تصمیم داشتم در باره استعفای علی لاریجانی بنویسم. مردی که می گفت در دولت قبل خارجی ها به ما آبنبات می دادند و ما سماغ می مکیدم و طلا در مقابلش می گرفتند. هم او که معتقد بود در دولت گذشته خارجی ها سر ما را به گردو بازی مشغول داشته اند. حال اما بد نیست کارنامه ای از دوران حضور خود در مقام مذاکره کننده ارشد ارایه دهد تا معلوم شود این بار چه گرفته و چه داده ایم.در میان مذاکره کنندگان و دیپلمات های دولت نهم لاریجانی منطقی تر بود و شاید سخنانش برای طرف های مذاکره قابل قبول تر از رییس جمهور. به هر روی وی پس از بارها اعلام کناره گیری تاب نیاورد"تا هرچه می بافد،سخنان یک شبه و بی منطق عده ای به بادش بدهد"و کناره گرفت. البته چندان عجیب نیست در دولت نهم وقتی در دو سال این همه وزیر می روند و می آیند. وقتی مهرورزی به دولت خانوادگی و باجناق ها تبدیل می شود،وقتی .... بگذریم این را هم در شمار شگفتی های دولت نهم بگذارید.دولتی که هیچ چیزش قابل پیش بینی نیست.این را هم در شمار سایر غیر قابل پیش بینی ها بگذارید و آرزوی سلامت و آزادی و آبادی ایران.
اما بعد،نقدم بر رسانه های محلی را تا تا انجا رفتم که خبرنگاران رپرتاژی بیشتر از خبرنگاران حرفه ایند. هم به لحاظ قرب و جایگاه و هم به لحاظ تعداد.گفتم رسانه بنگاه اقتصادی است که نه بر اساس منطق بازار رسانه ای(کیفیت،تیراژ،جذب آگهی،سود)که بر اساس چشم پوشی از واقعیت و انعکاس اخبار دولتی توسعه ای و سفارشی و پرهیز از نقد رپرتاژ می گیرند و سود آوری دارند.
حال برای پایان این دردها که بی شمار است می خواهم چند روایت از جایگزینی مطبوعات و احزاب بنویسم و بعد هم در روزهای نزدیک از ضرورت نهاد های صنفی غیردولتی برای مطبوعاتی های این شهر.
یک - سال ۷۷ انتخابات شورای اول،هفته نامه مینودر به صاحب امتیازی علی اصغر چراغی و سردبیری شکیب زاده در مقابل ائتلاف جبهه دوم خرداد ،جبهه مردمی دوم خرداد را شکل داد.این نشریه در انتخابات مجلس ششم هم باردیگر با حمایت از شیری و ترغیب او به حضور در میدان عملا اصلاح طلبان را به دو گروه تقسیم کرد.هنوز حمله تند این نشریه در سرمقاله بعد از انتخاباتش به رئیسیان و هفته نامه حدیث در یاد فعالان این استان هست. ثمره این سیاست تعطیلی مینودر بود و سپردن آن به دست ناپدری.تحریریه مینودر از بین رفت و شکیب زاده بعد از آن روزنامه نگاری محلی نمی کند.
دو - حدیث ائتلاف ناتمام،رحیم سرکار یک بار می گفت: بزرگترین اشتباهش حضور در انتخابات شورای دوم به عنوان نامزد انتخاباتی بوده است.من فکر می کنم او اشتباه بزرگترش را هنگامی انجام داد که برای دوره ای خواست حدیث را به تریبون ائتلافی تبدیل کند که فقط صدا داشت و در درون خبری نبود.نتیجه این حضور سیاسی اصحاب رسانه اختلاف نظر بود و جدایی های پی در پی و ....
سه - طلوع ۲۲ بهمن، رفیعی آتانی هم در جبهه مقابل اصلاح طلبان چنین کرد و به قصد ورود به قدرت از رسانه اش به عنوان یک تریبون سیاسی استفاده کرد.ثمره اش عیان است نه از طلوع خبری هست و نه رفیعی به درت رسد. او قدرت رسانه اش را هم از دست داد.
چهار - نامه شهریارن شهر،بخشی از آنان که به نامه آمدند همان هایی بودند که در ائتلاف روزنامه نگاران اصلاح طلب و حدیث با سرکار به مشکل برخورده بودند.اما باز همان تجربه را تکرار کردند و نامه ای که می توانست یک رسانه قدرتمند باشد در شرایطی نامساعد و نامربانه هم انشقاق یافت و هم برای چند وقتی تعطیل شد و باز به ناپدری دیگری رسید که امید وارم قصدش کسب قدرت نباشد.
پنج- تابان علیخانی ها،البته شاید اگر علیخانی حزبی ثبت شده در قزوین داشت حتمن بر لوگوی نشریه اش می نوشت تریبون حزب.... اما همین حالا هم تابان یک نشریه حزبی است و شاید یک نشریه خانوادگی علیخانی ها.نشریه ای که رسما در انتخابات و غیر انتخابات تریبونی است برای این خاندان.گزارش ها، خبر ها و... همه چیز برای منافع اینان. خرده ای هم نمی توان گرفت رسانه را فقط برای همین خواسته اند و کارکرد تابان هم همین است.
شش - تاک دوره جدید هم همین راه را می رود. تریبونی برای شکاف در ائتلاف اصول گرایان و جای دادن قنبری الموتی در فهرست نامزدهای مجلس هشتم.
فصل مشترک تمام این تجربه ها به غیر از تابان که اساسا کارکردی حزبی دارد و تا به حال نیز کتمان نکرده است، حرکت به سمت کسب کرسی های قدرت بوده در حالی که معمولا روزنامه نگاران می توانند قدرتمند ترین آدمها باشند و صاحبان قدرت از جایگاه آنان می ترسند.
اما مساله این است که چون حزب در جامعه ایران کارکردی چون رسانه نداشته و تجربه تحزب در میان ما بسیار پایین است همواره از رسانه برای جبران جای خالی تحزب استفاده شده است. چرا که در اینجا می توان بده بستان هم داشت بدون توجه به مرامنامه حزبی. می توان جو ساخت و می توان غلو کرد. نمونه تمام این ها را دیده ایم.
متاسفانه در این سالها رسانه های بومی برای چند مرتبه به این دام افتاده اند و باز دیگران درس نیاموخته و همان راه را می روند.
