تبليغاتX
آماتور

آماتور

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

من زنده ام و همین بس است و تا زنده ام باید بنویسم انگار اگر چه گاهی حال نوشتن این چند خط را هم ندارم. خسته ام اما قرار نیست ببرم و می خواهم راهم را بروم تا انتهایی که هیچگاه به آن نخواهم رسید.
دوستانم می پرسند که کی هستی و یادم می آید هیچ اگر سایه پذیرد من همان سایه هیچم. یک روزنامه نگار محلی که شوق آزادی دارد و امید به فردایی که خواهد آمد. برای همین فردا خاموش نیستم اگر چه صدایم آنقدر بلند نبوده که عملگرا خوانده شوم. آرمانگرایی که در حال تعدیل خودش هست برای رسیدن به واقعیت. سیاست نخوانده ام اما سالهاست از سیاست می نویسم و انگار نافم را با این واژه بریده اند. راستش بیشتر از این در باره خودم نمی دانم. من حتی در باره تاریخ تولدم هم مشکل دارم چه برسد بر سر نگاهم به مسایل جاری ......
از این که من تلخ می نویسم مرا ببخشید اما جایی برای نوشتن از شیرینی ندیده ام.
به امید ایران آزاد و آباد....

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
پیوندهای روزانه
افشاگری یک برادر اصول گرا در باره آقا زاده ها و آقا ها
دولت علیه دولت
انر باب دروغ
نا آرامی در ایلام
افزایش مصرف الکل در ایران
نام شهرهای ایران در گذشته
بزرگداشت سحابی برگزار نمی شود
بحران مشارکت
اشتباهی شده بودم
مسلمانان دموکراسی را دوست دارند

تمام پیوندها

نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
آرشیو موضوعی
درباره سیاست
رسانه
جامعه مدنی
اعترافات شخصی


پیوندها
دانشجویان اصلاح طلب
خبرنامه امیرکبیر
برای آزادی/ مریم اکبری
نيمه غايب / مهدیه قافله باشی
حقوق بشر.......
باگیسوان.../ حسن جنت امانی
سلام سوسیالیسم
روزمرگــی / بیـژن مـومــیوند
فردا/ مبارز کوچک
پـــرگــاس / آیــدا سعــادت
بازهم مفت خوری ... /منیژه غزنویان
هـــــبــوط / عـــلــی احــمــدی
كـــويـــرنامه / ابراهيم بهشتی
وارش / رضا عليزاده
مسیح / مسیح علی نژاد
روزمزگی ها/ مریم شبانی
انـــديــشه / هاشــم بـــاروتی
موناد/دلارام آکار
اوای ارس / اکبر رسولی
چيزی نمانده / مزدك موسوی
دلتنگي‌ها / کاوه بغدادچی
وبلاگ سودابه رهایی
توسعه به مثابه. ../محمود داوران
تا بیکران / سعیده آقاخانی
گریز / علیرضا خدابخش
گندمك /سپیده
علیه وضع موجود/ عابد توانچه
مرد عاشق / علی اسكندری
نـــگـــاه / جمشيد موميوند
رو جلد /امیر لشگری
سنگ نبشته ها/ حسین آذربایجانی
منطقه مرده /حسام
الفبای سرخ/ نصور نقی پور
شهر من / بدون نویسنده
چهل کلاغ/همشهری قدیمی
فصل سرد / سمانه عابدینی
Art Pouan /پــويان اصــغــری
تاریکخانه /علیرضا
در حیاط خلوت پاییز / نسرین قوامی
آیدا در آینه/ آیدا
گرافیک در سانه ها/ملاعلیا
هوم/سلامت سید نوری
فانوس / آیدا
خط خطی/ الهام یزدی
روزنامه نگاری.../مسعود رفیعی
حرف های پرتغالی/بهار
سیاست نامه /کیانوش
عمو رحیم
جامه دران/ روزنامه نگار گرگانی
معجزات اشک / نفیس
اتوپیا
علیجانی
آینده
احمد توکلی
یونس شکرخواه
دکتر نمکدوست
جدید نیوز
قفسه
پرفسور معتمد نژاد
کافه تیتر
کنشگران
کانون امروز
کانون وبلاگ نویسان قزوین
هزارتو
حسین کشاورز
خوابگرد
بازنگار/وبلاگ خوان
رادیو زمانه
میرزای ایرانی
نون والقلم
آفتاب شرقی
قالب بلگفا
طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ

ترویج بدبینی به سازمان های غیردولتی

چند وقتی هست که شبکه استانی با تاسی از شبکه های ملی یک آنونس تبلیغاتی پخش می کند که جالب توجه و نقد است.در این آنونس که ظاهرا به منظور هشیار سازی خانواده ها پخش می شود چند شخصیت وابسته به وزارت امور خارجه امریکا معرفی می شوند که شخصیت جورج سورس و ماموریت ویژه وی برای من جالب توجه تر است.

آقای سورس ماموریت آن را دارد که با سازمان های غیردولتی ارتباط برقرار کند تا از طریق این سازمان ها انقلاب های رنگی راه بیاندازد.حال بعد از معرفی این شخصیت ها،جوانی را نشان می دهد که در خانواده به او مشکوک هستند و او نیز در ارتباط با شبکه ای ناشناخته در حال فریب خوردن است و باقی قضایا...

این ماجرا را در نظر داشته باشید و بعد خبر دستگیری  چند تن از فعالان سازمان های غیردولتی در قزوین را کنارش بگذارید.فارغ از تمام گرایش های سیاسی تنها به این فکر کنید که فعالیت این گروه در قزوین یک فعالیت داوطلبانه اجتماعی برای مبارزه با یک پدیده شوم اجتماعی است.

این که بازداشت شدگان قزوین نیز متهم به ارتباط با بیگانگان شوند(سکه ای که این روزها به نام هر منتقدی می زنند)اصلن دور از ذهن نیست. چرا که با این هجمه تبلیغاتی در رسانه ملی و استانی هم ذهن خانواده ها را با توجه به قدرت نفوذ این رسانه،به خود مشغول داشته است و هم نگاه مسولین را به سازمان های غیردولتی نشان می دهد.

اگر این روزها به شوخی در جمع های دوستانه به همدیگر می گویند؛ای جورج سورسی، منظورش تو هستی!! دور نیست که نگاه جامعه و خانواده ها به این سازمان های غیردولتی عوض شود و این ها در مقام متهم در کل جامعه معرفی شوند.

رسانه ای چون صدا و سیما که باید وظیفه فرهنگ سازی را بر دوش بکشد این روزها در راستای تخریب NGO ها اقدام ملی انجام می دهد و حتمن باید به دست اندرکاران این رسانه تبریک گفت و خسته نباشید که این همه مشارکت اجتماعی داوطلبانه را ترویج می دهند و منتظر تحدید و تهدید بیشتر سازمان های غیردولتی بود.


نوشته شده توسط حمید مافی در 86/11/26 ساعت 14:53 | لینک ثابت |


بوی کافور ،عطر سدر
سال ها پیش هنگامی که گزارشی بلند و بالا از انگیزه های خودکشی کسانی که اقدام به خودکشی کرده بودند تهیه می کردم،دوستی بر دفترم نوشت؛زندگی خط ربطی است که تو را از تولد به مرگ می رساند و من چقدر از آن روز تا به حال این جمله را تکرار می کنم.همین چند روز پیش بود که یاداشت بیژن را می خواندم؛ این روزها بیشتر به مرگ فکر می کند و هراسی ندارد از آن و گاه خود نیز به شوخی اگر کسی می پرسید چه می کنی؟ می گفتم در حال مرگم، در همین نزدیکی های آن.

اما همه اش گفتن بود بی آن که واقعا فکر کنم فاصله من با مرگ چقدر است،همان گونه که پیرمردی می گفت:فقط یک نفس ؟ راست می گفت.تا به حال چند بار گذرم به غسالخانه قزوین افتاده بود اما نه این همه منتظر مانده بودم و نه این همه نزدیک که تمام مراسم کفن و دفن را همرا باشم و نظاره گر.

وقتی کسی بخشی از خاطرات شیطنت های کودکی تو ست و بارها در کتک خوردن های خانوادگی همرا و شریک جرم بوده به کام مرگ برود حتمن برایت گذشته مرور می شود.و دوست داری در اخرین لحظات قبل از سپردنش به خاک،که می گویند سرد است به تماشای چهره اش بنشینی. چشمان نیمه بازی که حکایت از مرگی تنها دارد.پایم که به عسالخانه می رسد و چشمم به آدم های بسیار که ناله می کنند و از عاقبت مرگ حرف می زنند مو به تنم سیخ می شود.

همه اش مرور خاطره است. اگر من برای آبرو داری بغض به درون می ریزم و اشک پنهان می کنم هستند دیگرانی که ضجه می زنند از فراغ یکی از عزیزانشان.

چشم هایم می چرخد در میان تمام اجساد سردخانه، پر است و دیگر جایی نیست. متصدی مردگان که به طنز و یا جدی می گوید: گذرت به من می افتد، کلید دار سردخانه است و هر از گاهی در را باز می کند و جسدی دیگر را بیرون می کشد و خانواده اش را صدا می زند.مسیر بعدی غسالخانه است، همانجایی که بوی سدر می دهد و عطر کافور. همانجا که برای اخرین بار می شود تمام جسم بخشی از شیطنت های دوران کودکی ات را به تماشا بنشینی.می شود مثل فیلم های سینمایی مرور کنی ان چه را که بر تو و او در این سالها رفته است و این همه مدت ندیدن. چقدر فاصله دارد از روزهای کودکی.

آب می ریزد مرده شور، تند و تند لیف می زند و آن یکی کفن مهیا می کند. لباس ابدی است، اخرین تن پوش تو.می چرخاند این جشم بی جان را داخل وان سیمانی و با نگاهش به همکار دیگر می فهماند که وقت رو به اتمام است. سدر و کافور می آورد و می ریزد داخل سطل ها و پیاپی می ریزد روی تن مرده.می گذاردش داخل کفن و می پیچاندش، کفن ،پنبه. دیدار به قیامت.

حالا یگر چیزی نمانده است بدرقه ای ابدی و همیشگی.زیر تابوت را می گیرم قدم زنان تا اخرین لحظه می شود رفت، ذهنم می رود به سمت مرگ. بچه ای تازه متولد شده هم به کام مرگ رفته است.وقت و سن نمی شناسد. صدای فریاد ها بلند می شود.

قبر اماده است. چند وجب و شاید چند متر خاک، سهم توست از این دنیا.می گذارندت داخل خانه ابدی، چقدر با احتیاط، چقدر آرام و سفارش می کنند که خاک نریزد رویت.سنگ می اورند تا سقف خانه را بپوشانند و بعد هم خاک است و خاک که تو را پنهان می کند از چشم. می مانی برای دیگران با خاطره هایت.اشک پنهان می کنم که این روزها به وقت زنده بودن خیلی ها را ندیده ام و خیلی ها را یادم رفته است.یادم نیست آخرین بار کی دیدمش.فریاد می زنند صدای ناله است و بوی مرگ.یکی داد می زند گناه دارد خاک نریزید رویش، سرد است، نگذاریدش اینجا، گناه دارد.سردم است. می لرزد تنم.یکی دستانم را بگیرد.سفت دستهایش را می گیرم و می گویم،جای همه ما اینجاست. دیر یا زود باید کوله بار سفر ببندیم و برای همیشه چشم از تماشای جهان فرو بندیم.دلداریش می دهم و می گویم مرگ حقیقتی است انکار ناپذیر و بعد اندرز می دهم:همواره چنان زیست کن که گویی فاصله ات با مرگ یک قدم است و با مردم چنان باش که قرار است صد سال در میانشان باشی.

مرگ را به آغوش می گیریم. سردم می شود و با خود می گویم هرگز نمی هراسم از مرگ ......


نوشته شده توسط حمید مافی در 86/11/24 ساعت 4:4 | لینک ثابت |


رای ندان هم حق ماست

سالهاست که در بدترین وضع ممکن هم شعار می دهیم که با حضور در پای صندوق های رای نگذاریم دشمنان دموکراسی از نردبان دموکراسی بالا بروند و چون به خانه رسیدن نردبان وارونه کنند که هیچکس را امکان رسیدن به جایشان نباشد و باز در دقایق پایانی بر اساس آن چه که تکلیف است و احساس وظیفه به پای صندوق های رای می رویم تا در پس حضور حماسی ملت غیور، کام آنانی شاد گردد که روز به روز دایره را تنگ تر می کنند.

بنا نداشتم هیچ در باره شبه انتخابات بنویسم که به قول استاد بشیریه شبه دموکراسی است و شاید بهتر بگویم؛ کاریکاتور خنده داری از دموکراسی.(بی ربط نیست)

شاید اگر دعوت مصطفی رسته مقدم عزیز نبود، همین چند خط را هم نمی نوشتم . حال اما شرح قصه...

من ترجیح می دهم 24 اسفند بنشینم داخل خانه امان و از جعبه جادویی که واقعا گاه آدم را شگفت زده می کند، حضور حماسی ملت را تماشا کنم که چگونه مشت بر دهان استکبار می کوبند و مبانی دموکراسی خواهی را تقویت میکنند.تماشای این صحنه ها به همراه گزارشگرانی که از حضور حماسی،آگاهانه،آزادانه و دشمن شکن مردم گزارش تهیه می کنند واقعا لذت بخش است.

گیرم من رفتم به یک حقیقت جو رای دادم و یا یک موسوی خویینی و لقمانیان و خدا بیامرز بورقانی و شیرزاد و بهروز افخمی و انصاری راد و جلالی و ....آخرش می شوند متهم و عامل تمام بیچاره گی ها و عقب افتادگی ها و تنش های ما.

نه من می نشینم داخل خانه امان، چون دوست ندارم یکی دیگر مثل موسوی خویینی ها برود زندان و یا مثل حقیقت جو برای این که کتک نخورد از یک نماینده ، نصفه جان شود و یا مثل بورقانی سکته کند بمیرد.

24 اسفند یک هفته مانده سال تمام شود کلی کار داریم. خانه تکانی داریم و باید خودمان را آماده کنیم برای تعطیلات نوروز. چه بهتر که به جای مشارکت اجتماعی، مشارکت خانوادگی انجام بدهیم که تمرین خوبی هم است.مگر نه اصلاحات از آشپزخانه ها شروع می شود؟ دیگران هم جای ما رای می دهند، وقتی می توانند جای ما صالحان را مشخص کنند چه بهتر که اینجای کار را هم خودشان به دست بگیرند.از کجا تشخیص ما درست باشد؟

24 اسفند برای این که ثابت کنم آدم مشارکت جویی هستم و شانه از زیر ار مسوولیت خالی نکرده ام شیشه های خانمان را با روزنامه های که اسامی رد صلاحیت شدگان را چاپ کرده اند پاک می کنم و برای پاک سازی خانه امان از این ابزار ضاله اقدام عاجل می کنم.

24 اسفند خرید عید داریم. کلی کار. کاسبی رونق دارد تازه چهارشنبه سوری هم نزدیک است و جمعه اخر سال هم هست. می روم سر خاک مرده ها و یک مشارکت اجتماعی و مدنی هم آنجا انجام می دهم. با بچه های کوچه می روم دنبال مواد لازم برای شب چهارشنبه آخر سال.این هم خودش فعالیت اجتماعی و حضور حماسی است.گیرم من آمدم پای صندوق رای و این همه در صف عریض و طویل منتظر ماندم تا اسم یک نفر را روی برگه بنویسم و بیاندازم داخل آن صندوق. خدایش می ارزد من این همه کار مفید را تعطیل کنم و بیایم پای صندوق رای.بعد هم یکسری آدم بروند مجلس که اگر پیچ رادیو را باز کنی تن خیلی ها به لرزه بنشیند؟ خدا را خوش می آید این همه آدم را اذیت کنی؟مگر 27 خرداد حماسی نیامدیم پای صندوق های رای؟کروبی را خواب برد(خدایش همون بهتر رییس جمهور نشد بعضی وقتا آدم می مونه چی باید بگه. به این جمله دقت کن: نامزدهای ما را در اکثر حوزه های انتخابیه رد صلاحیت کرده اند ما بازهم در انتخابات حضور پیدا می کنیم. چون از عدم حضور ما ملت ضرر می کند.)معین بیچاره که یادت هست؟ آخرش چی شد؟ نگفتند گول خوردیم. رسته مقدم عزیز دنبال من از این واژه های قلمبه سلمبه بلد نیستم ؛کودتای پارلمانی و رای مردم و.... من میدانم باید مشارکت اجتماعی داشته باشم و در صحنه حاضر باشم. در همین راستا هم حضور خودم را در چند جبهه متفاوت اعلام می کنم . 24 اسفند سر ما شلوغ است و به صندوق رای نمی رسیم ارزانی همان دوستان. حالا شما اسمش را هر چی می خواهی بگذار.


پ. ن 1- دعوت می کنم از  عمو رحیم،کیانوش، اکبر رسولی، محمد غزنویان ،نصور نقی پور و محمد جوان و بقیه آدم های علاقمند به مشارکت اجتماعی نظر خودشون رو بنویسند.

پ.ن 2- فضای بلاگستان قزوین این روزها میهمان های بی نشان بسیار دارد.بعد از شرنامه، شرخرنامه ای هم امده است.شاید اگر مجال نقد بود و تاب و تحمل نقد این گونه بلاگستان شاهد عیان شدن همه چیز به زبانی دیگر نبود.

پ.ن 3- روزمرگی های من حکایت شیرینی دارد. می خو.اهم غیررسمی بنویسمشان.دوستان این روزها از سر لطف وبلاگ های زیادی را به من نسبت می دهند اما تا به امروز سهم من بعد از سربازخانه و آرمان همین آماتور است که می نویسم.

پ. ن 4- یک جمله معروف می گوید: کلید خانه اتان را به دیگری ندهید تا ناچار نشوید در خانه دیگران لنگر بیاندازید.چه حالی میده آدم  کلید خونه خودشون رو نداشته باشه.


نوشته شده توسط حمید مافی در 86/11/18 ساعت 2:16 | لینک ثابت |


و سرانجام اخلاص

در این همه هیاهوی سیاست احمد بورقانی مرد دوست داشتنی فرهنگ و سیاست رفت.یادش به خیر و جایش خالی.

داشگاه و بی خبری رسانه های محلی(دانشجویان تنهایند)


نخستین شماره هفته نامه اخلاص در آستانه انتخابات مجلس هشتم به روی دکه ها امد و عباس نیکوییه سرمقاله ان را خطاب به اصلاح طلبان نوشته است.همچنین گفت و گوی دو ساعت و نیمی این نشریه با احمد نصری استاندار قزوین از دیگر مطالب مهم اخلاص است.

صاحب امتیاز و مدیر مسوول اخلاص قزوین حامدی فر است  از دوستان عباس نیکوییه و گفته می شود کاظم پور معاون فرهنگی ارشاد و رییس خانه مطبوعات سردبیری آن را بر عهده دارد.

اخلاص در حال حاضر هشتمین نشریه محلی است که روی دکه می آید و قرار است تریبون راست های استان باشد.

اگر چه پیش از این حمید حسینی در تاک صدای راست ها بوده اما نه تمام آن ها که او نیز در شمار منتقدان تیم مدیریتی استان است و چندان رابطه خوبی با وضع موجود ندارد.

انتشار اخلاص در چنین شرایطی حائز اهمیت است. چرا که اگر چه دولتی های استان در این چند وقت توانسته اند حرف خود را از زبان نشریه آوای تات بزنند،هرچند سطحی و صدا و سیما در اختیارشان بوده اما رسانه مکتوبی که در آن بزرگان راست دست به قلم ببرند، بعد از طلوع وجود نداشته است.

می گویند اخلاص خارج از نوبت امتیاز گرفته و می گوییم خوش به حالشان توانسته اند و گرفته اند از مواهب عدالت محوری است که دیگران را بعد از چند سال دوندگی جواب می کنند که صلاحیت ندارند و خودی ها به طرفه العینی می گیرند مبار ک است. و من هم به عنوان  یک رویداد مبارک نگاهش می کنم. چرا که تا به حال اگر صحبتی از اصول گرایان و محافظه کاران بوده در قالب گفت و گو بوده است و هیچ یک قلم به دست نگرفته اند در حوزه محلی و بنویسند.اصلا شما تصورش را بکنید یاداشت هایی امید مافی به نام اصول گرایان کجا و سرمقاله عباس نیکوییه کجا.برای همین مبارک است که این بار هر آن چه منتشر می شود نه در دایره احساس و لمپنیسم مطبوعاتی که در چارچوب یک رسانه ای که بر پیشانی اش خط فکری  گردانندگان آن عیان است . کسانی که از دیر باز جبهه اشان پیدا بوده.

انتشار هر نشریه ای با هر گرایشی البته که پدیده مبارک و قابل احترامی است.ومن هم از همین زاویه به انتشار اخلاص نگاه می کنم آن هم در این روزهایی که به نظر می رسد فضای رسانه ای استان شاهد جدل هایی باشد. اگر عباس محمد دوست جمعه روزی به واسطه دوستانش به نامه می رود که داعیه اصلاح طلبی دارد و عبدالعظیم موسوی عریان می شود تا در دفاع از شیخ قدرت علیخانی تاریخ را هم مغلوب کند و او را به جای مدرس بنشاند!!و تابان در رد استدلال محافظه کاران برای رد صلاحیت علیخانی ها و دیگر اصلاح طلبان برخی از خطوط قرمزخود  را نادیده می گیرد و حدیث جانب احتیاط پیشه می کند تا شاید در این روزها حکم به توقیفش نزنند و تاک از زبان اصول گرایان دیگری حرفی دیگر می زند حتمن اخلاص هم باید حرف تازه ای داشته باشد.

امید وارم اخلاص بتواند روزهای خوبی را به همراه داشته باشد و از تهمت زدن بپرهیزد و  اصول گرایان و محافظه کاران و راست ها به هر نامی که هستند به خاطر آن چه که مصونیت برایشان تلقی می شود سوء استفاده نکرده و دیگران را به تهمت نرانند.

اخلاص شاید بتواند حداقل دست آنان را که در غیبت رسانه مکتوب اصول گرایان و هم راهنشان به نام آن ها زرد می نوشتند کوتاه کند و این نیز مبارک است. چرا که اینجا خود راست ها هستند و نمی توانند بگویند کار ما نبود..

اخلاص طبیعتا از مواهب ویژه برخوردار است که در شماره نخست آگهی دو صفحه ای استانداری را منتشر می کند و این مواهب ویژه می تواند کمکی باشد برای این که اصول گرایان یک نشریه حرفه ای داشته باشند.چنانچه ادعای کاظم پور که در خانه مطبوعات ،120 نفر را خبرنگار باشگاه خبرنگاران جوان معرفی کرد، صحت داشته باشد حال می تواند به کمک هم آن ها نیروی انسانی اش را هم تامین کند.

ما منتظریم.


نوشته شده توسط حمید مافی در 86/11/14 ساعت 15:33 | لینک ثابت |


30 سال بعد

دستم به نوشتن نمی رود.از دیشب این چهارمین نوشته ای است که روی میز تحریریه پاره می شود. یکی را شب قبل از خواب و سه تا را همینجا. شاهد قصه برای این سه زهرا نادرپور است که دارد گزارش تنظیم می کند.دستم به نوشتن نمی رود راستش. یعنی دستم به این مدل نوشتن نمی رود. آخر عکس ها را که نگاه می کنم می بینم جای خیلی ها خالی است. من دارم 30 ساله می شوم درست مثل انقلاب.تفاوت سنی ما تنها چند روز و شاید به روایت مادرم برای تولد من چند ماه باشد اما سوال های زیادی دارم که کاش می شد جوابش را از یکی بگیرم.از چند وقت قبل آرشیو روزنامه های سال 56 و 57 را ورق زدم و در جستجوی این که چه گذشته است. نام ها را مرور می کنم و عکس ها را می بینم اما نیستند خیلی از این آدم ها.فروهر ایستاده در کنار بازرگان. سازگارا و ابراهیم یزدی. طالقانی و خیلی های دیگر که می شود در تصاویر دیدشان. حتمن صدا و سیما امسال هم یکسری از این تصاویر را به تماشای عموم می گذارد.اما حالا کجایند این نسل انقلابیون.همان هایی که سال ها بعد- نه در همان سال ها- شوریدند بر دولت موقت و به گفته خودشان انقلاب در انقلاب کردند حالا کجای قصه هستند؟

نه من دستم نمی رود در باره 57 بنویسم و بعد به تیغ سانسور بسپارمش. دلم نمی آید دروغ بنویسم از بهمن 57 و از انقلاب. ما تنها ملتی هستیم که در طی 100 سال 2 انقلاب را تجربه کرده ایم در جستجوی آرمان شهر گم شده ای که هنوز هم بر سر رسیدن به آن با هم مشکل داریم. ما 30 سال است از آخرین انقلابمان می گذرد و هنوز نتوانسته ایم میان انقلابیون آشتی برقرار کنیم و اگر آن روز همه در براندازی نظام موجود توافق داشتند امروز انگار امکان تفاهم بر سر منافع ملی میسر نیست.

می خواهم بنویسم از انقلاب اما وقتی عکس ها را نگاه می کنم می بینم راست می گویند: انقلاب فرزندان خود را می خورد.پس هیچ نمی نویسم آخرین نوشته را پاره می کنم و می اندازم داخل سطل و به چشمان بچه های تحریریه خیره می شوم که می پرسند بازهم چرا؟و من می گویم: داستان واقعی برایم روشن نیست. علامت سوال هایم زیاد است و پاسخی برای آن ها نیافته ام.

در همین باره ناگفته های انقلاب رو بخونید


نوشته شده توسط حمید مافی در 86/11/12 ساعت 17:55 | لینک ثابت |


هم نام من این روزها به نام توست
وبلاگ نویسان تصمیم گرفته اند  روز ۱۰ بهمن را به نام همبستگی با دانشجویان در بند نامگذاری کنند آن هم در روزهایی که اصلاح طلبان برای تایید صلاحیتشان به هر دری می زنند بی ان که کل بازی را به تحلیل بنشینند.رسانه های خبری مملو است از اخبار رایزنی و اظهار نظر در باره تایید و رد صلاحیت هااما هیچ یک خبر نداده بودند که کوی دانشگاه نا آرام است  و خانواده دانشجویان دربند همچنان چشم انتظار آزادی فرزندانشان.

10 بهمن به نام دانشجویان در بند است،آنان که جرمشان اندیشه است و مگر نه قرار است اندیشه آزاد باشد.اما مرگ هدیه ای است ....

محسن کدیور آن روزها که تازه از بند بیرون آمده بود می گفت: زندان کوچک است و بزرگ فرقی ندارد تو در کدامین زیست می کنی وقتی اندیشه ات را به چار میخ می کشند.

۱۰ بهمن روز دانشجویان دربند است. روز دانشجویان زندانی، روز دانشجویان تعلیق شده و روزی برای انان که برای اندیشه مبارزه می کنند.نام آماتور تا ۱۰ بهمن دانشجویان در بند خواهد بود

پ . ن ۱ قبل ازاظهار نظر در باره انتخابات  حتمن این گفت و گوی عباس عبدی رو بخونید.

پ . ن ۲ اینم پیش نویس قطعنامه سوم روس ها بازم ما رو دور زدن.حالا هی پوتین رو دعوت کنیم ایرانو بگیم روس ها ....

 


نوشته شده توسط حمید مافی در 86/11/07 ساعت 20:7 | لینک ثابت |


اصلاح‌طلبي معترضانه
اصلاح‌طلبي معترضانه
تصميم بر آن داشتم تا به مناسبت سالروز مرگ مهدي بازرگان و تولد مارتين لوتر كينگ، يادداشتي بنويسم و نقاط مشترك اين دو را دريابم كه. يكي  در اين سو علي‌رغم تمام تلاش‌هايش براي آزادي ودين توامان چگونه نامهربانانه هيچ انگاشته مي‌شود كه در مقام متهم نيز مي‌نشيند و آن سو چگونه يك مخالف معترض نه از سوي مردم كه از سوي حكومت گرامي داشته مي‌شود و سالروز تولدش تعطيل رسمي.
مي‌خواستم بنويسم، بازرگان، جمع اضداد است،هم ديندار و هم دموكرات هم روشنفكر و هم بومي و شايد بهتر بگويم او مركز تلاقي سازگاري است در ايران. هم پدر روشنفكري ديني خوانده مي‌شود و هم پدرليبراليسم ايراني. هم انقلاب كرده و هم قرباني انقلاب شده و جالب كه خود مخالف انقلاب بوده است، او اگر چه پير بود؛ اما در پيرانه سري، جسارت و شجاعت بسيار داشت و هيچگاه «حق ملت» را پاي مصلحت‌ها قرباني نكرد.
در اين ميان، اما خبرها رسيد كه اصلاح‌طلبان بسياري رد صلاحيت شده‌‌اند. اتفاقي كه كاملاً قابل پيش‌بيني بود؛ چرا كه از مدت‌ها قبل اهل نظارت اندرز داده بودند كه اين بار اصل بر برائت نيست.
حال شايد بپرسيد چه ربطي دارد، اين مساله با بازرگان و لوتركينگ. بازرگان به مشي اصلاح‌طلبانه اعتقاد داشت؛ چرا كه طعنه بسيار شنيد  به خاطر اين كه روح انقلابي نداشت و مخالف آن بود كه همه چيز را زير و رو كرد . اعتقادش بر كار جمعي بود و آگاه ‌سازي توده و توانمند ساختن نهادهاي اجتماعي. چه در سال‌ها قبل آن هنگام كه هنوز NGO به معناي امروزيش در جامعه ايراني راه نيافته بود، خواسته بود از دانشجويان و مردم كه بروند در محله هايشان انجمن‌ها و تعاوني‌ها تشكيل بدهند و همانجا دموكراسي تمرين كنند و خودشان اداره امور خودشان را در دست بگيرند.
هم او اعتقاد داشت كه تا حدامكان بايد از مجاري گفت و گو و مذاكره مسايل را بدون افزايش هزينه حل كرد و در همين راه بود كه مي‌گفت خطاب به دولت پهلوي : «ما آخرين نسلي هستيم كه با زبان سخن مي‌گوييم» و همين بود كه متهمش مي‌كردند به اين كه مي‌خواسته بين بختيار و رهبر انقلاب، آشتي برقرار كند و ايران و آمريكا را به سازش برساند.
حال او نيست و اصلاح‌طلبان امروزي-جوانان انقلابي كه از ديوار سفارت آمريكا بالا رفتند و بعدها در زمره مخالفان بازرگان قرار گرفتند-خواسته و ناخواسته پيرو راه او شده‌اند درجستجوي جامعه مدني، اصلاح‌طلبي و استفاده از آخرين روزنه‌هاي تنفس.
او نيست؛ اما آنان كه صداقت دارند، نمي‌توانند كتمان كنند، حقش اين نبود و حال كه در وضعيتي مشابه بازرگان قرار گرفته‌اند، مي‌توانند در يك «هم وضعيتي» راهكارهاي او را به كار بگيرند.
اصلاح طلبان مردم را به پاي صندوق‌هاي راي فرا مي‌خوانند و من نيز بر اين عقيده‌ام كه عدم حضور مردم سند پيروزي را به نام نيروهاي ضد دموكراسي خواهد زد؛ اما آيا حضور آنان منجر به پيروزي دموكراسي خواهان؛ حتي با قرائت حداقلي خواهد شد؟
اصلاح‌طلبان در انتخابات شوراها و رياست جمهوري نيز اين گونه سخن گفتند؛ اما در برابر فشارهاي رد صلاحيت و بعد آن چه كه خود بداخلاقي انتخاباتي و تقلب در انتخابات خواندند نيستادند و ميدان خالي كردند و به حضور آن چه كه خود اصلاح‌طلبي معتدل خواندند، رضايت دادند و نتيجه نهايي آن شد كه هم مشاركت مردم و هواداران اصلاح‌طلب افزايش يافته بود و هم پيروز ميدان كس ديگري بود. اصلاح‌طلبان چنانچه دموكراسي خواهند، مي‌توانند علي‌رغم تمام عداوت‌ها با بازرگان، هم او باشند، هم مارتين لوتركينگ.
اصلاح‌طلبي معترضانه همراه با شجاعت و جسارت باراهكار عملي، چيزي است كه به نظر مي‌رسد مي‌تواند مشي فعاليت‌هاي اين روزهاي اصلاح‌طلبان باشند؛ چرا كه اصلاحات بيش از هر زماني به جسارت و شجاعت نيازمند است. اين حق آنهاست كه به نامزدهاي مورد علاقه خود راي بدهند و يا نامزد شوند و از مردم راي بگيرند و كسي حق ندارد اين را از آنان بستاند؛ اما چنانچه اصلاح‌طلبان بخشي تاييد و بخشي رد صلاحيت شوند، عكس‌العملشان نسبت به ضايع شدن حق بخشي از شهروندان چه خواهد بود؟‌
مي‌خواستم بپرسم، اگر باز هم از سلامت انتخابات اطمينان نداشتند و معترض نتيجه بودند، چه خواهند كرد؟ ديدم تا هنگامي كه به سوال اول پاسخ ندهند و پله اول را نروند، صحبت در باره ادامه راه چندان خوشايند و مفيد فايده نيست.

 


نوشته شده توسط حمید مافی در 86/11/04 ساعت 14:5 | لینک ثابت |


فراخوان
یاد قلم

مسایقه یاد قلم گرامیداشت مهران قاسمی برگزار می شود و من یکی از اعضای خرد این مسابقه که قرار است مطالب برگزیده دوستان قزوینی را انتخاب و معرفی کنم. از همین رو از دوستان عزیز وبلاگ نویس و روزنامه نگار می خواهم که در این راه یاریم کنند و چنانچه اثری از خود و یا دیگران را شایسته بررسی و معرفی به داوران می دانند  به بخش خصوصی کامنت های این وبلاگ، ایمیل منmafihamid@gmail.com و یا دفتر هفته نامه حدیث قزوین ارسال نمایند.برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید به سایت این مسابقه و یا وبلاگ مسیح علی نژادمراجعه نمایید.


نوشته شده توسط حمید مافی در 86/11/01 ساعت 11:59 | لینک ثابت |