصول نگارش فارسی رعایت نشده است:

 انتظارديگري كه از اداره كل تربيت بدني مي‌رود. انتخاب افراد كاردان، اهل فن، قابل احترام و مهمتر از همه به دور از مسايل شخصي براي اعضاي مجمع كشتي است كه اميدواريم كشتي به گل شكسته كشتي استان قزوين حداقل در روزهاي پاياني سال و سرماي سوزناك زمستان، گرم‌تر شود.(اگر کسی معنای این جملات را فهمید برای من هم ترجمه کند)

 یا این خبر را هم بخوانید. جالب است که بدانید دبیر گروه ورزشی حدیث مقام نخست جشنواره مطبوعات را کسب کرده است.البته حدیث هم چون ولایت خبر تجمع اهالی پینگ پنگ را منتشر کرده اما منبع خبر را که روابط عمومی این هیات بوده  حذف کرده است.

مینودر قزوین این هفته صفحه ورزشی نداشت و گویا بعد از انکه امیر رجبی ویژه های استانی کارگزاران را منتشر کرد،این صفحه مینودر خالی است.در سایت تابان هم امکان دسترسی به خبر های ورزشی وجود ندارد.سایت رایحه مهر هم در دست ساخت است.

این لینک ها را در رابطه با ورزشی نویسی ببینید:+ و + و +

پی نوشت۱:برون داده اول بخش شنیداری آماتور در این شماره حدیث بدون ذکر منبع آمده است.

 

+ نوشته شده در  بیست و چهارم دی 1387ساعت 8:28  توسط حمید مافی  | 

کمتر از 5 ماه به انتخابات ریاست جمهوری باقی مانده است و اصلاح طلبان چون گذشته همچنان در گیر و دار این هستند که چه کسی بیاید و چه کسی نیاید.دل به این خوش داشته اند که جبهه مقابل از احمدی نژاد عبور خواهد کرد و از دل گزینه های متعدد رقیب یکی از میان اینان بخت نشستن بر کرسی ریاست جمهوری را بر شانه های خود خواهد دید، غافل از آن که رقیب هر چه کند در دقیقه 90 به اشارتی راه یکی شدن را در پیش می گیرد و باز این دوستان اصلاح طلب هستند که فریب بازی رقیب را خورده اند.

نمی دانم چرا این روزها هر نوشته ای از شکاف در اردوگاه رقیب که می خوانم ناخود آگاه خنده ام می گیرد به این همه سادگی که تصور می کنیم واقعا آن ها چنین چند شاخه اند که ما در آستانه پیروزی دوباره.گویا سال 84 و نامزد های متعدد اصول گرایان را فراموش کرده ایم. اگر ما کروبی و معین و مهر علیزاده داشتیم  آن ها هم قالیباف و احمدی نژاد و لاریجانی داشتند.حال هم جای این که  اصلاح طلبان خود را سرگرم این شکاف های ظاهری کنند بهتر است به فکر راهی برای اجماع بر سر یک گزینه باشند. آن چه که گویا تا به امروز حاصلی در بر نداشته است که هم اکنون چهار گروه از اصلاح طلبان به صورت رسمی و غیر رسمی به کارزار انتخابات آمده اند.

اول:سید محمد خاتمی و هوادارانش که بر این باورند مردم از بغض احمدی نژاد به آن ها رای خواهند داد و اعتبار از دست رفته را باز خواهند ستاند.

دوم: مهدی کروبی و حلقه پیرامونیش که دل خوش دارند به این که شاید شعارهای توده گرایانه رییس سابق مجلس و شیخ اصلاحات بر شعارهای پوپولیستی محمود احمدی نژاد چیره شوند و او را به سعد آباد و پاستور ببرند.

سوم:میر حسین موسوی و یارانش که گمان می برند جامعه هنوز در حس نوستالژیک دهه 60 و خاطرات خوش آقای میرحسین او را چون قهرمان به آغوش باز می پذیرند و حماسه ای دیگر خلق می کنند.

چهارم:عبداله نوری و هواداران اصلاحات ساختاری که گمان می برند با وزیر کشور دولت دوم خرداد می توانند موجی تازه بسازند و این جنبش نا امید را از کنج خانه ها به در آورند و دوباره نشاط و همدلی بیافرینند.

نکته تامل برانگیز آن جاست که علیرغم تمام تعارف ها و شعارهای وحدت گرایانه اصلاح طلبان همچنان در گیر و دار راهی برای اجماع هستند البته با این توضیح که هر یک از آنان تصور می کنند که گزینه ای بهتر از نامزد مورد حمایتشان وجود ندارد.گویا این معادله چهار مجهوله قرار است همچنان حل نشده باقی بماند.


+ نوشته شده در  بیست و دوم دی 1387ساعت 10:57  توسط حمید مافی  | 

از این که شر داریوش مصطفوی از پرسپولیس کم شد خوشحالم. من برنامه نود را در این هفته ندیده بودم اما گویاماجرای آقای اخوندی و برنامه نود بیش از حد دیدنی بوده است.دولت نهم در کنار تمام دسته گل هایش ورزش و به ویژه فوتبال را به چه بلایایی گرفتار کرده است....
+ نوشته شده در  بیست و یکم دی 1387ساعت 6:31  توسط حمید مافی  | 

 سخنرانی هدی صابر در شب عاشور با عنوان جامدان پر و پیمان موضوع نخستین پست بخش شنیداری آماتور است. این توضیح را بدهم که این نخستین تجربه من در این حوزه است و امیدوارم که نواقصش را در آینده نزدیک برطرف کنم.از همکاری علیرضا برای این کار صمیمانه سپاسگزارم.









+ نوشته شده در  هجدهم دی 1387ساعت 22:46  توسط حمید مافی  | 

دنیای بدون قهرمان دنیای بدی است و ملت بدون اسطوره هم البته چندان به دل نمی نشیند. همیشه باید یکی باشد که تو به آن فخر بفروشی و نماد باشد برای رودرویی ها تا به رخش بکشی و هر چه که نداری در او بیابی و نشان دهی.قهرمان و اسطوره روح یک ملتند حتی اگر شکست خورده تاریخ باشند.تاریخ و افسانه های ایرانی همیشه در دلش یک قهرمان داشته است، یک اسطوره و اسطوره معاصر چه کسی می تواند باشد؟

سالروز سفر همیشگی اسطوره معاصر ایران است.غلامرضا تختی،در میان آنان که در قرن اخیر به چهره ای ماندگار تبدیل شده اند جایگاهی برتر دارد و کس را توان رقابت با او نیست.تفاوت چندانی ندارد که تو به کشتی علاقه داشته باشی یا خیر،مساله این است که نمی توانی از کنار نام او به سادگی بگذری.

آن چه تختی را از دیگران متمایز می کند و به او جایگاهی ویژه می بخشد،نه مدال های رنگین و جهانی اش  که تلاش او برای بودن در میان مردم و البته همراهی و تلاشش برای تغییر در جامعه است.آنجایی که او به یک مبارز تبدیل می شود.نقش او در زلزله سال 42 بویین زهرا برای مردم این استان فراموش نشدنی است.

من این سالها هر گاه گذرم به ابن بابویه خورده است ناخودآگاه به سراغش رفته ام و هر گاه که نه برای 17 دی،تختی کوچک را یافته ام و به یاد پدر در عرصه مجازی سرکی به خانه اش کشیده ام که هم نام پدر بزرگ است و یادگار بابک و البته منیرو روانی پور.در میان ورزشکاران کمتر چهره ای را می توان یافت که جز ورزش،آیین پهلوانی به جای آورد و البته در خط مبارزه بایستد. اما او چنین کرد.

روایت مسعود بهنود از این قهرمان توده هم خواندنی است.

پ.ن -این متن را اینجا هم می توانید بخوانید.(در دست ساخت است و مرحله آزمایشی را از سر می گذراند)

+ نوشته شده در  شانزدهم دی 1387ساعت 6:6  توسط حمید مافی  | 

1-می گویند آدم ها بعد از این که ازدواج کردند این چیزها از سرشان می پرد و یا شبیه هم می شوند و درگیر هزار کوفت و زهر مار دیگر امادیروز 14 دی بود.عجیب است که در این 5 سال هر یک از ما دو نفر فقط خودمان مانده ایم. از این بابت باید قدردان مریم باشم.

2-گفت و گوی اول رادیو آماتور انجام شده است و شاید برای این که شکل و شمایل این نشریه اینترنتی شنیداری و نوشتاری تازه شود من هم از اینجا کوچک کنم به یک پشتیبان دیگر.دارم مراحل آماده سازی اش را سپری می کنم.البته اگر هم بروم اینجا متروک نمی ماند.

3-چهره تازه کرباسچی در اعتماد ملی دیدنی بود و البته گفت و گو هم خواندنی .(پی دی افش را گذاشتم به خاطر عکس زیبای کرباسچی.مجموعه عکس های گفت و گو واقعا دیدنی است.از گفت و گو هم جذاب تر)هنوز فایل اینترنتی اش روی سایت منتشر نشده است اما خلاصه کلام کرباسچی این بود که در انتخابات سال 80 به خاتمی رای نداده است و در انتخابات دهم هم همین کار را خواهد کرد.نقدهای شهردار تهران که اولین قربانی دوم خرداد هم بود بر خاتمی و جریان اصلاحات خواندنی است و البته محل بحث.بعد از حمایت مستقیم تقی رحمانی و عباس عبدی حالا کرباسچی هم در دوگانه شیخ و سید، شیخی شده است.(من که دارم به یه چیزایی می رسم.شما رو نمی دانم)خلاصه این گفت و گو را اینجا بخوانید.

4- خاطرتان هست چند وقت قبل گفتم همه افسردگی گرفته اند.چند روز قبل یک دوست سال های قبل زنگ زد و ای هوار و ای داد بیداد که دارم دیوانه می شوم و افسردگی حاد گرفته ام و هزار بدبختی و بیچارگی. گفت می خواهم خودکشی کنم.توصیه کردم حتمن این کار را بکند.امروز زنگ زدم تا ببینم مراسم ختمش کی هست که فهمیدم بی عرضه تر از این حرفهاست.برای همین یقینم قوی تر شد که آن هایی که تهدید می کنند جسارت عمل ندارند.

5 - آقایان و خانم ها ما یک ایده مطرح کردیم برای یک رسانه مجازی گروهی.که هم سرگرم شویم و هم کار گروهی کنیم. روز اول چندتا زنگ خور و پیامک!! و نظر خصوصی.این ایمیل ما سوراخ شد اینقدر متقاضی همکاری داشتیم.اما به کوری چشم استکبار هم که شده این کار را انجام خواهیم داد!!

+ نوشته شده در  پانزدهم دی 1387ساعت 4:14  توسط حمید مافی  | 

دوشنبه شب این هفته برنامه نود با امیر عابدینی تماس گرفت تا در باره دلایل تعویق دیدار ذوب آهن و داماش نظر او را هم جویا شود.عابدینی با مزه جواب داد:در این لیگ ما که به هر بهانه ای تعطیل می شود حالا باید مساله ای به نام کویت را هم اضافه کنیم.اشاره او به بازی مصلحتی و اجباری ذوب آهن با تیم ملی کویت بود که با دستور مقامات ارشد کنفدراسیون آسیا انجام شده بود.این ماجرا بی شباهت به تعطیلی روزنامه کارگزاران نیست.علاوه بر منافع ملی و مسائل داخلی حالا مسائل خارجی هم عامل توقیف نشریه اند و بیکاری روزنامه نگاران.

این خبر تعطیلی فقط خنده به دنبال داشت و خنده. چون ما داریم عادت می کنیم. این گزارش را که بخوانید شما هم عادت می کنید.

پ.ن۱-من دارد باورم می شود زیادی بد قدمم برای رسانه ها.

پ.ن انتخاباتی:این خبر می تواند مثل بمب منفجر شود:خاتمی نمی آید.من که بعید می دانم خبر درست باشد.اما اگر در همین روزها نظرش را اعلام کند خیال خیلی ها را راحت کرده است.

+ نوشته شده در  دوازدهم دی 1387ساعت 15:53  توسط حمید مافی  | 

مطالب قدیمی‌تر