آماتور
منوی وبلاگ

من زنده ام و همین بس است و تا زنده ام باید بنویسم انگار اگر چه گاهی حال نوشتن این چند خط را هم ندارم. خسته ام اما قرار نیست ببرم و می خواهم راهم را بروم تا انتهایی که هیچگاه به آن نخواهم رسید.
دوستانم می پرسند که کی هستی و یادم می آید هیچ اگر سایه پذیرد من همان سایه هیچم. یک روزنامه نگار محلی که شوق آزادی دارد و امید به فردایی که خواهد آمد. برای همین فردا خاموش نیستم اگر چه صدایم آنقدر بلند نبوده که عملگرا خوانده شوم. آرمانگرایی که در حال تعدیل خودش هست برای رسیدن به واقعیت. سیاست نخوانده ام اما سالهاست از سیاست می نویسم و انگار نافم را با این واژه بریده اند. راستش بیشتر از این در باره خودم نمی دانم. من حتی در باره تاریخ تولدم هم مشکل دارم چه برسد بر سر نگاهم به مسایل جاری ......
از این که من تلخ می نویسم مرا ببخشید اما جایی برای نوشتن از شیرینی ندیده ام.
به امید ایران آزاد و آباد....
فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
پیوندهای روزانه
افشاگری یک برادر اصول گرا در باره آقا زاده ها و آقا ها
دولت علیه دولت
انر باب دروغ
نا آرامی در ایلام
افزایش مصرف الکل در ایران
نام شهرهای ایران در گذشته
بزرگداشت سحابی برگزار نمی شود
بحران مشارکت
اشتباهی شده بودم
مسلمانان دموکراسی را دوست دارند
تمام پیوندها
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
درباره سیاست
رسانه
جامعه مدنی
اعترافات شخصی
پیوندها
دانشجویان اصلاح طلب
خبرنامه امیرکبیر
برای آزادی/ مریم اکبری
نيمه غايب / مهدیه قافله باشی
حقوق بشر.......
باگیسوان.../ حسن جنت امانی
سلام سوسیالیسم
روزمرگــی / بیـژن مـومــیوند
فردا/ مبارز کوچک
پـــرگــاس / آیــدا سعــادت
بازهم مفت خوری ... /منیژه غزنویان
هـــــبــوط / عـــلــی احــمــدی
كـــويـــرنامه / ابراهيم بهشتی
وارش / رضا عليزاده
مسیح / مسیح علی نژاد
روزمزگی ها/ مریم شبانی
انـــديــشه / هاشــم بـــاروتی
موناد/دلارام آکار
اوای ارس / اکبر رسولی
چيزی نمانده / مزدك موسوی
دلتنگيها / کاوه بغدادچی
وبلاگ سودابه رهایی
توسعه به مثابه. ../محمود داوران
تا بیکران / سعیده آقاخانی
گریز / علیرضا خدابخش
گندمك /سپیده
علیه وضع موجود/ عابد توانچه
مرد عاشق / علی اسكندری
نـــگـــاه / جمشيد موميوند
رو جلد /امیر لشگری
سنگ نبشته ها/ حسین آذربایجانی
منطقه مرده /حسام
الفبای سرخ/ نصور نقی پور
شهر من / بدون نویسنده
چهل کلاغ/همشهری قدیمی
فصل سرد / سمانه عابدینی
Art Pouan /پــويان اصــغــری
تاریکخانه /علیرضا
در حیاط خلوت پاییز / نسرین قوامی
آیدا در آینه/ آیدا
گرافیک در سانه ها/ملاعلیا
هوم/سلامت سید نوری
فانوس / آیدا
خط خطی/ الهام یزدی
روزنامه نگاری.../مسعود رفیعی
حرف های پرتغالی/بهار
سیاست نامه /کیانوش
عمو رحیم
جامه دران/ روزنامه نگار گرگانی
معجزات اشک / نفیس
اتوپیا
علیجانی
آینده
احمد توکلی
یونس شکرخواه
دکتر نمکدوست
جدید نیوز
قفسه
پرفسور معتمد نژاد
کافه تیتر
کنشگران
کانون امروز
کانون وبلاگ نویسان قزوین
هزارتو
حسین کشاورز
خوابگرد
بازنگار/وبلاگ خوان
رادیو زمانه
میرزای ایرانی
نون والقلم
آفتاب شرقی
قالب بلگفا
طراح قالب

از 30 شهریور پارسال تا امسال کوچولوی مجازی من یک ساله شد.من پیش از آماتور شدن با اسم مستعار وبلاگ می نوشتم اما از شهریور پارسال و در روزهایی که اعتماد ملی قزوین بر اثر فشار از بالا و پایین به تعطیلات رفت من هم به دنیای مجازی پناه آوردم و در 365 روز سال 120 یادداشت نوشتم که گاه به دلم نچسبید و گاه چسبید.اما هر چه بود دنیای مجازی بود و دوستانی که به چهره و نام نمی شناختم بلکه تصویر مجازیشان به ذهنم می رسید و چقدر خوب که دوستان تازه ای یافتم.
چند وقت پیش اکبر رسولی که بعد از سالها بی خبری همینجا پیداش کردم خواسته بود تا بهترین مطلبم رو بنویسم و من هم ناچار تمام یک سال وبلاگم رو ورق زدم و به قول محمود داوران بچه ها مو ورانداز کردم.
آخه آدم که نمی تونه بین بچه هاش فرق بذاره. هر نوشته فرزند آدمه که واسه به دنیا آوردنش به کلی فشار مغزی و چای و بقیه مخلفات نیازه.حالا بخوای یکی از اونها رو انتخاب کنی خیلی سخته. با تمام سختی هاش من از یادداشت روزهای لعنتی خیلی خوشم می آد.اگرچه در روزهای سختی بود اما به دلم نشست . اون شب تا صبح نخوابیدم و دم دمای صبح این نوزاد متولد شد.
حالا می خوام واسه آماتورم که هر از گاهی در دسترس هم نبود برنامه بریزم و یه ترتیب خاصی بهش بدم اما نمی شه هر جور فکر می کنم می بینم اینجا تنها جایی که من بدون قید و بند می نویسم و کاملا آماتور گونه. پس آماتور سر جاش می مونه و به مرور زمان بزرگ می شه. مثلا خیلی دوست دارم یه بخش صوتی به آماتور اضافه کنم و یا قسمت گاف رو راه اندازی کنم و بازم طنز بنویسم. اما فکر نکنم وقتش رو داشته باشم که این همه کارو با هم انجام بدم. ولی امیدوارم که آماتور یه روز تبدیل به حرفه ای مجازی بشه. تا اون روز امید وارم.به رسم بازی باید 5 نفر رو دعوت به ادامه بازی کنم. خواهش می کنم از محمد جوان ،ابراهیم بهشتی،رضا طاهرخانی،رحیم سرکار و کیانوش این بازی رو ادامه بدهند.
این جمله خیلی تکراریه اما من از جنگ بدم میاد. بدم میاد بدم میاد.
نوشته شده توسط حمید مافی در 86/06/30 ساعت 12:31 | لینک ثابت |
مولانا تعطیل می شود
به درود آخرین یادگار عمو حسن
تلخ نويسي خوب نيست اما انگار مرا با تلخي ها پيوند طولاني است كه يكي زنگ مي زند و خبر مي دهد؛مولانا تعطيل مي شود.
مولانا براي من و هم نسل هاي من خاطره است و كتاب.كتابخانه كوچكم را برانداز مي كنم كدامشان از دوران دانشجويي مهر مولانا ندارند.نيست يافت نمي شود.
مولانا خاطره بود زنده براي ما كه دلتنگ مي شديم. دلتنگ از روزگار. چه آن زمان كه خانه عمو حسن مولانا بود و چه آن روزگار كه زيرزمين.
حال اما مي گويند مولانا تعطيل مي شود. كتاب سود ندارد. حق با مريم است كه بايد مزدك و اميد حسين را برزگ كند. چه كسي در اين سال ها كه حسن نبود از او سراغش را گرفت و كوشيد تا چراغ مولانا خاموش نشود؟مولانا به نعطيلات مي رود براي هميشه اما قرار نيست آنجا كار ديگري صورت بگيرد. يك كتاب فروشي ديگر نه به اسم مولانا كه اشراق. فرشاد مستاجر مولانا مي شود و ما دلتنگ براي يادگار عمو حسن.
تلخ نمي نويسم مريم همسرحسن مي گويد: نبايد احساساتي تصميم بگيرم. من به كتاب فروشي نمي رسيدم. دانشگاه و بچه ها هستند تازه كتاب سود هم ندارد.راست مي گويد اما كاش كسي بود كه مولانا رابه يك بنياد فرهنگي تبديل مي كرد.شايد اين پيشنهاد خام باشد و نپخته اما از تمام دوستان حسن زرافشان مي خواهم به آن فكر كنند و نگذارند چراغ اين خانه خاموش شود. بنياد فرهنگي مولانا......
نوشته شده توسط حمید مافی در 86/06/26 ساعت 12:5 | لینک ثابت |
من از آوا شکایت نمی کنم
چند روزی هست که برخی از دوستان تماس می گیرند و اصرار که ما از آوا (یکی از نشریات محلی قزوین به سردبیری امید مافی) شکایت کرده ایم تو هم شکایت کن تا با تعدد شاکیان خصوصی توقیفش کنیم.
من اگر چه دل خوشی از آوا ندارم و در همین یک سال انتشارش سه بار مرا نوازش کرده و بار آخر با عنوان ح.م مرا ضد انقلاب نیز خوانده تا به تکلیف خویش عمل کرده باشد و عقده گشایی نماید. اما هر جور که حساب می کنم می بینم خلاف روح آزادی خواهی و تلاش برای آزادی بیان است که بخواهم از آوا شکایت کنم.
پیش از این داستان امید بر سر انتشار مطالب ناشیانه و سرشار از عصبیتش پس از جشنواره محلی مطبوعات را نوشتم .
حال نیز بر این باورم که اگر هر بار روبروی سیستمم می نشینم و به عکس مرحوم مصدق خیره می شوم باید در حداقل ممکن به مشی او نیز پایبند باشم.
او که در برابر رییس شهربانی که از او می خواهد دستور بدهد تا روزنامه ای را توقیف کند، می گوید: این بار این حرف را بزنی می دهم در جه هایت را بکنند" ودر ملاقات با روزنامه نگاری به او می گوید: تو از دوستان ما هستی و نقد هایت بر دولت قبلی را دیده ام نکند ما را از نعمت نقد خویش محروم کنی."بزرگمردی که نامه می نویسد به رییس شهربانی اش تا در دوره او مطبوعات آزادباشند و احدی حق تعدی به حقوق آن ها را نداشته باشد.
حال تصور این که بروم دادگاه و از امید مافی و آوای تات شکایت کنم تا شاید فرجی شود و نشریه ای توقیف خلاف آن چیزی است که این سالها از مکتب مصدق و بازرگان آموخته ام.
دوستان بر این باورند که ان چه در آوای تات منتشر می شود با هیچ مدل روزنامه نگاری مطابق نیست و ناسزانامه می ماند و من می گویم؛ کاش این ناسزانامه ها هم بمانند تا آرام آرام ما یادبگیریم به جای ناسزا گفتن علمی نقد کنیم و به جای شکایت همدیگر را تحمل و از دل این همه تمرین سرانجام به آرزو هایمان برسیم شاید.....
کاش امید یاد بگیرد که اگر با کسی مخالف است زبان به تهمت و دروغ نگشاید و تنها عقاید خودش را منتشر کند. کاش دیگران یاد بگیرند راه حل نهایی انتقام و توقیف نیست بلکه مداراست و تحمل.
امید آزاد است مرا هر چه که می خواهد بنامد همچون دیگر دوستان که این روزها اتهام بی شمار ارزانی ام می دارند اما من از آوای تات به هیچ کجا شکایت نخواهم برد و هیچ گاه آرزوی تعطیلی و توقیف نه آن و نه هیچ نشریه دیگری را حتی در ذهن نخواهم پروراند. من در جدال با شاهزاده مستبد درونی ام باید سرانجام پیروز شوم و این نیاز به تمرین دارد و ممارست.پس از من انتظار شکایت نداشته باشید.
نوشته شده توسط حمید مافی در 86/06/23 ساعت 3:33 | لینک ثابت |
مجمع چهارم غيردولتي ها
ديروز انتخابات شوراي مركزي خانه تشكل هاي غيردولتي برگزار شد و مديركل امور اجتماعي و انتخابات بيشتر وقت خود را به جواب دادن به گزارش هاي حديث سپري كردند. شاپور كريمي نويسنده گزارش را خود فروخته سياسي خواند و شيرازي هم كلي گله كرد و وعده داد در آينده نزديك به اين گزارش جواب خواهد داد و ذهن كج بين و بيمار بعضي ها را مورد اشاره قرار داد.
شايد اين يكي از نفس گير ترين انتخابات مجمع عمومي خانه بود كه برگزار مي شد. سه طيف مختلف در انتخابات حضور داشتند. يكي را تشكل هاي داراي جريان فكري نزديك به دولت تشكيل مي دادند كه از حمايت سازمان ملي برخوردار بودند و صبح همان روز در سازمان ملي جوانان نشستي را برگزار كرده بودند.طيف ديگر را دوستان نزديك به سازمان ملي در دولت قبل تشكيل مي دادند و طيف سوم را هم مستقلين غيردولتي ها بودند .
براي خود من حضور حامد كبودوند در مجمع عمومي دلخوش كننده بود. اگر چه نگاه سياسي ما تفاوتش زمين تا آسمان است اما حامد كه حالبا عضو شوراي شهر قزوين نيز هست عضو كانون تسميه است كه در مجامع گذشته حضور پيدا نمي كرد. اين حضور مي تواند راهي براي نزديكي بيشتر و حمايت شورا از غيردولتي ها باشد.
كبود وند به حذف انجمن هاي زير مجموعه ارشاد از ليست غيردولتي ها معترض بود اما پافشاري فلاح دبير خانه و اميني زاده كارشناس استانداري سرانجام باعث شد تا كبودوند نيز عليرغم اعتقادش بپذيرد كه اين نهادها تشكل غيردولتي نيستند.
يكي از اخبار نگران كننده اين مجمع تلاش دولت براي تضعيف خانه سازمان هاي غيردولتي و موازي سازي بود. كاري كه پيش از اين نيز دولت در ساير حوزه ها انجام داده است.
به هر صورت پيروز انتخابات اين افراد بودند.
تعجب نكنيد اگر اسم چند نفرشان در حوزه وبلاگ نويسي و روزنامه نگار براي شما آشنا بود.
حميد مافي(يعني من) ،حسين فلاح،مهديه قافله باشي (نيمه غايب)،سمانه منتصر،محمد غزنويان (انديشه) هادي پور و مظفر جاني
۶ نفر اول از ليستي بودند كه پيش از اين با هم ائتلاف كرده بودند.
بازرس اول مريم اكبري براي آزادي و بازرس دوم فاطمه توقيري.
اميد وارم شوراي چهارم شوراي موفقي باشد.
نوشته شده توسط حمید مافی در 86/06/21 ساعت 13:4 | لینک ثابت |
این برد به نام اصلاح طلبان نیست
آیا انتخاب هاشمی به عنوان رییس مجلس خبرگان به نفع اصلاح طلبان است؟
جواب این سوال از آن رو اهمیت دارد که پس از انتخاب هاشمی به عنوان رییس مجلس خبرگان بسیاری در تلاش هستند تا این رویداد را نیز به حساب پیروزی ها اصلاح طلبی ویا حداقل میانه روی در برابر تندروی بگذارند.اگر چه من بر این باورم که اصلاح طلبان می توانند دلخوش به این باشند که هاشمی در مراتبی بسیار ارزشمندتر از مصباح یزدی قرار دارد و در سالهای اخیر یک حرکت رو به جلویی را آغاز کرده و پس از ناکامی در انتخابات ریاست جمهوری بیش از گذشته با اصلاح طلبی رابطه برقرار کرده است. اما آن ها نمی توانند فراموش نمایند که هاشمی در تمام این سالها هیچ گاه حمایت خود را از برنامه های اصلاح طلبانه دموکراسی خواه اعلام نداشته است. او هر گاه که به انتقاد از دولت نهم برخواسته سرانجام هشدارش داده که از موضعی بالادستی با آن برخورد خواهد کرد و از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام برای انجام کارهایی که دولت از آن غفلت کرده،اقدام می کند.
هاشمی هنگامی که پس از سال 76 ریاست مجمع را بدون عنوان ریاست جمهوری عهده دار شد نقش مجمع را از یک نهاد نظارتی و مشاور رهبری بالاتر برد و به این مساله قوت بیشتری بخشید که قدرت آن جایی است که هاشمی هست.
حال نیز او وعده می دهد که کمیته های خبرگان رهبری را فعالتر خواهد کرد و بر دایره نظارت آن خواهد افزود. و در واقع نمایی تازه از قدرت هاشمی عریان و نمایان می شود.
اصلاح طلبان چشم دوخته به بازگشت قدرت می توانند از این پیروزی دلخوش باشند و آن را به حساب میانه روی در خبرگان رهبری بگذارند اما بد نیست ترکیب خبرگان را مرور نمایند و تعداد اصلاح طلبان راه یافته به آن را بشمارند. هاشمی با رای کدام نماینده ای توانسته بر صندلی ریاست بنشیند؟ غیر از این است که او با رای جریان معتدلتر از مصباح یزدی به این عنوان رسیده و هیچ یک از آنان که به هاشمی رای دادند اعتقادی به برنامه های اصلاح طلبانه ندارند.
به نظر من فارغ ار تمام تحلیل هایی که هاشمی را برد اصلاح طلبان می داند، نشستن این اتفاق نشان دهنده دلجویی جریان محافغظه کار سنتی است که در انتخابات ریاست جمهوری نیز اگر چه به هاشمی رای نداد اما احمدی نژاد را نیز برنگزید. واین روزها در آستانه انتخابات حساس مجلس هشتم که به تعبیر بسیاری به کام جریان موسوم به میانه رو خواهد بود چه بهتر که هاشمی سر جایش باشد. در اردوگاهی غیر از اصلاح طلبان نزدیک به قدرت. روی دیگر این سکه این است که مثلث خاتمی، کروبی ، هاشمی که در چند مدت اخیر در بوق و کرنا شده بود چندان استوار باقی نمی ماند و اعتدال متمایل به محافظه کاران مخالف اصلاحات شکل می گیرد و در مجلس حاکم اکثریت را می گیرد.
بر این اساس است که نباید این پیروزی را به نام اصلاح طلبان نوشت و اصلاح طلبان نباید شادباشند که روزنه ای در حکومت یافته اند.
نوشته شده توسط حمید مافی در 86/06/16 ساعت 4:2 | لینک ثابت |
رابطه نفهم بودن و توسعه
سه روز تعطیلات پشت سر هم فرصت خوبی بود برای سفر. تنها یا جمعی فرقی نمی کرد. در این روزهای بی بنزینی مردم دلخوش وعده دولت بودند که در ایام تعطیلات بازهم خبر ساز شد. اما این نوشته نه به دولت کار دارد و نه سیاست و از این حرف ها بلکه می خواهد به داش غلام بپردازد. راننده خطی که از ترمینال رشت تا قزوین یک ریز حرف زد و به قول خودش سیاه ساکتی را از روی شخصیت او ساخته اند.
غلام یک مسافرکش ساده است که هر روز در خط قزوین و رشت مسافر کشی می کند و به قول خودش یک بار تا دم مرگ رفته اما سعادت مردن در حین تصادف را نداشته است. چرا که مردن در حین تصادف سعادتی است که نصیب هر کس نمی شود. او چند سال قبل یک تصادف کرده و به خاطر بیمه نبودن مکاشینش 10 میلیون تومان دیه نقدی پرداخته و تازه از شر این آدم های حرام خور را حت شده است. البته او دلش نمی سوزد که این پول را داده چون از مسافر ها می گیرد و پول مسافر همیشه با نارضایتی است پس یک روز باید خرج تصادف شود.
شاغلام اما حالا یک تاکسی خریده تا از راه حلال کسب در آمد کند. باب تازه ای که دولت برایش گشوده خیلی پر سود تر است.ماشین را می خوابانم بنزینش را می فروشم.لیتری 400 تومان. نمونه اش را من خودم دیدم مسافر کش رشتی که 65000 تومان پول بنزین به داش غلام داد به امید این که عصر جمعه مسافر 20 هزارتومانی سوار کند و تلافی اش را در آورد.
غلام البته به همشهری هایش بنزین نمی فروشد چون آدم های فضول و جنسی هستند و با نارضایتی پول می دهند او اصلا دوست ندارد پولی را بخورد که مردم با نارضایتی پرداخت می کنند. او می گوید این روزها راننده تاکسی ها کسب و کار تازه ای پیدا کرده اند و شب ها کارت بنزین خرید و فروش می کنند.تاکسی ها را با تانکر گاز و بدون کارت سوخت اجاره می دهند. این ها همه از مزایا دولت احمدی نژاد است. غلام سیاستمدار هم هست. یعنی حرف های سیاسی می زند و قاه قاه می خندد. داستان دینی تعریف می کند که هیچ کس حاضر نبود جان آدمی را بگیرد به غیر از عزراییل که می گفت تنها نام من باشد و من کاری ندارم و خدا هم به او قول داد که آدم ها را با بلایای مختلف بکشد و به نام عزراییل و بعد می گوید. هاشمی خیلی زرنگ است. همه کار می کند اما به اسم دیگران. دوم خرداد را با خاتمی. سوم تیر را با احمدی نژاد. توسعه سیاسی حالا سلاح هسته ای. من یاد دایی جان ناپلئون می افتم. خودش می خندد می گوید : بی خیال بابا گور پدر سیاست. به جامعه می زند و می گوید: می دانی چرا ژاپنی ها پیشرفت کردند؟ چون آدم نفهم زیاد داشتند برعکس ما که 70 میلیون فهمیده داریم که در باره همه چیز نظر می دهند. درست مثل من!!! و باز هم می خندد.به نقد اخلاق زنان و مردان هم می پردازد و در باره چند همسری مادر بزرگش را مثال می زند که به پای پدر بزرگ مرده 70 سال نشسته و می گوید اگر پدر بزرگم بود تا چهلم هم صبر نمی کرد. اصلا مردها موجودات ضعیفی هستند.
می پرسم نگران مرگ نیستی با این سرعت و می گوید: کم آمدم من با 140 تا می پیچم تازه هر وقت که می آیم با خانواده خداحافظی می کنم تا سفر بعد و شاید برای همیشه.
2 ساعته از رشت به قزوین رسیده ام و پیاده می شوم. راننده خطیی که ما را کاشت هم همزمان مسافرانش را پیاده می کند. آن جا یک ساعت ما را در دفتر تعاونی معطل کرد تا بقیه مسافرانش برسند و از معرفت قزوینی ها گفت. اما چند دقیقه بعد در حیات ترمینال و به گمان خودش دور از چشم ما مسافر آزاد با قیمت بالاتر سوار کرد تا به این معرفت ایمان بیاورم. به داش غلام می گویم؛ می گوید: هنوز نشناختی این آدم ها را همه فهمیده ایم تو چرا دیگر .... راست می گوید من چرا دیگر؟
پ.ن. شنیدن حرف های کارگران اخراجی استان گیلان در سفر تلخ بود و گزنده چقدر شبیه و دور از هم هستند کارگران ایرانی.
پ.ن2 .سفر با سوسیال های ایرانی خاطره انگیز است به ویژه آن گاه که هر کدام از قومی باشند. کرد و لر و عرب و فارس و گیل و....
پ.ن .3خبرهای سیاست تلخ و شیرین بسیار داشت. اما رییس جمهور شدن گل در ترکیه خیلی به من چسبید. سیاستمدار زیرک سرانجام کار خود را کرد. مسلمانان ترکیه می توانند الگوی خوبی برای دموکراسی ایرانی باشند اگر پنجره ها را باز کنیم.
آخری. از همه دوستانی که فرصت نمی کنم برایشان کامنت بگذارم صمیمانه عذر می خواهم. مشغله حدیث وقت زیادی از من می گیرد. این شماره را هم از دست ندهید با توان اندک ما دارد شکل می گیرد.
نوشته شده توسط حمید مافی در 86/06/11 ساعت 1:42 | لینک ثابت |
استاندار قزوین به مشاور نیاز دارد
دیروز میهمان استانداری بودیم برای نشست اهداف توسعه هزاره سوم. نماینده دبیر کل سازمان ملل نیز بود.نفس قصه در شرایطی که غیردولتی ها متهم به براندازی و انقلاب مخملی و ارتباط با بیگانه هستند ارزشمند و قابل تقدیر بود. اما ماجرا هنگامی شیرین شد که آقای استاندار به جای گزارش در باره اهداف توسعه هزاره سوم در قزوین به گزارش سفرهای برون مرزی خود پرداخت و تصویری را از قزوین نمایان کرد که برای من به عنوان یک شهروند فکسنی دشوار و سخت بود باورش.نصری در تمام مدت اظهارات خود تنها یک بار درباره غیردولتی ها سخن گفت آن هم آن ها را بازوی اجرایی دولت خواند. او حتی در باره شکاف جنسیتی در ایران آن را یک مساله طبیعی خواند به گونه ای که فرستاده سازمان ملل در تهران فقط سرتکان داد.
در این نشست که نماینده ای از غیر دولتی ها حضور نداشت آقای شیرازی سوالها را سانسور و وارونه خواند. به گونه ای که در باره روابط جنسی در غرب، پرونده هسته ای ایرانچ فشار سازمان ملل بر کشورها و فشار زورگویان بر سازمان ملل سوال پرسیده شد اما اجازه گفت و گو به نمایندگان غیردولتی ها داده نشد.
مدیرکل امور اجتماعی و انتخابات استانداری قزوین ظاهرا مجری گری رابیشتر از مدیرکلی می پسنددو می خواهد غیردولتی ها را تنها به عنوان زینت المجلس به این نشست ها فرا بخواند.
من می خواهم به آقای نصری توصیه کنم، اگر واقعا به سخنان خود در باره رابطه خوب دولت و ملت اعتقاد دارند غیردولتی ها را به عنوان بخشی از فعالان داوطلب که می خواهند در امور جاری دخیل باشند را بیش از پیش تقویت نمایند و از مشورت این ها بهره بگیرند. بد نیست اگر نصری هر از گاهی در جمع غیردولتی ها بنشیند و مشاورانی از این حوزه برای خودبرگزیند.
همچنین استاندار قزوین نیاز به اطلاعات و آمار در باره اهداف توسعه هزاره سوم دارد و باید در این باره مشاورانی را به کمک بگیرد که این نیز از طریق غیردولتی ها ممکن است. بهتر است دفتر مدیر کل امور اجتماعی و انتخابات استانداری نیز به جای تقویت سازمان های غیردولتی خودی و نزدیک به دولت همگان را با یک چشم ببیند و بپذیرد عرصه غیردولتی ها عرصه سیاسی نیست.
متاسفم که فرصت به این خوبی را به راحتی از دست دادیم. به این می گویند دولت شرمنده!!!
البته تمام این ها در شرایطی است که بپذیریم آقای نصری این سخنان را در حضور نمایندگان سازمان ملل نمی زد و به آن ها اعتقاد دارد.
نوشته شده توسط حمید مافی در 86/06/05 ساعت 20:42 | لینک ثابت |
عدالت ما را خفه می کند
هر چه می کنم که خودم را راضی کنم و عادت کنم به آن چه که می گذرد نمی توانم. برایم سخت است که خفه شوم اما ای کاش می شدم و هیچ نمی گفتم. دو سالی هست که از عمر دولت نهم می گذرد و محمود احمدی نژاد تکیه بر جایی زده که پیش از او بزرگان و فرهیختگانی بر آن نشسته اند اما ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست به دست هم دادند تا شهردار تهران به منظور گستراندن رایحه مهرورزی و عدالت گستری بر این صندلی بنشیند و چه خوب که ما از بوی تند این همه عدالت خفه شدیم.
واقعیتش این قصه را برای این می نویسم که اعتراض کنم به رییس پلیس و رییس قوه قضاییه چون اعتراض به دولت ثمری ندارد. شاید هم الفت دادستان قزوین باید این نوشته را بخواند. همیشه باورم این بوده که دادستان قزوین انسان متفاوتی است با سایر دادستان ها و حداقل دادستان تهران.حقوقدانان محلی از سواد علمی و نیت خیرش سخن می گویند و رفتارش بر سر سنگسار اگر چنانچه واقعیت داشته باشد حکایت از ژرف اندیشی او دارد. اما نمی دانم چه شده که تن داده است تا حکم علنی در باره یک جوان 20 و چند ساله در ملا عام آن هم در هادی آباد اجرا شود؟
شاید تصور برنامه ریزان تامین نظم و امنیت عمومی جامعه بر این است که با چنین رفتاری دیگران عبرت می گیرند و دست به این کارها نمی زنند اما آیا واقعا چنین دستاوردی دارد این اقدام؟
ادامه مطلب
نوشته شده توسط حمید مافی در 86/06/02 ساعت 13:38 | لینک ثابت |