تبليغاتX
آماتور

آماتور

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

من زنده ام و همین بس است و تا زنده ام باید بنویسم انگار اگر چه گاهی حال نوشتن این چند خط را هم ندارم. خسته ام اما قرار نیست ببرم و می خواهم راهم را بروم تا انتهایی که هیچگاه به آن نخواهم رسید.
دوستانم می پرسند که کی هستی و یادم می آید هیچ اگر سایه پذیرد من همان سایه هیچم. یک روزنامه نگار محلی که شوق آزادی دارد و امید به فردایی که خواهد آمد. برای همین فردا خاموش نیستم اگر چه صدایم آنقدر بلند نبوده که عملگرا خوانده شوم. آرمانگرایی که در حال تعدیل خودش هست برای رسیدن به واقعیت. سیاست نخوانده ام اما سالهاست از سیاست می نویسم و انگار نافم را با این واژه بریده اند. راستش بیشتر از این در باره خودم نمی دانم. من حتی در باره تاریخ تولدم هم مشکل دارم چه برسد بر سر نگاهم به مسایل جاری ......
از این که من تلخ می نویسم مرا ببخشید اما جایی برای نوشتن از شیرینی ندیده ام.
به امید ایران آزاد و آباد....

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
پیوندهای روزانه
افشاگری یک برادر اصول گرا در باره آقا زاده ها و آقا ها
دولت علیه دولت
انر باب دروغ
نا آرامی در ایلام
افزایش مصرف الکل در ایران
نام شهرهای ایران در گذشته
بزرگداشت سحابی برگزار نمی شود
بحران مشارکت
اشتباهی شده بودم
مسلمانان دموکراسی را دوست دارند

تمام پیوندها

نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
آرشیو موضوعی
درباره سیاست
رسانه
جامعه مدنی
اعترافات شخصی


پیوندها
دانشجویان اصلاح طلب
خبرنامه امیرکبیر
برای آزادی/ مریم اکبری
نيمه غايب / مهدیه قافله باشی
حقوق بشر.......
باگیسوان.../ حسن جنت امانی
سلام سوسیالیسم
روزمرگــی / بیـژن مـومــیوند
فردا/ مبارز کوچک
پـــرگــاس / آیــدا سعــادت
بازهم مفت خوری ... /منیژه غزنویان
هـــــبــوط / عـــلــی احــمــدی
كـــويـــرنامه / ابراهيم بهشتی
وارش / رضا عليزاده
مسیح / مسیح علی نژاد
روزمزگی ها/ مریم شبانی
انـــديــشه / هاشــم بـــاروتی
موناد/دلارام آکار
اوای ارس / اکبر رسولی
چيزی نمانده / مزدك موسوی
دلتنگي‌ها / کاوه بغدادچی
وبلاگ سودابه رهایی
توسعه به مثابه. ../محمود داوران
تا بیکران / سعیده آقاخانی
گریز / علیرضا خدابخش
گندمك /سپیده
علیه وضع موجود/ عابد توانچه
مرد عاشق / علی اسكندری
نـــگـــاه / جمشيد موميوند
رو جلد /امیر لشگری
سنگ نبشته ها/ حسین آذربایجانی
منطقه مرده /حسام
الفبای سرخ/ نصور نقی پور
شهر من / بدون نویسنده
چهل کلاغ/همشهری قدیمی
فصل سرد / سمانه عابدینی
Art Pouan /پــويان اصــغــری
تاریکخانه /علیرضا
در حیاط خلوت پاییز / نسرین قوامی
آیدا در آینه/ آیدا
گرافیک در سانه ها/ملاعلیا
هوم/سلامت سید نوری
فانوس / آیدا
خط خطی/ الهام یزدی
روزنامه نگاری.../مسعود رفیعی
حرف های پرتغالی/بهار
سیاست نامه /کیانوش
عمو رحیم
جامه دران/ روزنامه نگار گرگانی
معجزات اشک / نفیس
اتوپیا
علیجانی
آینده
احمد توکلی
یونس شکرخواه
دکتر نمکدوست
جدید نیوز
قفسه
پرفسور معتمد نژاد
کافه تیتر
کنشگران
کانون امروز
کانون وبلاگ نویسان قزوین
هزارتو
حسین کشاورز
خوابگرد
بازنگار/وبلاگ خوان
رادیو زمانه
میرزای ایرانی
نون والقلم
آفتاب شرقی
قالب بلگفا
طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ

سوژه مورد نظر کجاست؟

تا به حال به این فکر کرده اید چگونه می توان یک سوژه خوب برای نوشتن یافت؟ به دنبال سوژه چرخیده اید و به این فکر کرده اید که از میان تمام آن چه که در روز می بینید و می شنوید کدام یک برای نوشتن مناسب تر است و یا شما کدام یک را آسان تر می توانید به خورد خواننده بدهید تا هم او لذت ببرد و هم شما تولیدی تازه داشته باشید؟

اساتید علم روزنامه نگاری بر این باورند شما برای یافتن سوژه مورد نظر باید کنجکاو باشید و همواره همه چیز را با عینک ریز بین زیر نظر بگیرید.بعید نیست وقتی شما در خیابان راه می روید حرف های دو عابر یک سوژه ناب برایتان مهیا کنند و یا در تاکسی و درد دل های مسافران که معمولن به یک گفت و گوی کارشناسی ایرانی هم تبدیل می شود.

من خودم با این مساله درگیر بوده ام. وقتی که خبرنگار بورس بودم، علاقه زیادی به بورس رفتن نداشتم سعی میکردم اخبار را از طریق اینترنت بگیرم و کار را تمام کنم تا این که یک بار علیرضا کرمانی دبیر اقتصاد روزنامه مرحوم جمهوریت پیشنهاد کرد یک گزارش از آدم های بورس بنویسم.برایم جالب شد آدم هایی که ندیده بودم. راستش تا قبل از آن هر کس می پرسید از تالار چه خبر خیلی راحت می توانستم به استناد اخرین اطلاعات اینترنتی جوابش را بدهم اما آدم های بورس چه کسانی بودند؟چاره ای نبود جز این که تا زیر پل حافظ بروم و ساعت ها بنشینم و با آدم ها گپ بزنم.وای چقدر سوژه داشت تالار حافظ. مدل های خرید،نوپا های بورس،امید های بورس و....

از دل این دیدن یک گزارش نوشتم(راستش خوده خیلی خوشم آمد و فکر کنم یکی از گوشواره های جمهوریت شد)  و خودم هم شدم یک پای تالار بورس برای دیدن آدم هایش.عمرجمهوریت مجال نداد تا خاطرات تالار حافظ را بنویسم اما تجربه خوبی شد برای نوشتن و یافتن سوژه. چندی قبل یکی از دوستان در حدیث می گفت یکی از بهترین مقالات مرا کار نکردید.راستش آن زمان سر آن مقاله خیلی حرف زدیم با کیانوش که دبیر پرونده دانشگاه بود، با واقعیت تطابق نداشت چرا که دوست عزیز ما در تحلیل دانشگاه اطلاعات سالها قبلش را داشت بدون ان که دوره تازه دانشگاه را از نزدیک دیده باشد.

"شما هنگامی می توانید خوب بنویسید که سوژه اتان را به خوبی بشناسید و اطلاعات کاملی در باره ان داشته باشید. وقتی سوژه را از نزدیک لمس کرده باشید می توانید برای خواننده آن را به تصویر بکشید تا او نیز با شما در لذت دیدن سهیم شود."

"پس یادتان نرود،کنجکاو شوید و دقیق! ریز ببینید تا از دل هر مشاهده سوژه ای برای نوشتن بیابید. گاه سوژه های شما در صف طولانی نانوایی است و گاه لابه لای آگهی های  تبلیغاتی و نیازمندی های روزنامه ها!"

"بد نیست هر از گاهی برای یافتن سوژه های جدید و بهتر دیدن زندگی روزمره و عادت های همیشگی خود را تغییر بدهید.گریسون می گوید:روزنامه نگاران مجبورند از عادات روزانه خود دست بکشند تا بتوانند موضوعات خوبی برای نوشتن پیدا کنند."


نوشته شده توسط حمید مافی در 87/01/29 ساعت 18:20 | لینک ثابت |


عقب می نشینیم پس هستیم

اصلاح طلبان از خاتمی هم عقب نشستند. راستش مانده ام چه بگوبم وقتی گام به گام عقب می آیند و حتی لوگوی اصلاح طلبانه ای که خود ساخته اند را کنار می گذارند و برای این که ده نفرشان به بهارستان برسند که از قضا کاری هم از دستشان بر نمی آید از شعارهای اولیه خود می گذرند چه می شود گفت. مثل کوبیدن آب در هاون است هر چه که اعتراض کنی. از این به بعد اصلاح طلب های سابق، همین یاران خاتمی ممکن است در انتخابات پوسترهای تبلیغاتیشان را مزین کنند به یکی از همین برادران اصول گرا. چه می دانم شاید هم به این نتیجه رسیدند که چرا بیخودی داد و بیداد می کنند همین محمود برای حمایت خوب است فقط یه خورده مجید انصاری و مهدی کروبی اش را زیاد کنند.مبارک است خوب قدرت است مزه می دهد گور بابای اصول و خط مشی!!!

 

پ.ن  سال گذشته برای روزنامه نگاران ایرانی تلخ بود. تلخ تلخ این گزارش را بخوانید!


نوشته شده توسط حمید مافی در 87/01/28 ساعت 7:48 | لینک ثابت |


سفره های خالی مردم

نمی دانم شما هم چون من هر از گاهی ناچار هستید برای تهیه مایحتاج روزمره زندگی روانه بازار شوید یا خیر.شاید سخنگوی دولت و رییس جمهور تمام ان چه را که پیش آمده شیطنت رسانه ای و تلاش منتقدان و مخالفان برای ناکام جلوه دادن دولت  بخوانند و شاید هم بار دیگر محمود احمدی نژاد که وعده داده بود تا نفت بر سر سفره مردم بنشیند در ابتکاری تازه بازارچه میوه نزدیکی خانه اشان را به خدمات شبانه روزی وا دارد تا مردم همه از ان جا خرید کنند اما بد نیست مشاوران آقای رییس جمهور به اطلاع ایشان برسانند که در چند روز اول سال جاری غول گرانی چنان بی رویه رشد کرده است که ممکن است بخش زیادی از جامعه را زیر بگیرد.آن هم در شرایطی که هر روزه بر تعداد کارگرانی که ماه هاست حقوق نگرفته اند افزوده می شود.

سه سال از عمر دولت نهم می گذرد، دولتی که به جای هر چیز وعده نان داده بود، اما به راستی  هواداران دولت چگونه این همه تورم بی سابقه را توجیح خواهند کرد؟

آیا همچنان انان بر این باورند برای عزتی که البته در پس تغییر نام خلیج فارس مشخص است که چگونه از سفر های آسیایی رییس جمهور کسب شده است ملت باید ریاضت تحمل کنند و در غم نان روزگار بگذرانند.

دولت نهم جا دارد برای یک بار هم که شده به صورت شفاف و به دور از فرا فکنی و پنهان کردن واقعیت ها به مردم توضیح بدهد آن همه در آمد فروش نفت، این سرمایه ملی ، به کجا می رود؟

بد نیست اگر برای یک بار هم شده خط فقر به طور مشخص و بر اساس واقعیت موجود اعلام شود تا مشخص شود چند در صد جامعه ایران چهره خشن فقر را تحمل می کنند؟

بد نیست اگر به جای تغییر پی در پی وزرا آقای رییس جمهور یک بار به نقد برنامه های نداشته خود بنشیند و ببیند در پس این همه وعده برای تامین معاش مردم چه کرده است؟

بد نیست اگر محمود احمدی نژاد  در گفت و گوی خود با مردم به جای کلی گویی و فرافکنی واقعیت را بگوید.

+این نامه را بخوانید.

پ.ن ۱- فرو پاشی!! حال و روز این روزهای من است. دلم نمی خواهد از خانه و این اتاق کوچک بیرون بیایم. لابه لای کتاب و روزنامه و موسیقی. همین امروز مولویه شهرام ناظری را گرفتم. به خواندن استبداد ایرانی قاضی مرادی هم نشسته ام. در کنارش هر از گاهی سرک می کشم به رمان بادبادک باز.آشفتگی ظاهری و درونی یکی است انگار.حالا بازهم بقیه برایم می نویسند برو بمیر! نزدیکم شاید اما راستش وبلاگ برایم حکم یک تخلیه عمومی را دارد. جایی که می شود همه آن چه را که در درون تو جریان دارد بنویسی.

پ.ن ۲- یک گزارش نوشتم برای حدیث دیروز.


نوشته شده توسط حمید مافی در 87/01/25 ساعت 19:44 | لینک ثابت |


تصور کن

باران می بارید دیروز که من یک هو پرت شدم به سالها قبل. به کودکی ام و شعر باز باران با ترانه با گوهر های فراوان می خورد بر بام خانه.

باران می بارید دیروزروز که خودم را به او سپردم تا خیس شوم کاش ادامه داشت بیشتر و بیشتر.

باران می بارید و من به آرزوهای محالم فکر می کردم.به این بازی وبلاگی که گاه به کجا ها می برد آدم را.کاش من هم می باریدم با همین باران. سبک می شدم مثل آسمان مثل ابرهای آسمان و حتمن یکی می خندید. مثل زمین که هم خندید و هم سبز شد.به دعوت دلارام  از آرزوهای محالم می نویسم. از تصورها و تصویرهای ذهنم

باران می بارید دیروز  و من با باران از زندگی شهری مدرن صنعتی شده دل کندم.یاد چارلی چاپلین افتادم و آن جایی که شکل ماشین می شود. میرود و می آید شبیه یک ربات. کاش می شد دل از این زندگی روزمره کند و رفت در دنج ترین جای جنگل ها  و کوه ها، خانه ای ساخت در دل طبیعت.فارغ از هر چه هست و نیست. از این آدم هایی که اگر چه در ظاهر با تو دوستند اما در ذهن طناب دار تو را ...آنجا طبعا انسان گرگ انسان نیست.آخ که چقد این آرزو محال است و من چقدر دوست دارم بریدن از این زندگی روزمره مزخرف بی روح صنعتی شده و بی رحم و پناه بردن به دامان طبیعت،اما همه این تنها تصویر زیبایی است.

باران می بارید و من ترانه زمزمه می کردم و داشتم به امید ها و آرزوها فکر می کردم. به یاداشت منیژه غزنویان برای حدیث و این که ما قدرت تخیل مان را از دست داده ایم. به ترانه باز می گردم. ثصور کن ...

تصور کن!

اگه حتی تصور کردنش سخته...

جهانی که هر انسانی تو اون خوشبختِ خوشبخته.

جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نیست،

جواب همصدایی ها،

پلیسِ ضد شورش نیست...!

نه بمب هسته ای داره، نه بمب افکن، نه خمپاره،

دیگه هیچ بچه ای پاشو روی مین جا نمی ذاره...

همه آزادِ آزادن، همه بی دردِ بی دردن،

تو روزنامه نمی خونی، نهنگا خودکشی کردن...

جهانی رو تصور کن، بدون نفرت و باروت

بدون ظلمِ خودکامه، بدون وحشت و تابوت!

جهانی رو تصور کن پر از لبخند و آزادی

لبالب از گُل و بوسه،

پر از تکرارِ آبادی...!

تصور کن!

اگه حتی تصور کردنش جُرمه...

اگه با بردن اسمش، گلو پر میشه از سُرمه

تصور کن جهانی رو که توش زندان یه افسانه ست

تمام جنگای دنیا، شدن مشمولِ آتش بس!

کسی آقایِ عالم نیست، برابر با هم اند مَردم،

دیگه سهم هر انسانه، تَن هر دونة گندم.

بدون مرز و محدوده، وطن یعنی همه دنیا...!

تصور کن!

تو می تونی بشی تعبیر این رویا...

وای چه جهانی.

باران می بارید  و من آرزو هایم را مرور می کردم و به این جمله عمویم در کودکی_آه که چقد به دوران کودکی بازگشتم_همیشه از خدا چیزهای گنده بخواه. از هرکسی به اندازه جایگاهش! و من از خدا کدام آرزوی محال را میتونستم بخواهم.لحظه ای فکر کن،می شد زمان را در عصر یکی از همین روزها یی که گذشت متوقف کرد یا آن را به عقب بازگرداند. فکر نمی کنم آرزوی کوچکی باشه.

باران می بارید و روزنامه های روی پیشخوان خیس شدند.باد کرده بودند روزنامه ها و من به این فکر می کردم، یعنی می شود یک روز ما هم مجوز نشریه داشته باشیم؟اصلن می شود یک روز انتشار نشریه به مجوز نیاز نداشته باشد؟می شود روزنامه ای روی دکه باد نکند از باران خوردن و نخریدن؟می شود درختی کاغذ نشود که رویش روزنامه ای برای نخواندن چاپ شود؟

فکر می کنم بیش از هفت تا آرزوی محال داشتم. همون جهانی که تصور کردنش جرمه بسه.

+ بشنوید!

.از کیانوش،همیلا،علیرضا،کاوه،سمانه،اکبر و بیژن برای نوشتن در باره آرزوهایشان دعوت می کنم.


نوشته شده توسط حمید مافی در 87/01/21 ساعت 5:53 | لینک ثابت |


واژه های ابداعی اصلاح طلبان

محمد علی ابطحی ، پس از آن که بحث در باره چگونگی شرکت اصلاح طلبان در دور دوم انتخابات بالا گرفته است، در یادداشتی در وبلاگش راهکار تازه ای را عنوان کرده است به عنوان مشارکت غیر فعال.

اصلاح طلبان در این سالها در ساختن واژه های این چنینی برای ترسیم برنامه هایشان کم نگذاشتن. مقاومت فعال،بازدارندگی فعال و این بار مشارکت غیر فعال.

راهکار ارایه شده توسط ابطحی که به نظر می رسد راهکار اصلاح طلبان در انتخابات دور دوم تهران باشد ناشی از ناکامی آن ها در دور اول انتخابات  است. اصلاح طلبان امید بسیار داشتند که این بار مردم نیز به پای صندوق های رای بیایند  و به نامزدهای آنان رای بدهند در حالی که متاعشان حداقل در این بازار خریدار نداشت.سردرگمی و عدم ارایه یک راهکار منطقی که بتواند اصلاح طلبان را به یک نتیجه مشخص برساند مهم ترین شاخصه این روزهای اردوگاه دوم خردادی های سابق است.

هنوز هم برایم روشن نیست که چرا آقایان خاتمی ،کروبی و همفکرانشان معتقدند آرایشان در تهران شمارش نشده است در حالی که برخی از منابع غیر رسمی مشارکت کنندگان در تهران را کمتر از 30 در صد عنوان می کنند و بر این باورند تنها یک میلیون و نهصد هزار رای به صندوق ها ریخته شده است طبیعی است که سهم اصلاح طلبان چیزی بیش از این نیست.بهتر است این بخش از نیروهای سیاسی نیز به جای اعتراض های بعد از اعلام نتیجه، پیش از آغاز بازی وضعیت را کاملا مشخص نمایند. چرا که تنها بازی کردن به صرف اعلام حضور نتیجه ای بهتر از باخت و تحقیر و از دست دادن باقی مانده هواداران ندارد.

حال طرح واژه ای چون مشارکت غیرفعال نیز بیانگر عدم جسارت اصلاح طلبان است.سالها پیش علیرضا علوی تبار در توضیح پیرامون شکست و ناکامی این جنبش به شهامت و جسارت مدنی اشاره کرد عنصری که به نظر می رسد در میان نیروهای سیاسی ائتلاف اصلاح طلبان یافت نمی شود.چرا که معنای دیگر مشارکت غیر فعال بی تفاوتی و یا رای دادن و حضور از سر اجبار و بدون میل به مشارکت است.در این باره بازهم خواهم نوشت.


نوشته شده توسط حمید مافی در 87/01/20 ساعت 4:47 | لینک ثابت |


لاپوشانی مساله عمومی

از چندی قبل برای ورود به مساله شیرازی با خودم کلنجار می رفتم. این که ایا چنین مساله ای را باید عمومی کرد یا نه، اجازه داد که روال طبیعی خودش را طی کند.تا این که الان متن علیرضا خدابخش را دیدم. چند وقت قبل از او پرسیدم چرا لینک های شیرازی را حذف کرده ای و گفت: چون مسلمان است و آبروی مسلمان را نباید برد.بد نمی دانم در باره حرمت آبروی انسان ها فارغ از دینشان  این (+  و + )را بخوانید. چرا که من نیز چون خدابخش و بسیاری دیگر بر این باورم که ابروی هیچ شهروند کره خاکی را نباید برد.اما چند نکته ای هم هست؛

 شیرازی در مقام مدیر کل امور اجتماعی و انتخابات استانداری قزوین، یک شخصیت حقوقی است که از قضا سمت مهمی نیز عهده دار است.چنانچه در روزهای ملاقات عمومی گذرتان به دفتر ایشان و یا هر کس دیگری که در این مقام نشسته است بخورد- ما برای مرحوم خانه تشکل ها چند وقتی هر روز دنبال آقای شیرازی می چرخیدیم و ایشان گم می شد و ساعت ها در دفتر شان معطل می ماندیم- می بینید که مراجعین بسیاری به دفتر ایشان رفت و امد می کنند که از قضا همگی مشکل دارند و متاسفانه با توجه به رشد روز افزون فقر در ایران، بخشی از مراجعین در پی مددجویی و کاریابی.حال تصور کنید مدیر کل محترم امور اجتماعی از چنین فرصتی سو استفاده نماید. توجیه چنین مساله ای تقریبا ناممکن است. چرا که پیش از این بارها از زبان مدیران دولت و شخص آقای شیرازی شنیده بودیم که هدف دولت نهم جز خدمتگزاری و خدمت به اسلام و مردم نیست. به راستی در دولتی که داعیه دولت اسلامی دارد و بسیاری از حامیانش مدیران دولت قبلی را به هزار اتهام می رانند و در توصیفش جز به خطر افتادن اسلام و ترویج فساد چیزی نمی گویند، فساد اخلاقی یک مدیر چگونه ممکن است.

نمی دانم خاطره جمعی  خوانندگان ماجرای پیش آمده برای مهاجرانی را به خاطر می اورد یا نه؟آن جایی که ایشان زن دیگری اختیار کرده بود که طبق شرع اسلام مشکل هم نداشت. اما آیا برخوردهای صورت گرفته با او نیز بر اساس آبروی مومن بود یا نه قصه به کل دولت اصلاحات  تعمیم یافت و یا تلاش برای پرونده سازی برای رمضان زاده سخنگوی دولت دوم و استاندار دولت اول خاتمی.

بسیار دوست داشتم چنین خبری ،دروغ سیزده بود و یا یک انتقام گیری سیاسی، اما واقعیت داشت چرا که کسی در صدد تکذیب آن بر نیامد.حال نیز نه از افشای ان خرسندم و نه از اقدام برای لاپوشانی و درزگیریش غمگین.اما بر این باورم که وظیفه رسانه هاست به ویژه رسانه های غیر رسمی به انعکاس این خبر بپردازند.همانگونه که در بازبینی پرونده شیخ قدرت علیخانی این چنین بودند بی محابا حال از هر جنس و گروهی.هر چه بود رسانه بود اگر دیگران جرات نداشتند این یکی داشت که نور افکنش را به سمتی ببرد که کمتر کسی جرات داشت.حتمن شما ماجرای بیل کلینتون را به خاطر دارید.ارتباط نامشروع وی با یکی از کارکنان کاخ سفید و حتمن به خاطر دارید که چه گزارش ها و طنز ها که برای آن ماجرا ساخته نشد.همین چند وقت قبل سارکوزی و معشوقه اش مدت ها سوژه شدند.چرا راه دور می کنم، چند وقت قبل با دوستی در باره محمد علی ابطحی حرف می زدیم و در این میان به تیپلوژی خاص این فرد رسیدیم؛ روحانی متفاوت.خاطرم هست که کیهان یک بار عکسی از ایشان چاپ کرده بود که لباس روحانیت در آورده بود و در سواحل لبنان عینک به چشم داشت. ویا ماجرای دست دادن خاتمی با دختر ایتالیایی که برخی حکم به خلع لباسش دادند.و حتی در بین غیر دولتی ها کیارستمی و شیرین عبادی و....

مگر نه وظیفه رسانه ها آن است که حیات خلوت  را به هم بزنند و از تاق های تاریک بکاهند و نور به همه جا بتابانند.مگر نه که پیش از پلیس ، رسانه ها باید دیده بان جامعه باشند. چشم های تیز بینی که کسی  را به بهانه های مختلف در امان نگذارند.

به هر روی تصور من بر این است که اگر قصه شیرازی در رسانه های خارجی بازتاب می یابد و به یک مساله  عمومی تبدیل می شود، نشات گرفته از جایگاهی است که او در آن نشسته.مگر نه او امانتد ار حکومتی است که از مردم گرفته و  مگر نه این حکومت اسلامی است و مگر نه که بر اساس آیات و روایات حکومت کردن کسی که شایستگی نداشته باشد غصب به شمار می آید.بهزاد نبوی توصیه ای دارد به اهل سیاست که من از زبان دیگران شنیده ام در قزوین. اهل سیاست باید سه زیپ رابکشند. یکی جیب، دیگری دهان و سومی شلوار!

بر همین اساس من معتقد به بازکاوی چندباره نه مساله فقط شیرازی بلکه پدیده ای این چنینی هستم جدای از ارزش های اخلاقی و تنها از نگاه جامعه شناختی. این که در پایتخت چنین مساله ای پیش می آید و یا در نزدیکی آن این ماجرا  همه و همه نشان از زخمی چرکین دارد که همه تلاش می کنند نبینندش. اما این زخم هست و عفونت می کند و بوی بدش در می آید.

اگر چه خدابخش بارها اعلام کرده است که این وبلاگ من است و دیگران در باره این که این را بگذارم و این را بردارم اظهار نظر نکنند و من با این دیگاهش کاملا موافقم، اما فکر می کنم بهتر بود خدابخش این چند لینک را حذف نمی کرد چرا که او در انتخابات علیرغم تمام فشارهایی که بود لینکی را حذف نمی کرد و این ستودنی بود.حال آیا آبروی شهروندان سبک و سنگین دارد؟ یکی مجاز است و دیگری غیر مجاز؟

اضافه می شود:بی بی سی، زندگی خصوصی شهردار لندن را سوژه کرده است.بعید می دانم بتوان این بنگاه را به لحاظ سواد رسانه ای معتبر ندانست.

پی نوشت: دلارام اکار برایم نوشته هفت آرزوی محال را بنویسم.خاطرم هست یک بار در کلاس اخلاق اسلامی دانشگاه استادی داشتیم به نام قدس، از همه خواست آرزوهایشان را بنویسند. راستش همه اش محال بود جز چند نفر.آن جا نوشتم نویسنده ای نامدار شوم و جایزه جهانی بگیرم. سال قبل هم در یکی از این بازی ها از جایزه نوبل سخن گفتم و این که آرزوی محال است.نمی دانم بی نهایت می شود آرزو کرد که دست نیافتنی باشد.مثل همین که دنیای عاری از خشونت داشته باشی.این که ناچار نباشی دروغ بگویی. این که هر کس سرجای خودش باشد.اما می گذارم برای بعد این ارزوهای محال را.


نوشته شده توسط حمید مافی در 87/01/17 ساعت 6:15 | لینک ثابت |


ما سر کار بودیم

ببخشید این پست را حذف کردم.چون اصلن به  آماتور نمی آید که به این وادی بیافتد. فقط یک هیچ خدابخش که به ما رو دست زد. البته خیلی حرفه ای....آماتور به روال قبل به روز خواهد شد.

پ.ن _ از همه دوستان عزیز که بابت خبر ۱۳ خوشحال شدند و نشدند عذر می خواهم. راستش فقط دروغ ۱۳بود و آماتور به روز می شود و من هم خودم را نمی کشم و انهایی هم که قاطی کرده اند از این حال ما خوب قاطی کرده اند دیگر. بی نهایت ممنون از این که دروغ سیزده ما را جدی گرفتید.


نوشته شده توسط حمید مافی در 87/01/14 ساعت 20:31 | لینک ثابت |


من خودم را میکشم

من خودکشی می کنم. می خواهم همین حالا یک طناب اویزان کنم از طبقه چهارم خانه امان رو به خیابان که صبح اول وقت همه جسدم را ببینند پا در هوا.مثل خودم که همه این روزها پا در هوا بودم و نفهمیدم چرا.

تمام نمی شود این روزهای بی پایان.این خستگی مفرطی که من دچارش شده ام، این حس نا امیدانه ای که همه چیز را در نگاهم سیاه و سفید کرده است.....

می خواهم به خود خودم باز گردم. به ان چه که گمش کرده ام و مدام فکر می کنم که من چه چیز را در این سال ها جا گذاشته ام؟خودم را یا تمام آن چه که چشمم را بر آن بسته ام؟

فرصتی نیست و شاید اصلن فرصت نباشد برای این که تو یک بار دیگر همه چیز را مرور کنی. شاید همین حالا باید همه چیز را ببندم و خندان و گریان،با یک چشم اشک بریزم و با دیگری ذوق و برق چشمانم را نشان بدهم و برای تک تک دوستانی که بی نهایت دوستشان داشتم. دوستانی  که شاید فقط دوست بودند، دوستانی که مهربانانه به من مهر ورزیدن و دوستانی که شاید...

بگذریم، این دم اخری که دارم این را می نویسم جای این حرفها نیست. مهم تصمیمی بود که باید می گرفتم. جسارتی بود که باید به خرج می دادم و یک بار از این ترس فرار می کردم و اقرار می کردم. اما در تمام این مدت می هراسیدم.

اما دروغ چرا من که جسارت خودکشی ندارم. پس دیگری را می کشم که خود خود من است.آماتور را می کشم...

حالا نه ترسی دارم و نه هراسی که شجاعانه می نویسم برای آخرین بار و شاید هم اخرین یادداشتی که اینجا می توانید بخوانید،چرا که بعد از این نمی نویسم.دلیلی ندارم برای نوشتن. نان که نداشت تازه نان بر هم بود،نام هم که برایم خوب و بدش را آورد. حالا تلخ و غم انگیز دوستان خوب من دل از این کودک می کنم و می گذارمش به حال خودش. یک خود کشبی شاید. من خودم را می کشم به خاطر ...

 


ادامه مطلب

نوشته شده توسط حمید مافی در 87/01/13 ساعت 3:39 | لینک ثابت |


ده فرمان نوشتن

اثر محسن تسنیمی

الف -  آن گونه که وعده کرده بودم در باره چگونه مقاله نوشتن این ده فرمان را به استناد کتاب مثلث طلایی نوشتن احمد توکلی یادآور می شوم ؛

کوتاه بنویس

ساده وروشن

از نقل قول ها استفاده کن

به پیشینه تاریخی موضوع برگرد

استدلال کن با منطق

روایت و حکایت به کار گیر

به نوشته هایت رنگ ببخش و تصویر بساز

آن چه را که می گویی به مقام مقایسه با مشابه اش بگذار

به جای مستقیم نوشتن  ضعف ها و قوت ها را نشان بده

از آمار و اطلاعات استفاده کن

ب – راستش من در این جمله آقای تاج زاده مانده ام: انتخابات مجلس هشتم نشان داد که فضای جامعه برای بازگشت شکوهمندانه آقای خاتمی مهیا ست. اگر پیام انتخابات ۲۴ اسفند چنین است بد نیست اصلاح طلبان دستاوردهای خود را از این رهگذر برای عموم بازگو کنند تا همگان دریابند گروهی که ابتدا قرار نبود در انتخابات غیرعادلانه شرکت کنند بعد به لیست حداقلی رسیدند و در نهایت ۳۰ نفره به میدان امدند چند کرسی را در پایتخت به دست اوردند و اعتراضات و کمیته تضمین سلامت انتخاباتشان به کجا انجامید؟راستش این حرفها تکراری است...

ج - راستش زیاد تلویزیون نگاه نمی کنم. به توصیه دوستان تکرار  مرد هزار چهره را دیدم. انجایی که به نقد طنز گونه نیروی انتظامی نشسته بود.در این باره زیاد نوشته اند و تنها همین که گاهی آدم به رسانه ملی شک می کند کافی است. مثل همان شبی که بهمن قبادی و یا مسعود کیمیایی میهمان شبکه 4 بودند. ای کاش .....

د – نمایشگاه صنایع دستی قزوین در بازار وزیر فرصتی بود برای تماشای ذوق و شوق اهالی هنر.چند روزی عصر ها را آنجا بودم و تماشای  ذوق و هنر همشهریان. محسن تسنیمی هم غرفه ای داشت که خطاطی می کرد. دست خط بالا اثر اوست.چندان هم بی ربط با ده فرمان نوشتن نیست.

 


نوشته شده توسط حمید مافی در 87/01/12 ساعت 4:33 | لینک ثابت |


کتابخوانی

دیروز کتاب مثلث طلایی نوشتن را خواندم.مختصر و مفید برای آنان که می خواهند مقاله نویس شوند.

هر مقاله و نوشته سه ضلع دارد. هدف از نوشتن،مخاطب و کانال پیام.حالا می توانم نوشته های خودم را با این سنجه ها بسنجم که هدفم چه بوده برای چه مخاطبی و از چه طریقی!

اما کلید طلایی نوشتن کوتاه نویسی است و البته روایت گونه و معتبر نوشتن. ....


روزنامه نگاران می میرند....

انتشار گزارش مرگ روزنامه نگاران در سال گذشته تاسف انگیز است.

گزارش تازه انتشار یافته وضعیت روزنامه نگاران، عراق را قتلگاه روزنامه نگاران می داند.بر اساس این گزارش که در بولتن هفتگی فدراسیون روزنامه نگاران جهان منتشر شده است در جنگ 5 ساله عراق 127 روزنامه نگار کشته شده اند.متن کامل این گزارش را در رادیو زمانه بخوانید.


نوشته شده توسط حمید مافی در 87/01/08 ساعت 11:30 | لینک ثابت |


همین طوری

یکم- تعطیلات پی در پی نوروز بدون سفر واقعا کسل کننده است. من نشسته ام به خواندن ویژه های نوروزی. راستش از ویژه کارگزاران اصلا خوشم نیامد. فکر می کنم از سر باز کرده بودند. بخش سیاستش را ول کردم و در بخش اقتصاد گفت و گوی ذونور را خواندم به اضافه صفایی فراهانی. از گزارش سید جواد طباطبایی هم اصلا خوشم نیامد.

شهروند راستش هنوز از گفت و گوی فلاحیان جلوتر نرفتم و سراغ اعتماد و اعتماد ملی هم اصلا نرفتم.

دوم – امروز تولد پیامبر اسلام و زرتشت بود، همزمان.تقارن جالبی بود برای آنان که همواره به همزیستی ادیان اعتقاد دارند.بی نهایت از وحدت فرهاد خوشم می آید با آن آغاز کوبنده اش "الملكُ يبقيٰ مع الكفر، و لايبقيٰ مع الظلم!"حکومت ها به کفر می مانند اما به ظلم نه....

سوم – روزنامه ها و خبرگزاری ها این روزها تعطیلند.انگار عادت بد تعطیلات بلند مدت در ایران فراموش شدنی نیست. تصور این که نشریه ای نزدیک به 20 روز تمام تعطیل باشد خیلی سخت است اما نگار به یک عادت پسندیده تبدیل می شود. نمی دانم در شرایطی که اصلاح طلبان همچنان به نتیجه انتخابات معترض بودند چرا رسانه هایشان را به تعطیلات فرستادند؟

چهارم- این متن را که می نوشتم دوستی تماس گرفت که در پاسارگاد قدم می زنم جای تو خالی سلامت را می رسانم.بهانه ای شد تا تشکر کنم از تمام آنان که در این روزها نوروز را تبریک گفته بودند و فرصت پاسخگویی تک به تک نبود.سالی همه پر از شادی و امید و روزهای خوش برایتان آرزو دارم. بهاری همه به رنگ دلخواهتان.

چهارم – چند عکس زیر حاصل یک بیکاری بلند مدت و نشستن پشت پنجره است. کفتر بازی قزوینیان.


ادامه مطلب

نوشته شده توسط حمید مافی در 87/01/06 ساعت 16:16 | لینک ثابت |