تبليغاتX
آماتور

آماتور

یادداشت های یک روزنامه نگار محلی

ما گرفتار نا امیدی شده ایم و بی عملی.دچار یک حس رخوت و خزیدن به گرمابه درون خود.گویا مغلوب خوابیم و چشم هایمان تسلیم شده اند وباور دارند که کاری از دستشان ساخته نیست جز این که منتظر بمانند البته بی عمل و چنین ساکت و دور از هم.جامعه نا امید است و دلسرد.آن چه که بر این جامعه و فعالینش رفته چنین فضایی را دامن زده و حال باید دوباره امید را زنده کرد.هر چه که نگاه می کنم هر کس سر به درون خود برده و تنها شکوه می کند و معترض است بی آن که گامی بردارد و یا تدبیری بیاندیشد. حتی جمع های دوستانه نیز چنین شده اند و فعالان عرصه اجتماعی و مدنی گویا تنها برای روزهایی ساخته شده اند که همه چیز مهیا است و در دشواری ها نمی دانند باید چه بکنند و به کنج نشینی روی می آورند.آن همه شور و نشاط که در جامعه وجود داشت و نسل جوان را به میدان آورده بود تا فردایی بهتر را طرح بریزد ناگهان خاموش شده و زیر تلی از خاکستر مانده است.مصداق عینی زمستان اخوان ثالث است و گلایه های او در این روزگار و این شب چقدر نزدیک است به ما.فضای جامعه انگار تکرار همان شعر است که می گوید:

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
 به اکراه آورد دست از بغل بیرون
 که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
 چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟

اما من بر این باورم که شب یلدانماد است برای ما در این روزهای سرد و سخت که گویا همه مغلوب نا امیدی شده ایم و گوشه نشینی پیشه کردیم تا شاید یکی بیاید و صبح را بیاورد و خورشید را بالا بکشد.

گاه می توان این نماد ها را گرفت و درستش هم همین است که به نماد ها نگاه کرد و در جستجوی راه رفت.یلدا هم یکی از همین نماد های ایرانی است که علیرغم این که در چند سال اخیر با بی مهری های بسیار روبرو بوده اما همچنان با شوق و حرارت بسیار برای مردم به جای مانده و فارغ از هر چه دشواری که این روزگار مردم برای امرار معاش می کشند،تبدیل به یک شب به یاد ماندنی می شود با حضور در کنار هم.

گویا این شب وقتی که همگان کنار هم می نشیند و به امید چشم می دوزند تا شب فرو بریزد و صبح برسد اشاره ای است به این که باید دست به دست هم برای طلوع خورشید ایستاد و به جنگ شب رفت. خواب نباید بر ما مستولی شود که شب بماند و...

حال وقتی یلدا را با این روزهای خودمان می سنجم می بینم چه بلند شده است این شب و چه ما دور از هم و بی امید. مانده ایم هر یک در گوشه ای که شاید...

یلدای امسال را به امید برآمدن خورشید صلح ،آزادی و برابری و فردای بهتر برای ایران و زنده شدن دوباره امید و ایمان به این که  من و تو ما می شویم سر می کنیم.

توضیح۱:علی پرسیده است نظر تو در باره خاتمی چیست. من مدت ها پیش از آن که چنین موجی برای آمدن خاتمی به راه بیافتد در شمار آنان بودم که یاداشت هایی (چه نیازی است به خاتمی و قهرمان زنده می شکند)نوشتم و توضیح دادم که چرا خاتمی نیاد!هنوز هم چون انانی که نوشتند نیاید و بعد در صف نخست دعوت از او ایستادند  معتقدم که نیاید چرا که بر این باورم که محمد خاتمی  این روزها شانی دارد بالاتر از یک رییس جمهور که خودش تدارکاتچی می خواندش.او می تواند و باید در مقام رهبر جنبش تحول خواهی ایرانیان بایستد.ورنه افتادن در ورطه اجرایی و گرفتار آمدن به این همه مساله که دولت نهم آفریده است اعتبار و آبروی این چهره دوست داشتنی سیاست را  - فارغ از این که موافق و مخالف آمدنش باشی – در معرض خطر قرار خواهد داد.خاتمی حکم آخرین برگ را دارد که رقیب از آن می ترسد. می تواند آسی باشد که طرف می بردش و می تواند بماند برای آخرین برگ بازی رو شود. حال خود می داند و دوستانی که مشاورتش می دهند. تنها امیدوارم آنان که این روزها به میدانش می خوانند آن چه را که با معین در سال 84 کردند با او نکنند.

توضیح۲ -بازرگان نقطه وصل علم و دین و  این دانشگاه غرب زده  را هم در ویژه حوزه و دانشگاه کارگزاران بخوانید.

+ نوشته شده در  سی ام آذر 1387ساعت 17:11  توسط حمید مافی  | 

"به کجا چنین شتابان ؟"

گون از نسیم پرسید.

"دل من گرفته زینجا        هوس سفر نداری      ز غبار این بیابان؟"

"همه آرزویم  اما          چه کنم که بسته پایم..."

"به کجا چنین شتابان؟"

"به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم."

"سفرت به خیر ! اما تو و دوستی خدا را

چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی

به شکوفه ها     به باران

    برسان سلام ما را . "

پ.ن۱-امروز چشم هایم را که باز کردم بی هیچ رفت و برگشتی این شعر به ذهنم آمد.صبحگاهی با یاد شفیعی کدکنی!

پ.ن۲-این شعر مرا به یاد حسن زرافشان می اندازد!

پ.ن۳-منتظر نیم روز بودیم به جای شهروند که خبر رسید این هم به سرنوشت آن دچار شد.بد نیست اگر صفار هرندی و دوستانش رسما اعلام کنند به این تیم نشریه نمی دهند.

پ.ن۴-نظر شما در باره سخنرانی خاتمی در جمع دانشجویان چیست؟آیا او می آید؟آیا باید بیاید....ما که نفهمیدیم.

+ نوشته شده در  بیست و هشتم آذر 1387ساعت 10:52  توسط حمید مافی  | 

 گفت و گو با مسعود بهنود(قسمت اول)قسمت دوم را هم بخوانید.(خواندنی و تاریخی است)

خانه مطبوعات استان قزوین میثاق نامه ای را تدوین کرده است که در آن اخلاق حرفه ای را به روزنامه نگاران یاد آور شده و آن گونه که در آخرین ماده آن آمده است"این میثاق نامه پس از تصویب توسط خانه مطبوعات از طریق مبادی لازم اعلام و پس از تعیین ساز و کار نظارت و دستگاه ناظر ابلاغ می شود." همچنین در مقدمه این میثاق نامه آمده است"همه فعالان رسانه ای در رسانه های مکتوب،دیداری و شنیداری و رسانه های مجازی را در بر می گیرد و با استفاده از ساز و کارهای حاکم بر این میثاق نامه به لحاظ صنفی تعهد آموز!! و لازم الاجرا می باشد."

آیین نامه کارحرفه ای روزنامه نگاری

ادامه مطلب را بخوانید



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیست و چهارم آذر 1387ساعت 17:47  توسط حمید مافی  | 

خاطرم نیست دقیقا چند ساله بودم که دنبال کتاب آموزش قرآن می چرخیدم تا این بار که پیش پدر بزرگم می روم برای این که قران یادم بدهد این همه شرمسار نشوم.کم سن و سال تر از آن چه که به یادم مانده باشد. پدر بزرگی داشتم  خدایش بیامرزد هم قرآن از حفظ بود و هم شاهنامه.معلم مکتب خانه های قدیم بود و بسیاری از با سواد های روستا شاگردش بودند.زمستان ها زیر کرسی داغ برایم قصه می گفت و شاهنامه می خواند.صدای صوت قرآنش که بلند می شد نا خود آگاه دنبال صدا بودم و فامیل فرزند تازه تولد یافته اشان را می آوردند تا صدای اذان بابابزرگ من در گوششان بپیچد و چقدر من فخر می فروختم به بابا علی میرزا.

بگذریم اما همان سال ها چشمم به نامی خورد که بعد ها روز به روز برایم جلب تر شد. لا به لای کتاب های کاهی جلد قدیمی،آموزش قرآن مهندس بازرگان را یافتم و صدای مادر که ای داد بگذارش سر جایش!!انگار کتاب ممنوعه ای بود که از دایی به خانه ما رسیده بود.علتش را نمی دانستم چیست اما مشتاق تر شدم تا بدانم این ممنوعه چیست که این همه برایم لذیذ است.در جستجوی این که قد کشیدم و بزرگتر شدم و هنوز سوال های دوران کودکی برایم باقی مانده بود در باره مهدی بازرگان. می دانستم که نخست وزیر دولت موقت بوده است و اهل سیاست.

شوق دانستن من در باره بازرگان هنوز فروننشسته و بر این باورم که او را باید چند بار بازخوانی کرد. چه در میان تمام روشنفکران ایرانی بازرگان گمنام تر مانده و کمتر بازخوانی شده است.برای همین از ظهر 5 شنبه تا عصر روز جمعه سرگرم بازخوانی بازرگان بوده ام و چند بار به جای این که ادامه مطلبی را که قولش را داده بودم تا هر چه زودتر برسانم بنویسم به خوانش دوباره بازرگان نشستم و همچنان در حیرت از این انسان.

اعتراف می کنم که با بازرگان به چند سال قبل خود و دوران کودکیم بازگشتم و به یاد پدر بزرگی که اگر چه چند سالی هست بار سفر ابدی بسته اما طنین صدایش در هنگام نقالی و قرائت قرآن به گوشم مانده است.

چقدر دلتنگ ان روزها شدم امروز چقدر دوست داشتم باز زیر همان کرسی چون طفل مکتب می نشستم و خیره به چشمان مهربانش برایم شاهنامه بخواند. اما....آخر هفته من با تمام دلتنگی هایش طعم بازرگان داشت و البته در غروب جمعه اش پدربزرگی که حالا نیست...


+ نوشته شده در  بیست و دوم آذر 1387ساعت 18:49  توسط حمید مافی  | 

کاکتوس ها پدیده های عجیبی هستند. سخت و مقاوم. در سخت ترین شرایط قد می کشند و خودشان را حفظ می کننداما فقط خودشان را حفظ می کنند بی آن که ثمری برای دیگران داشته باشند.اگر در پی سایه هستید کاکتوس سایه ندارد که شما چند لحظه ای در زیر آن آرام بگیرید و اگر هم می خواهید تکیه کنید با عرض شرمندگی تیغ هایش تنتان را خواهد خراشید.برای خوراکی هم سراغ این درخت نروید. (سایر  استفاده هایش را هم بگذارید به عهده متخصصان فن گیاه شناسی)

حالا چه شده است که من به کاکتوس شناسی رسیده ام راستش علت اصلی اش همین گل خانه ماست که کاکتوس است البته از نوع ترکیبی و گلخانه ایش که هم خار دارد و هم گل.گاهی وقت ها برای چند وقت بی آب می ماند اما همینطور سرحال است و تازه توصیه می شنویم که زیاد به او آب ندهید چون ممکن است حالش بد شود و دیگری هم همینجور برای خالی نبودن عریضه.از قدیم دروغ نگفته اند که می شود از این طبیعت درس گرفت و شبیه سازی کرد آدم ها را با طبیعت.

اما از همه این ها که بگذریم سال ها قبل وقتی که شور و شری بیشتر داشتم گزارشی نوشتم در باره دانشگاه بین الملل قزوین و آنجا از رییس تازه منصوب شده این دانشگاه خواستم کاکتوس نشود و بگذارد این اطمینان در دانشجویان به وجود بیاید که می توانند به او تکیه کنند و زیر سایه اش باشند حتی اگر هم میوه ندهد.

سال هاست از آن روز ها می گذرد و چند رییس امده و رفته اند اما من همچنان به این فکر می کنم که چگونه می شود کاکتوس نشد.هم میوه داد و هم سایه داشت و هم یکی بتواند در روزهاس سختش  به تو تکیه کند.امروز از خودم خواستم کاکتوس نباشم حتی اگر بی میوه .....

+ نوشته شده در  بیست و یکم آذر 1387ساعت 19:24  توسط حمید مافی  | 

چندی است که دوباره طرح دولت وحدت ملی در میان اهالی سیاست رونق گرفته است و همه در تلاشند تا به نوعی نشان دهند که طرفدار این دولت هستند که قرار است از انتهای راست های درون حاکمیت تا آخرین نقطه به اصطلاح چپ های نزدیک به حاکمیت را در بر بگیرد.اگر چه تا به حال مدلی برای این دولت ارائه نشده و تنها در حد همان تز اولیه باقی مانده است،اما چنین به نظر می رسد که گویا سیاست مداران کهنه کار می خواهند هر گونه که شده برای عبور از احمدی نژاد و احتمان خاتمی به این سوی گام بردارند و همه خودی ها را زیر یک چتر جمع کنند تا به سالهای نخست بعد از انقلاب باز گردند.

هر گونه که حساب می کنم می بینم اگر به سرانجام برسد -که البته با این خودخواهی اهل سیاست در ایران کمی دشوار به نظر می رسد - طرح خوبی است و اقدامی شایسته برای عبور از وضعیتی که دچار آن شده ایم.مرور وضعیت اقتصادی و سیاسی ایران در این روزها بر هیچ کس پوشیده نیست و گذر نرخ تورم از مرز ۲۵ درصد به گفته نهاد مسوول و دولتی ان و البته کاهش قدرت خرید مردم از یک سو و فشار های بین المللی - که هر چه تلاش می شود تا رحمت خواهنده شوند، اما آثارشان این روزها نمایان تر می شود- از سوی دیگر گواه خوبی است برای رسیدن به این نکته که این روزها وضعیت ان قدر ها هم که می گویند عادی و سفید نیست.

طبیعی است که برای بیمار نسخه بنویسند و او را به زیر سرم ببرند و حتی اگر پزشک ان چنان هم حاذق و توانمند نباشد.حال طرح دولت وحدت ملی هم این گونه است.مسکنی برای التیام در دی که هر لحظه تن را می آزارد و برداشتن گام هایی برای حرکت به سمت بهبودی و سلامت کامل.اما ان چه که نگرانی به بار می آورد این است که اگر پزشک نه چندان حاذق نتواند درمان را به درست انجام دهد شرایط چگونه خواهد بود؟ و چه خواهد شد.

من اگر چه در شمار نمی آیم و تاثیری بر تصمیم ها ندارم اما به عنوان یک شهروند ایرانی بر این باورم که طرح دولت وحدت ملی و عبور از گزینه هایی که به نظر می رسد حضور هر کدامشان می توان پیامد های ناخوشایندی داشته باشد،موافقم.اما اعتقادم هم بر این است که پیش از آن که چنین طرحی به مرحله اجرایی برسد باید مشخص شود سهم هر یک از گروه ها در دولت وحدت ملی چیست و نیروهایی که در انقلاب همراه بوده و بعد از انقلاب نیز با نامهربانی رانده شده اند چه جایگاهی دارند؟

آیا طراحان و پیگیران این طرح همچنان بر این باورند که بایدعده ای از مخالفان را سینه دیوار گذاشت و یا نه پس از کسب پیروزی طرح عفو عمومی اعلام کرده و همگان را به مشارکت در اداره امور برای خروج از این وضعیت فرا خواهند خواند؟

آیا دولت وحدت ملی عرصه را برای وروود همگان به میدان های رقابتی خواهد گشود و یا همه چیز را به کدخدامنشی و بازی بزرگان سوق خواهد داد؟چنین است که نگرانی ها در باره دولت وحدت ملی فزونی می ابد و بیشتر به یک بازی شبیه می شود تا واقعیتی برای این که وضع از ان چه که هست بدتر نشود.

پ.ن ۱-دو تجربه رسانه ای داشته ام در حوزه محلی و ملی.و تصمیم دارم که هر دو را قیاس کنم با هم و ببینم کدام یک سخت تر و بهتر است و کدام یک آسوده تر و نچسب تر!فعلا همین را بدانید که خبرگزاری ها روزنامه نگاران را تنبل کرده اند و البته بی استعداد هم شاید.

پ.ن۲-ادبیات سیاستمداران در حال تنزل است. شاید هم میدان سیاست این روزها چنین نیروهایی را می خواهد که به  ادبیات دشنام گونه و تندخویانه روی آورند.

حال نوشت:گل ها را نگاه می کنم توی تنگ. جوانه زده اند و قد کشیده اند. پیچ می خورند و بالاتر هم می روند. عکس ما که خشک می شویم و خموده و گام هایمان به زوال را بلند تر بر می داریم. چه قدر حسرت آمیز است این زندگی معکوس ما و گل ها!!!

توضیح:دو پی نوشت سوژه های خوبی هستند برای نوشتن.اگر حال دارید و البته علاقه.

+ نوشته شده در  بیست و یکم آذر 1387ساعت 4:27  توسط حمید مافی  | 

 




کوروش بنیانگذار حقوق بشر است و ما ایرانیان نخستین کشور مدافع این حقوق

همه در برابر قانون مساوي هستند و حق دارند بدون تبعيض و بالسويه از حمايت قانون برخوردار شوند . همه حق دارند در مقابل هر تبعيضي كه ناقض اعلاميه حاضر باشد و هر تحريكي كه براي اعمال چنين تبعيضي انجام شود از حمايت قانون برخوردار شوند .(ماده هفت اعلامیه جهانی حقوق بشر)

سالروز تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر است امروز.متن کامل را اینجا بخوانید.

+ نوشته شده در  بیستم آذر 1387ساعت 3:1  توسط حمید مافی  | 

روزنامه نگار خوب، روزنامه نگار بد یا شاید بهتر باشد این گونه تقسیم کنم روزنامه نگار بی عرضه و روزنامه نگار با عرضه!به نظر شما خوبش کدام است و بدش کدام یکی؟

چند وقتی هست که دوستانم به من می گویند: تو روزنامه نگار بی عرضه ای هستی. البته نه به این صراحت که من به خودم می گویم و بعد برای من مثال می اورند که نگاه کن فلانی را از دل همین روزنامه نگاری که نه هفته نامه نگاری به کجا رسید؟ یا همین بغل دستی ات را نگاه کن هم دغدغه دارد و هم زده است توی خط پول درآوردن. خوب مگر چه ایرادی دارد تو هم ...

همین دیشب داشتیم با محمد جوان _که وقتی زنگ زد و گفت تهران ام و تا چند ساعت دیگر میایم قزوین داشتم از خوشحالی می ترکیدم_ تا 4 صبح چانه زدیم و مرور خاطره و البته نقد خودمان.(از محمد بیشتر خوشم آمد که صریح و عریان خودش را گفت و بازگو کرد بی هیچ هراسی و گفت که انتظارش از این حرفه چه بوده و چه هست.)ته این همه بیداری این بود که ما بلد نیستیم از روزنامه نگاری پول در بیاوریم.یعنی این که ما روزنامه نگار های بی عرضه ای هستیم  وروزنامه نگار با عرضه ان هایی هستند که بلدند پول در بیاورند.

حالا من دایم دارم به این فکر می کنم که باید روزنامه نگار با عرضه بود و یا روزنامه نگار خوب که بین خبر و آگهی تفکیک قائل می شود؟

پ.ن .1- می گویند امروز عرفه است و روز بخشش!من همیشه می گویم آن که باید ببخشد ان قدر بزرگ است که هیچ به چشمشم نیاید. اما من همچنان به این پایبندم که هیچ گاه فرااموش نکن. حتی اگر بخشیدی!!

پ.ن.2- به علی شیرزادی گفتم: پسرجان گوجه کاشتن بهتر از روزنامه نگاری است. بار و بندیلت را ببند و برو ولایت گوجه بکار حداقل نان و گوجه داری برای خوردن.فکر کنم رفته است رایزنی کند برای گوجه کاشتن.

پ.ن.3- دفترچه قسط های من گم شده اند همه اش دعا می کنم بیافتند دست آن بنده خدایی که بعد از این که پیدایشان کرد ببرد بانک و قسط ها را داد.

پ.ن.4-این ترانه شادمهر را این روزها بسیار می شنوم.من خوشم آمد با تمام بد خلقی هایم در موسیقی و ترانه شما را نمی دانم؟

 دلگیرم از این شهر سرد/ این کوچه های بی عبور/ وقتی به من فکر می کنی / حس می کنم از راه دور/ آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو می بره/ عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره.....

+ نوشته شده در  هجدهم آذر 1387ساعت 15:44  توسط حمید مافی  | 

گاهی اوقات دچار حس های نوستال می شوم و بر می گردم به گذشته و دل تنگ روزهای از دست رفته.درست مثل امروز که از بی خوابی شب قبلش همینطور گیج می زدم اما وقتی یکی از دوستان زنگ زد تا به قول خودش روز دانشجو را تبریک بگوید و بنشیند به درد دل من هم بازگشتم به چند سال قبل و خاطرات روهایی که رفت.به مرور این که دانشگاه امروز چه می کند و دیروز چگونه بود و کدام  وضع برای دانشگاه بهتر است؟چند دفعه ای تصمیم گرفتم این حس و حال را بنویسم برای این روز که چند سال بعد از پایان دوران دانشجویی هنوز هم احساس می کنم روز من هم هست اما هر بارش یادم آمد که کیانوش سال قبل وقتی ویژه دانشگاه را منتشر م کردیم یکی از دوستان مقاله ای نوشته بود در تحلیل دانشگاه گفت کارش نکنیم.گفتم چرا؟ دلیلت؟گفت با دانشگاه غریبه است. چند سالی هست که احتمالا فضای دانشگاه را از نزدیک تجربه نکرده و تمام تحلیل هایش غلط است.نظر کیا را پذیرفتیم و بعد ها آن دوست مدعی شد که مقاله اش یکی از بهترین تحلیل ها بر وضعیت دانشگاه ها بوده است.

بگذریم دقیقا یک سال از این ماجرا گذشته است و من امروز ترسیدم از این که دانشگاه را تحلیل کنم و یا در باره وضعیت این جنبش بنویسم. تنها و تنها توانستم تفاوت هایش را با دوره ای که خودم دانشجو بودم مرور کنم.این روزها نسل دانشجویان متفاوت شده است.درست مثل من و برادرم که سخت زبان هم را می فهمیم و دنیا هایمان تفاوت بسیار دارد.نسل امروز دانشگاه نه ان شور هیجان چند سال قبل را دارد_ برای این می توان دلایل بسیاری آورد،همان گونه که جامعه ایران در کل نا امید و منفعل شده است و بزرگان اهل اندیشه هم یا هجرت کرده اند و یا خانه نشینی،می توان حاکمیت را نشانه رفت که به جای بذر امید سعی دارد تخم نا امیدی بکارد و همه را به عصیان وادارد و یا تغییر الگو ها و نیازهای همین دانشجویان امروزی را که سیاست و فعالیت های این چنینی اولویت چندمشان هم به شمار نمی آید و یا دشواری های اقتصادی و پیچ و خم زندگی و....

دانشگاه این روزها صنفی تر است و یا بهتر بگویم با سیاست غریبه تر.البته سیاست از نوع بازیش.آن گونه که صاحبان قدرت تصور می کردند دانشگاه محل نبرد انان است و دانشجویان سربازان پیاده ای که بی هیچ چشمداشتی نبرد می کردند تا راه باز شود.این روزها چنین نیست و شعار دوری از قدرت تحکیم جواب داده و دانشجویان کمتر با انان که چشمداشتی به قدرت دارند حشر و نشر دارند و به کار خود مشغولند.

برای همین چیزی ننوشتم جز این که به خودم یادآور شدم این روزها خاطرات بسیار دارم......

پ.ن واقعا روز من نیست!!

پ.ن2بعضی ها چقدر راحت دروغ می گن و تحلیل می نویسن.امروز داشتم همینطور سایت های اینترنتی رو چک می کردم هرکس که داخل ایران نبود تصور می کرد در تمام شهر های ایران دانشجویان به خیابان امده اند و ....

پ.ن3- ممد مایلی کهن مربی سایپا شد.بعد مصطفوی در پرسپولیس از این هم به اندازه کافی بدم میاد. خدا به داد ممد پروین،کعبی و تمام دوستان علی دایی برسه.

پ.ن4- یه فکری تو سرمه. اما فقط فعلا تو سرمه.جدی شد همینجا می نویسمش.

+ نوشته شده در  شانزدهم آذر 1387ساعت 18:29  توسط حمید مافی  | 

فیلم ممنوعه سنتوری که به صورت غیرمجاز به تماشای عموم در آمده است ترانه ای دارد که با صدای حزن آلود چاووشی حکایت از دنیای رو به زوال امروزی دارد. ان جا که می خواند چه دنیای رو به زوالی دارم....

این حکایت جامعه امروزی ماست. جامعه ای که در چند وقت اخیر گویی مسوولان امر به این فکر افتاده اند که معضلات و آسیبهای جدی آن را بازگو کنند و به همگان بگویند که زیر این لایه رویی که در تلاش هستند تا خوب و مساعد و زیبا جلوه اش دهند چه اتفاقاتی رخ داده است و چه وضعی وجود دارد.

تا به حال به صفحه حوادث روزنامه ها دقت کرده اید:روزانه چند قتل و سرقت به چشم می آید و چند محکمه تشکیل می شود تا به جرایم این چنینی رسیدگی کند؟

آمار زندانیان در ایران را دقت کرده اید؟نسبت ها چگونه است؟این که میانگین تعداد زندانیان در جامعه ایران بیشتر از میانگین جهانی است گواه چه وضعی در داخل است؟به چند گزارش رسمی زیر دقت کنید:

1- چندی قبل رئیس سازمان زندان‌ها و اقدامات تامینی و تربیتی اعلام كرد: از هر ۱۰۰ هزار نفر در ایران، ۲۰۰ نفر زندانی هستند كه این آمار نسبت به میانگین آسیایی و جهانی بالاتر است.

بر اساس گفته های این مقام آگاه این آمار در آسیا از هر ۱۰۰ هزار نفر ۱۴۰ نفر و در سطح جهانی ۱۸۴ نفر است.بر اساس گفته های این مقام قضایی تحقیقات و آمار نشان داده است كه حدود ۴۸ درصد از زندانیان كشور را زندانیان موادمخدر تشكیل می‌دهند و ۷۰ درصد زندانیان نیز جویای موادمخدر هستند، ضمن این كه ۳۰ درصد آنان نیز سابقه اعتیاد دارند.

2- و یا در اظهار نظری دیگر که همین هفته گذشته صورت گرفته است یک مقام در پلیس آگاهی کشور گفته است: 30 درصد کل قتلها مربوط به قتلهای خانوادگی است که در این میان قتل توسط شوهر با 16 درصد رتبه اول قتلهای خانوادگی را دارد.به گفته معاون جنایی پلیس آگاهی ناجا شوهرکشی 3 درصد، فرزندکشی 10 درصد و قتل توسط فرزندان 12درصد را تشکیل می دهد نکته جالب توجه اینجاست که 70 درصد قتلهای کشور مربوط به نزاع، اختلافات مالی، موضوعات اخلاقی و سرقت است.

بنا بر همین گزارش علت اصلی قتلهای خانوادگی اعتیاد، از هم گسیختگی خانواده ها، مشکلات خانوادگی و خرده فرهنگهایی که بین آنها وجود دارد تشکیل می دهد.

3- یک مقام مسوول در سازمان تربیت بدنی هشدار داده است که با ورزشکارانی که مشروبات الکلی مصرف کنند شدیدا برخورد خواهد شد. مدیر کل دفتر امور فرهنگی سازمان تربیت بدنی و دبیرکل ستاد نظارت فرهنگی بر بازیهای آسیایی، جهانی و المپیک با اشاره به تاکیدات علمی و اسلامی مبنی بر دوری از مشروبات الکلی نسبت به عواقب مبادرت ورزشکاران به استفاده از این نوشیدنی غیر مجاز هشدار داد.

مهر گزارش داده است: خبرهای رسیده حاکی از آن است که سرمربی تیم ملی یکی از رشته ها در آخرین تورنمنت بین المللی در اثر استفاده بیش از حد از مشروبات الکلی حالت طبیعی خود را از دست داده بود. چنین حالتی اخیرا برای یکی از فوتبالیستها نیز اتفاق افتاده بود.

4- رییس سازمان ملی جوانان و دیگر دست اندرکاران مسائل جوانان چندی است مدام هشدار می دهند که جامعه ایرانی با بحران ازدواج روبرو است.ایسنا چند روز قبل گزارش داده بود: از هر 8 ازدواج ثبت شده در کشور یک مورد به طلاق منجر می شود. در سال 86 تعداد 99 هزار و 852 واقعه طلاق به ثبت رسيده كه در مقايسه با سال 85، حدود 2/6 درصد افزايش يافته است، در حالي كه طبق اهداف پيش‌بيني شده در برنامه ملي ساماندهي ازدواج جوانان، اين ميزان مي‌بايست تا رقم 5/5 درصد كنترل مي‌شد.به طوري كه بيشترين تعداد طلاق مربوط به گروه سني 20 تا 24 سال براي زنان و 25 تا 29 سال براي مردان بوده است .

12 ميليون جوان آماده ازدواج و مجرد در کشور وجود دارند و سالانه تنها 850 هزار ازدواج در کشور صورت می گیرد سن ازدواج در دختران از 18 به 22 و در پسران از 25 به 26 سال افزایش یافته است.

رييس سازمان ملي جوانان گفته است: از نظر ما بمب جنسي در كشور، خطرناك‌تر از بمب و موشك دشمن است و نيازهاي جنسي نيز با ازدواج حل مي‌شود.

5- می توان نرخ بیکاری و معتادان را به این گزاره ها افزود.هشدار متعدد مسولان در باره گرایش جوانان به مواد مخدر صنعتی را پی در پی مد نظر قرار داد تا متوجه این بحران نیز شد.اما مساله اصلی این است که چنانچه لایه های پنهان جامعه چنین است که در گزارش های خبری و به نقل از مسوولان مطرح می شود چرا دولت مردان در این سالها تلاش کرده اند تا همه چیز را عادی جلوه دهند.آیا اکنون که وضعیت به حالت قرمز درآمده است و همگان می دانند که شرایط عادی و نرمال نیست باید زنگ ها به صدا در آید یا همان هنگام که برخی از کارشناسان هشدار می دادند که جامعه در آستانه فروپاشی اخلاقی قرار دارد و به لحاظ شرایط فرهنگی و اجتماعی در وضعیت مناسبی قرار ندارد باید به جای وابسته خواندن آن ها به دستگاه های جاسوسی چاره ای اندیشیده می شد تا به این وضع نمی رسیدیم.

خواسته و ناخواسته گویا شرایط عادی نیست و جوانان بیش از دیگران در بحران به سر می برند حال آیا تنها بیان این شرایط بحرانی چاره کار خواهد بود و یا واقعا برای درمان این زخم های چرکین چاره ای اندیشیده خواهد شد تا پیش از آن که به مرز انفجار برسد؟

پی نوشت.1-این امیر رجبی کارگزاران آدم را از رو می برد. در این روزها که حال نوشتن نداشتم و بیشتر وقت را به  هیچ می گذراندم آنقدر زنگ زد که ناچار شدم  جمع دوستان را به هم بریزم و بیایم و برایش این چند خط را بنویسم.

پی نوشت 2-نمی دانم چرا اما حالم از بعضی ها به هم می خورد.حتی شنیدن اسمشان.فکر که نه یقین دارم بعضی ها هم نسبت به من این چنین هستند.

حال نوشت:بعضی رویدادها را نمی شود فراموش کرد.نمی شود بازگویشان هم کرد.می ماند برای خود خودت....

+ نوشته شده در  یازدهم آذر 1387ساعت 0:17  توسط حمید مافی  | 

مطالب قدیمی‌تر