تبليغاتX
آماتور

آماتور

یادداشت های یک روزنامه نگار محلی

می خواستم بهاریه بنویسم به دور از هر گونه سیاهی.

می خواستم بنویسم صدا می آید ، صدای پای تازه گی و نو شدن.

می خواستم بنویسم  رفت سال روزهای بد .

می خواستم بنویسم من تازه شده ام در این روز آخر،می خواهم لباس نو بر تن کنم و فریاد بهاری سر دهم.

می خواستم بنویسم  زمین سبز شده است و ایام خوش فرا می رسد.

می خواستم بنویسم لباس تن را به در آر که بوی امید می آید.

.

.

.

.

.

امروز 29 اسفند بود روزی که بی پایان دوستش می دارم. روز غرور ملی من. دیشب علی زنگ زد بریم سر خاک مصدق احمد آباد. می خواستم با مصدق سالم را تمام کنم. خندیدم و گفتم می آیم.

.

.

.

.

.

.

.

امروز 29 اسفند بود تنها چند ساعت به آخر سال روز های بد. سال غم. سال دلتنگی. سال مرگ ، سال سقوط، سال سیاه.

دیشب حسن آمده بود با سه کتاب به سنت هر ساله برایم کتاب می خرد به بهانه 29 اسفند. خندیدم بازهم.

گفتم به درود غم که من شادم. که شادی با من است . که من طراوتی دوباره یافته ام. که می خواهم.....

.

.

.

.

.

امروز 29 اسفند بود و من بی هیچ کم و کاستی از بودن خودم بر روی این کره خاکی پشیمانم. حال می توانید نام ناامیدی یا هرچه که دلتان خواست به آن بدهید اما امروز یافته ام که برای زیستن  بدینسان دلیلی ندارد.امروز یافته ام که  ای کاش پدرم بزرگترین خبط زندگی اش را مرتکب نشد.

من به 29 امین سال بودنم بر روی این کره خاکی رسیدم درست در آستانه بهار که من هر رفتنش را با عمر به باد رفته جشن می گیرم. اما این بار شوق بهار ندارم که هیچ شوق خودم را همین امروز به باد دادم .

بد است آدمی آخرین یادداشت سالش را این همه غمگنانه و با درد بنویسد و از دلتنگی هایش بگوید. اما من اعتراف  می کنم دلتنگ شادیم. دل تنگ آزادیم. دل تنگ خود خود خودم هستم. دلتنگ این که .......

سال بد به آخرش رسیده و من چشم به راه سال خوب  می ایستم در حالی که مرگ خویش را به شادمانی جشن می گیرم. مرگ روزهای خوب سال بد.

نه افسردگی گرفته ام و نه دلخور از کسی که امروز در مراسم اختامیه سال شرکت با بچه ها به اندازه تمام روزها ی کاری خندیده ام. اما دلم برای خودم تنگ شده است. برای خود خود خودم.

امید آن که شما سالی سرشار از شادابی و آزادی را تجربه کنید.

مرا به خاطر تمام بدی هایم ببخشید.

+ نوشته شده در  بیست و نهم اسفند 1385ساعت 18:23  توسط حمید مافی  | 

بنویس در آستانه فرا رسیدن سال نو شاهد اتفاقات بسیار خوبی هستیم. امسال ما  روز جشن هسته ای داشتیم و کلی مهرورزی با بندگان خدا را شاهد بودیم. در این سال ما شاهد رونق اقتصادی و کاهش شدید نرخ تورم و افزایش سرانه ملی بودیم. در این سال  ما مردم ایران زمین شاهد شکست استکبار جهانی و به زمین مالیده شدن پوزه امریکای جهان خوار بودیم. در این سال ما با برادر فیدل و برادر چاوز صمیمانه دست دادیم. در همین سال ما سر روس های بی پدر مادر را کلاه گذاشتیم. یک سال کاملا موفق داشتیم. توانستیم داروی جلو گیری از ایدز کشف کنیم  تا تن فروشان و هرزگان محترم از این پس خیالشان از بابت این بیماری  راحت باشد. ما توفیق این را داشتیم که بسیاری از دانشجویانمان را به  گرفتن سر دوشی نایل بگردانیم. اینان ستاره دار نامیده شدند که مایه مباهات است . ما در این سال از صندوق ذخیره ارزی که البته نامش مساله دار است کلی برداشت و به مستمندان انفاق نمودیم. همچنین در راستای مبارزه با مفاسد اقتصادی برادر شهرام جزایری را  اذیت کردیم تا از ایران فرار و به بلاد کفر بروند و مایه عبرت تمامی مفسدان اقتصادی و فرهنگی و سیاسی شود. همچنین  ما برای رهبران دینی و سیاسی دنیا نامه نوشتیم  و ارشادشان کردیم. ما برادر مسعود ده نمکی را در قالب یک روشنفکر متعهد فیلمساز جا دادیم تا ملت از این پس  نگران فیلم نساختن امثال بهرام بیضایی ، داریوش مهرجویی و ناصر تقوایی و نبودن مخملباف فریب خورده نباشند. امسال سال خوبی بود. ما کلی کتاب های غیر اخلاقی را از سطح جامعه پاک شده دیدیم تا مردم دیگر نگران انحراف جوانانشان نباشند. ما امسال قیمت مواد مخدر را بسیار کاهش دادیم تا  دست همه به آن برسد. ما امسال شاهد شکوفایی  اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و ورزشی بودیم و از تابویی به نام تعلیق فرار کردیم چرا که همه چیزمان تعلیق شد و هیچ اتفاقی نیفتاد.


تکلمه1- قالب این وبلاگ سلیقه بیژن عزیز است که این روزها بیشتر از من نگران من است. صمیمانه و بی پیرایه دوستش می دارم چون نان و نمک.


تکلمه 2- دیروز آخرین ساعات کاری نشریه بود که فکسی  به دستمان رسید مبنی بر انتخاب اعضای هیات مدیره خانه مطبوعات توسط هیات سه نفره مرکب از عبدالعظیم موسوی مدیر مسوول روزنامه ولایت، محمد در افشان مدیر اجرایی هفته نامه تابان و کاظم پور معاون مدیر کل ارشاد. شرح کامل این خبر را در قزوین امروز بخوانید. البته جالب انگیز ناک تر که  نماینده وبلاگ نویسان هم انتخاب شده است و آقای حسین علیجانی مدیر روابط عمومی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی (با پوزش از این دوست عزیز) به عنوان نماینده این جماعت انتخاب شده اند. خدایش به این می گن دموکراسی دولت نهمی و نشستن  کدخدای دو ده بر سر یک سفره. حالا هی محمد علیخانی و پدر و پدر جدشان دولت نهم را فحش بدهند و بگویند ما را با ککتل مولوتوف می زنند.آخر دم خروس و قسم حضرت عباس است دیگر. در باره نماینده خبرنگاران هم بابا ما هیچی نمی گیم. خداوند بلند مرتبه همگان را به راه راست هدایت فرمایید که اجرش در نزد مدیران دولت نهم محفوظ است.


تکلمه 3 – برخی از دوستان لطف می کنند و تماس می گیرند که آقا آماتور فیلتر شده است. همه اش از این مد آقا شروع شد که این شایعه را ساخت و امروز هم آیدا دوباره می گوید؛ آقا ما دسترسی نداریم. ما که باورمان نمی شود. اما برای این که این شایعه سازان ادامه ندهند یک وبلاگ برادر هم خواهیم ساخت و برایتان میل می کنیم.  ما که در وبلاگ ساختن متبحر شده ایم. خداوند مبارک گرداند.


تکلمه یکی به آخری -من یه  پلاکارد دیدم که نادر و مهدیه هم دیده بودند. روش نوشته بودند: چهارشنبه سوری ُخرافات یا تفریح؟ امضاء زیرش هم مال امر به معروف و نهی از منکر سپاه  بود. من که نفهمیدم یعنی چه؟به این می گن پاسداشت هویت ملی. بعد هی بگید  سیصد می سازن.


تکلمه آخری- ویژه نامه حدیث کمه ولی بد نیست. البته بعد از سانسور.عکس صفحه اولش کوروش کبیره، به قول آیدا(هاهاها). به این می گن گرامیداشت سال کوروش.هی به من  اس ام اس نزنید که امسال سال کوروشه . عمل گرا باشید برادر جان. ما کار خودمان را کردیم.البته قبل از سانسور هاشم در یک ویژه نامه اینترنتی منتشر می شود. صمیمانه از رضا،نادر ، مهدیه ،مریم ،حامد و به ویژه عمو رحیم سپاسگزارم. خیلی زور زد چیزی حذف نشه اما خوب منم بد می نویسم مثل این که. همه اش فکر می کنم وبلاگمه.دستشون درد نکنه. ویژه نامه های اعتماد ملی، دنیای اقتصاد، اعتماد،شهروند والبته چشم به راه سرمایه هم هستم. کلی صفا می ده تعطیلات نوروز امسال.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیست و ششم اسفند 1385ساعت 1:23  توسط حمید مافی  | 

استاندار قزوین گفته است کارگران بحران ندارند. شما این گزارش را بخوانید و بع هم نظر بدهید بحران یعنی چه؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیست و سوم اسفند 1385ساعت 8:58  توسط حمید مافی  | 

من از بهارستان  مي آيم جايي كه دير رسيده بودم وصحنه كتك خوردن فجيع يكي از زنان را نديده ام. مقابل خانه ملت يكي با احساس تعريف مي كند:نبودي دير رسيدي ماكتك خورديم. نگاه مي كنم هرچه هست نيروي انتظامي است و پليس  ولباس شخصي هايي كه قيافه اشان نيتشان را برملا مي كند.يكي ميدود و مي گويد اينجا واينستا بيا بدو. نگاه مي كنم آن طرف تر يكي به زبان انگليسي با پليس حرف مي زند و او نمي تواند ترجمه اش كند و نمي فهمد. بيا بيا و داد نزن !و خانم خارجي سعي مي كند به پليس حالي كند اين نقض حقوق بشر است و آقاي ريشو بلند قد فقط با دست به او مي گويد برو. بقيه هم سر ميرسند زن را احاطه مي كنند. يكه مي خورد. اين همه پليس مرد براي زنان.شعارهاي معلمان فرونشسته است و كسي ديگر نمي شنود: مجلس به اين بي غيرتي هرگز نديده ملتي. زنان و مرداني كه آمده اند تا بگويند روزن  هست متفرق مي شوند مي روند و باز مي آيند.مي آيم . زنگ مي زنم به ابراهيم. بيا ضلع غربي بهارستان. هرچه نگاه مي كنم نيروي امنيتي است. جوانان  تازه به سن بلوغ رسيده اي كه  آمده اند تا نگذارند كيان افكارشان خدشه دار شود عينكم شكست پويان مي گويد و آيدا لنگ مي زند  آثار پوتيين برادري است كه قصد هدايت او را داشته است. بهارستان شلوغ است. هرم مجلس نشينان امروز عليرغم مشغله زياد ترجيح داده كه خالي بماند و صداي زنان را نشنود.هر كجا كه سه نفر مي ايستند پليس  سر مي رسد و موتور سواراني كه نمي دانم چرا مرا به كودتاي 28 مرداد مي برد و خاطراتي كه همين چند روز قبل از مصدق مي خواندم.

گزارش کامل مراسم را در ادامه بخوانید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  هجدهم اسفند 1385ساعت 11:2  توسط حمید مافی  | 

سخت گرفتن بر جامعه مدنی که آخرینش در برخورد با زنان  به چشم می آید از همان نخستین روزهای کاری دولت نهم آغاز شد.آن هنگام که نهاد های کارگری چون کانون هماهنگی شوراهای کار که البته درون حاکمیتی و کنترل شده است به کما فرستاده شدند و نتایج انتخابات آن ها  پذیرفته نشد. ویا آن هنگام که انجمن صنفی مطبوعات غیرقانونی اعلام شد و دولت تلاش کرد تا آن را منحل کند. نمونه ای دیگر اتاق بازرگانی تهران و اقدام دولت برای اخراج و ابطال کارت بازرگانی برخی از نمایندگان و اعضای اتاق و یا نحوه برخورد با سندیکای اتوبوس رانی تهران. از این نمونه ها نیز بسیار می توان شمرد چه آن چه که در دانشگاه بر اعضای انجمن ها و تشکل ها رفته است و هر روز یکی یا احضار شده و یا انحلاش اعلا شده است. شاید تمام اندیشه دولت نهم در این باره در کلام صفار هرندی نهفته باشد که می گوید " احزاب برای مردم کاری نمی کنند و در جامعه ما کارایی ندارند بلکه مردم به هیات های مذهبی اعتماد دارند." او خواستار جایگزینی نهاد های مذهبی به جای احزاب است تا خیال همه را راحت کند از حرکت برای رسیدن به جامعه مدنی و آزادی.


پ.ن1- از دوستان خوبم رضا و آذرپاد به خاطر  گزارششان از نشست زنان قزوین سپاسگزارم. نشستی که میهمانان بسیار داشت و جمعیتی خوب را برای حقوق زنان به سالن کشانده بود. باید از مریم، آیدا ،حامد، مهدیه، پویان، علی وتمام آدم های دیگری که کمک کردند بی نهایت سپاسگزار باشم.البته این مراسم کلی حاشیه داشت و اصرار برای نیامدن صدر از سوی نهادهای دولتی که باید از نیروی انتظامی به خاطر حل این مساله و بازداشت صدر واقعا صمیمانه قدردانی نمایم. همینطور از نمایندگان محترم احزاب اصلاح طلب مشارکت و سازمان مجاهدین و اعتماد ملی که دعوت بودند و نیامدند تا پایبندیشان به حقوق شهروندی را نشان دهند.راستی که چه دلخوشیم ما و چه انتظار هایی داریم از این جماعت .بابا این جور جاها خطریه. از تمامکاندیداهای وابسته به اصلاح طلبان در انتخابات شوراها  هم حامد و مهدیه که دست اندر کار بودند و فقط مرتضی علیخانی آمده بود و رضا علیزاده.زنان شورای شهر هم که ای بابا ولش بابا.


پ.ن 2 – برای سالروز رفتن محمد مصدق یادداشتی نوشته بودم که روزنامه اعتماد منشرش کرد خواندنش خالی از لطف نیست.البته صدا وسیما دیشب داشت از این مراسم خبر می داد و مصدق را آن عزیز سفر کرده نامید. گل سرخی را که یادتان نرفته است.

 


پ.ن 3- جمعه سالگرد حسن زرافشان است. مردی که جای خالیش سالهاست آزارامان می دهد و خانه به دوشمان کرده. به یاد آن عزیز سفرکرده جمعه سالن 22 بهمن میزبان شماست.راهش پر رهرو باد.

 


پ.ن4 – فردا در حمایت از زنان بازداشت شده تجمعی در مقابل مجلس برگزار خواهد شد. شما هم دعوتید و البته این  فراخوان را نیز برای آزادی فعالان زنان امضا کنید. احمد باطبی هم یادتان نرود. او در این هیاهو گم نشود.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شانزدهم اسفند 1385ساعت 2:51  توسط حمید مافی  | 

این ها همه رو با هم گرفتن در آستانه روز جهانی زن.

شما اسمش رو بگذارید مهرورزی دولت نهم.

+ نوشته شده در  چهاردهم اسفند 1385ساعت 2:2  توسط حمید مافی  | 

این مصدق نیست که شکست خورده است بلکه توسعه و دموکراسی ناتمام ایرانی است

اسفند را باید به نام محمد مصدق خواند سیاستمداری که 70 سال برای آزادی و استقلال این ملت نالید و تلاش کرد. 14 اسفند سالروز سفر ابدی او در احمد آباد آبیک به دوران تبعید و 29 اسفند روز افتخار ملی ایران برای ملی شدن صنعت نفت به رهبری دکتر محمد مصدق.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سیزدهم اسفند 1385ساعت 17:43  توسط حمید مافی  | 

حسن زرافشان

برمی گردم. پله ها را بالا می آیم. هوا سرد است . برف بود که رفت.برف بود. برف روی زمین ماسیده و نفس مثل دود سیگار بلند می شود. در را باز می کنم.من سردم است.سرد سرد.

فروغ را زمزمه می کنم:"ماهرچه را که باید

از دست داده باشیم، از دست داده ایم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  نهم اسفند 1385ساعت 9:16  توسط حمید مافی  | 

شما مجاز هستید اسمش را هرچه که خواستید بگذارید. بدبینی ، توهم توطئه و یا دروغ پردازی و نشر اکاذیب، اما من هر طور که حساب می کنم می بینم امکان ندارد شهرام جزایری فرار کرده باشد بلکه بر اساس سناریو نوشته شده وی تا اطلاع ثانوی گم شده است یعنی گمش کرده اند و بعد از چند مدتی سر وکله اش پیدا می شود و دولت هم طلب هایش را از 60میلیارد تومان بدهی او برمی دارد و زندگی بر وفق مراد است. اما چرا شهرام فرار نکرده و این بیشتر به یک قصه می ماند؛


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ششم اسفند 1385ساعت 4:10  توسط حمید مافی  | 

حال احمد باطبی بد است

حال احمد باطبی بد است. باور کنید. او هم کم آورده است. آخر مگر گناهش چه بود؟ حال ما چطور؟

به قول نیما های آدم ها که بر ساحل نشتید

 شاد و خندانید

یک نفر در آب دارد می سپارد جان

+ نوشته شده در  دوم اسفند 1385ساعت 7:38  توسط حمید مافی  |