تبليغاتX
آماتور

آماتور

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

من زنده ام و همین بس است و تا زنده ام باید بنویسم انگار اگر چه گاهی حال نوشتن این چند خط را هم ندارم. خسته ام اما قرار نیست ببرم و می خواهم راهم را بروم تا انتهایی که هیچگاه به آن نخواهم رسید.
دوستانم می پرسند که کی هستی و یادم می آید هیچ اگر سایه پذیرد من همان سایه هیچم. یک روزنامه نگار محلی که شوق آزادی دارد و امید به فردایی که خواهد آمد. برای همین فردا خاموش نیستم اگر چه صدایم آنقدر بلند نبوده که عملگرا خوانده شوم. آرمانگرایی که در حال تعدیل خودش هست برای رسیدن به واقعیت. سیاست نخوانده ام اما سالهاست از سیاست می نویسم و انگار نافم را با این واژه بریده اند. راستش بیشتر از این در باره خودم نمی دانم. من حتی در باره تاریخ تولدم هم مشکل دارم چه برسد بر سر نگاهم به مسایل جاری ......
از این که من تلخ می نویسم مرا ببخشید اما جایی برای نوشتن از شیرینی ندیده ام.
به امید ایران آزاد و آباد....

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
پیوندهای روزانه
افشاگری یک برادر اصول گرا در باره آقا زاده ها و آقا ها
دولت علیه دولت
انر باب دروغ
نا آرامی در ایلام
افزایش مصرف الکل در ایران
نام شهرهای ایران در گذشته
بزرگداشت سحابی برگزار نمی شود
بحران مشارکت
اشتباهی شده بودم
مسلمانان دموکراسی را دوست دارند

تمام پیوندها

نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
آرشیو موضوعی
درباره سیاست
رسانه
جامعه مدنی
اعترافات شخصی


پیوندها
دانشجویان اصلاح طلب
خبرنامه امیرکبیر
برای آزادی/ مریم اکبری
نيمه غايب / مهدیه قافله باشی
حقوق بشر.......
باگیسوان.../ حسن جنت امانی
سلام سوسیالیسم
روزمرگــی / بیـژن مـومــیوند
فردا/ مبارز کوچک
پـــرگــاس / آیــدا سعــادت
بازهم مفت خوری ... /منیژه غزنویان
هـــــبــوط / عـــلــی احــمــدی
كـــويـــرنامه / ابراهيم بهشتی
وارش / رضا عليزاده
مسیح / مسیح علی نژاد
روزمزگی ها/ مریم شبانی
انـــديــشه / هاشــم بـــاروتی
موناد/دلارام آکار
اوای ارس / اکبر رسولی
چيزی نمانده / مزدك موسوی
دلتنگي‌ها / کاوه بغدادچی
وبلاگ سودابه رهایی
توسعه به مثابه. ../محمود داوران
تا بیکران / سعیده آقاخانی
گریز / علیرضا خدابخش
گندمك /سپیده
علیه وضع موجود/ عابد توانچه
مرد عاشق / علی اسكندری
نـــگـــاه / جمشيد موميوند
رو جلد /امیر لشگری
سنگ نبشته ها/ حسین آذربایجانی
منطقه مرده /حسام
الفبای سرخ/ نصور نقی پور
شهر من / بدون نویسنده
چهل کلاغ/همشهری قدیمی
فصل سرد / سمانه عابدینی
Art Pouan /پــويان اصــغــری
تاریکخانه /علیرضا
در حیاط خلوت پاییز / نسرین قوامی
آیدا در آینه/ آیدا
گرافیک در سانه ها/ملاعلیا
هوم/سلامت سید نوری
فانوس / آیدا
خط خطی/ الهام یزدی
روزنامه نگاری.../مسعود رفیعی
حرف های پرتغالی/بهار
سیاست نامه /کیانوش
عمو رحیم
جامه دران/ روزنامه نگار گرگانی
معجزات اشک / نفیس
اتوپیا
علیجانی
آینده
احمد توکلی
یونس شکرخواه
دکتر نمکدوست
جدید نیوز
قفسه
پرفسور معتمد نژاد
کافه تیتر
کنشگران
کانون امروز
کانون وبلاگ نویسان قزوین
هزارتو
حسین کشاورز
خوابگرد
بازنگار/وبلاگ خوان
رادیو زمانه
میرزای ایرانی
نون والقلم
آفتاب شرقی
قالب بلگفا
طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ

عشق ایرانی و هویت ملی
اما در این جا سهراب و سیاووش و تمام نام های ایرانی در سریال ها و فیلم ها برای این به کار گرفته شدند که نشان دهند هر کس نامی ایرانی دارد مجرم است. خلاف کاران یا خسرو بودند یا سیاووش  که تمثیل  ایرانی حسین بن علی اسلام نیز به شمار می آید و عجبا که اهل ادبیات میان این دو شخصیت شباهت های بیشمار می یا بند.کوروش را در تمام این سال ها نماد فرعون ها دانسته و پاسارگاد را به امان خدا رها کرده ایم  بی آن که به نسل تازه از تحصیل برآمده امان بگوییم آن چه که جهان با عنوان حقوق بشر مطرح می کند کتیبه است منسوب به کوروش ایرانیان که می گفت خداوند این سرزمین را از دشمن و دروغ در امان نگاه دارد.
ادامه مطلب

نوشته شده توسط حمید مافی در 85/11/29 ساعت 7:2 | لینک ثابت |



روزنامه نگاران محلی از غصه می میرند

منیژه از جلسه دادگاهش نوشته و نقبی به سال 82 زده که برای من یک نوستالوژی است.سالی که شاید روزنامه نگاری سخت ترین سیلی هایش را بر گونه هایم نواخت.مدت ها بود می خواستم از روزنامه نگاری ومصائبش در دور تر از پایتخت بنویسم  اما گاه می ترسیدم که به اهل قلم بربخورد و گاه  نیز بیمناک از این که نکند همین چند ورق پاره ای که روی دکه می آید بساطش را جمع کنند و این شهر هم رکورد دار بی نشریه ای شود.

بنی یعقوب کتابی نوشته است با عنوان "روزنامه نگاران غصه می خورند و پیر می شوند". فکر میکنم من این کتاب را با عنوان" روزنامه نگاران غصه می خورند دق می کنند و می میرند" به خاطر دارم.آن هم در شهر  قزوین که تو روزی صد بار می میری.


ادامه مطلب

نوشته شده توسط حمید مافی در 85/11/25 ساعت 5:53 | لینک ثابت |


قصه یک گزینش

قیافه اش مر ا می ترساند. خشک بود وبی روح. دنبال کسی می چرخید که بتواند سوال هایش را جواب بدهد.می گفت یکی از همکاران شما در آزمون استخدامی قبول شده است. برای گزینشش آمده ایم.چند تا سوال داریم. سراغ قدیمی ترین نیروی ممکن رفت وسر صحبت را باز کرد.نماز می خواند؟نماز جمعه می رفت؟ حجابش چه طوری بود؟ آرایش می کرد؟ خانواده اش چطور؟ با پسرها شوخی وبگو بخند داشت؟

چادری بود یا مانتویی؟ مسجد وهیات می رفت یا نه؟ بیرون می دیدش؟ چطور ازدواج کرد؟ دانشگاه می رفت؟ در دانشگاه با همسرش آشنا شد؟ پدرش چه کاره است؟ خانواده شهید که نبود؟ دوستانش چه کسانی بودند؟ نمی خندید در محل کار؟


ادامه مطلب

نوشته شده توسط حمید مافی در 85/11/23 ساعت 7:38 | لینک ثابت |


ممنوعه ای که آزاد می شود

 تمام خستگی روزانه در تنم شدید می شود. نمایشگاه کتاب بی خاصیت.صدا وسیمای دروغ گو . خاطرات برد آزاد دانشگاه.  باید سرم را به دیوار بکوبم. من در میان این همه تناقض ..... یکی برایم اس ام اس می زند که این ها دروغ نبود. برایش می نویسم: دروغش حرف های رحیم پور ازغدی بود ونمایشش از تلویزیون ایران. اگر راست می گویند دادگاه گنجی را نشان بدهند و بعد یاد عبداله نوری ومحاکماتش می افتم. شوکران اصلاحات. یاد عباس عبدی ، محسن سازگارا که این روزها تصویرش در میان انقلابیون بیشتر به چشم می آید، هاشم آقا جری، عباس عبدی ،یوسفی اشکوری،بهروز گرانپایه وحمید جلایی پور که در دانشگاه بین الملل قزوین گریه کرد تا بگوید ما برای دفاع از نظام به برلین رفته بودیم. یاد پوینده ، سیامک سنجری ، سعیدی سیرجانی ، فروهر ، محمد مختاری و قاسملو که بدون محاکمه خدایشان بیامرزاد .یکی می گفت کارت های عروسی سیامک سنجری آماده بود که جنازه اش را تحویل ندادند.

چاره ای نیست باید تحمل کرد این روزها را.........


ادامه مطلب

نوشته شده توسط حمید مافی در 85/11/19 ساعت 7:1 | لینک ثابت |


جنبش تنباکوی میوه ای
 قلیان است دیگر ضرر دارد، اما راستش ضرر قهوه خانه بیشتر است که این همه آدم را دور هم جمع می کند و در این روزها که ما به دروغ هم داروی ضد ایدز می سازیم و هم ابر قدرت خاورمیانه می شویم هر اجتماعی ولو پیرامون دود مضر است. دوستان جوان و غیر جوان هم می توانند به فکر یک تفریح دیگر بچرخند و چه بسا این بار تنباکوی میوه ای به کالای نایاب تبدیل شود واهل واردات این کالا از حوزه خلیج فارس کلی سود به جیب نزنند. یادتان نیست مگر میرزای شیرازی چرا فتوا به حرام بودن تنباکو داد؟ امان از این اجناس مساله ساز که انگار همیشه باید نقشی بازی کنند. کسی هم به فکر جماعت ورشکسته قهوه خانه دار نباشد از این به بعد شما می توانید اسم رمز بگویید و داخل شوید و با دو برابر قیمت قلیان بکشید.مگر این همه سال که تریاک ممنوع بوده  از آمار معتادین کم شده است؟ فقط قلیان هم زیر زمینی تر می شود همین!


ادامه مطلب

نوشته شده توسط حمید مافی در 85/11/16 ساعت 15:35 | لینک ثابت |


به ما دروغ گفتند

ما دروغ می‌گفتیم، ما به دروغ می‌گفتیم حکومت شاه ۱۵۰ هزار زندانی سیاسی دارد و این دروغ بود، و امروز باید بابت این دروغ، یعنی خودمان و همه کسانی که این دروغ را گفته‌اند باید خودشان را نقد بکنند. ما به دروغ می‌گفتیم حکومت شاه صمد بهرنگی را کشت، ما به دروغ گفتیم حکومت شاه صادق هدایت را کشت،‌ ما به دروغ می‌گفتیم حکومت شاه دکتر شریعتی را کشت. همه‌ی این دروغها را گفته‌ایم، آگاهانه هم گفته‌ایم. اینها باید نقد بشود


ادامه مطلب

نوشته شده توسط حمید مافی در 85/11/13 ساعت 21:44 | لینک ثابت |


کورش اسوده بخواب که پاسارگاد را آب گرفته

 دوستانم رضا   و آیدا در وبلاگ هایشان از سیوند نوشته اند که قرار است بر افتخارات سد سازی ما بیافزاید و برخی از شواهد و آثار مربوط به دوره شاهان را زیر آب ببرد. خوب ببرد که چی؟ این همه نگرانیم برای چه؟ برای این که بخشی دیگر از هویت ملی ما نابود می شود. که بخشی از میراث فرهنگی ما را می دزدند، نابود می کنند.سخت نگیرید دوستان من. سد سیوند تداوم سیاست های انقلابی است. انقلاب 57 که چون تمام انقلاب ها اساس خود را بر نفی گذشته می گذارند وهرچه که از گذشته به جای مانده باشد را نابود می کنند. کتاب، تمدن، هویت وحتی نماد ها را . مگر یادتان نیست چگونه دیوارهای آثار باستانی ما را کندند. در همین قزوین خراش به جان چهلستون انداختند که تصاویر مستهجن داشت و با روح انقلابی نمی خواند. تخت جمشید چگونه سال ها به امان خدا رها شد وخوابگاه حیوانات وحشی وچادرهای مهمانپذیرش از فرط بی توجهی پوسید.

همین الان در اصفهان شهردارش بابت نیامدن نماینده یونسکو خدا را شکر می کند و برای نابودی هویت ملی دست به دعا بر می دارد.خوب تاریخ را نگاه کنید هنوز 30سال از عمر انقلاب نگذشته وانقلاب ادامه دارد. این بار سد سیوند وپاسارگاد که این نام از الفاظ قبیحه است. ما را چه به یادگاران باستان که نمایانگر هویت ملی ماست وملیت اصولا چیز خوبی نیست.

نگاه کنید در همین چند سال ما ملتی که به هر مناسبت یک جشن ملی داشته ایم سوگوار شده ایم. فرهنگ شادی ونشاط جایش را به سوگواری وعزا داده است. برای کوچکترین مناسبت غم انگیز روزها سیاه می پوشیم وناله می کنیم. حتی شکل شادی های حکومتی نیز که تبلیغش می کنند شبیه همان مجالس عزا ست. "مهرگان"، "تیرگان"، "جشن سده (+)" و" آتش" و.... تمام جشن های ایرانی در کجا مانده اند. غیر از این که طرفداران آیین ایرانی ولو مسلمان به سختی تکفیر شده اند وملی گرایی جرمی نابخشودنی به شمار آمده است.

گفتم اساس انقلاب  چیزی جز نفی گذشته ونابودی هرچه که از گذشته به یادگار مانده نیست.انقلاب می خواهد هویت گذشته را بگیرد وهویت تازهای بدهد. همین امسال زمزمه تعطیلی نورز را حتما همه شنیده اید.می خواهند این بساط را جمعش کنند وجایش عید غدیر وفطر را برای ما ملی کنند. به دنبال تقابل میان اسلام وایران آمده اند وتو را ناچار کرده اند که میان این دو یکی را بگزینی واگر تو این نکنی خود حکم به خروجت از دین وضدیت با اسلام می دهند.حال تقارن آبگیری سیوند با سالروز انقلاب  را نیز می توانید به حساب تداوم انقلاب تلاش برای نابودی هویت ملی بگذارید.

هویت گذشته ما را می گیرند وهویت تازه ای جانشینش نمی کنند.نسل سوم انقلاب با تمام آن چه که پدرانش بنیان نهادند سر ناسازگاری دارد و آموزه های رسمی اش با غیر رسمی نمی خواند.بحران هویتی شکل می گیرد ودنبال مقصر می چرخیم. که ای داد این نسل دین ندارد، ایمان ندارد، بی هویت است.... همه چیزش را گرفته ایم وهیچ چیز به او نداده ایم.محمدی تاکندی یک بار می گفت: شاه جوان تربیت کرد انقلاب کرد وجنگ، ما جوان تربیت کردیم معتاد و بی هویت.راست می گفت بنده خدا با همه سادگی اش.

سخت نگیرید دوستان من اتفاق تازه ای نیفتاده است تداوم سیاست های گذشته است. حالا فرقش این است که این بار به نام توسعه ملیت ما را به آب میدهند. کوروش آسوده بخواب که شهر را آب گرفته است.


نوشته شده توسط حمید مافی در 85/11/11 ساعت 19:52 | لینک ثابت |


ترانه ای تازه از فریدون فروعی

 

دنبال بهانه بودم برای نوشتن. روز دهم، سالگرد انقلاب، دیدار خاتمی با جان کری وچندین وچند خبر مهم و غیر مهمه دیگه.قول می دم سر وقت در باره خاتمی وجان کری بنویسم ویاد فرار خاتمی از کلینتون در مجمع عمومی سازمان ملل را زنده کنم. اما این ها به کنار که امروز  بی آن که بدانم سالروز تولد فریدون فروغی است هوای او به سرم زده بود که دو سال خدمت مونسم بود و روزگار دانشجویی آرام بخش و البته شور آفرین من. که گاه از صدای گر گرفته اش اشک می ریختم و همراه می شدم "دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره".

خاطرم هست روزی که "فروغی پر کشید" ولایت می رفتم وحدیث تازه از توقیف نجات یافته بود.مجید بالدران از عکس های فروغی می گفت  ومن یاد ترانه هایش می افتادم.یکبار استاد ادبیات خواست تا همه خوانندگان محبوبشان را بنویسند ، برای من فریدون بود وفرهاد ونوری. اینبار اما هیچکس نخواست که در باره خواننده محبوبم بنویسم  فقط یاد صدا افتاده ام که میخوند.

ماهی خسته از پاشوره بیرون افتاده ، مشتی ماشالا، دوزلف سیاه داری، یه مرد بود یه مرد رضا موتوری. این ها همه صدای فریدون بود و آهنگ های اسفندیار منفرزاده که روح را جلا می داد که تو را بیخود می کرد وناچار بودی با خودت کلنجار بروی.

فریدون نیز سال ها خانه نشین شد وکسی سراغش را نگرفت. یادم هست کیومرث پور احمد دنبال این بود که برایش مجوز بگیرد ودر گل یخ شاهکار موسیقی غمناک ایرانی  هنر پیشه شود اما دیوار بلند ممیزان در دولت اصلاح طلب هم فریدون را در محاق گذاشت. ترانه هایش در ممیزی ارشاد توسعه گرا مسجد جامعی ومهاجرانی پوسیدند و......

فریدون مرد  وهمه یادشان آمد که ترانه خوان دیگر نیست. نوارها تکثیر شد واهل بازار کلی سود از تب فریدون به جیب زدند اما خود او دیگر نبود تا ببیند کپی دست چندم از صدای او چه بیدادی کرده است. نبود که ببیند جم چه بلایی سر یار دبستانی آورده است.

خواننده ها متولد شدند بزرگ شدند کاست منتشر کردند وکنسرت دادند اما فریدون هنوز زنده بود ومی خواستند مثل او بخوانند غافل از این که فریدون ماندگار شد. او ماندگار بود.در کوچه وبازار در دانشگاه وخانه اهل فکر واهل صفا می توانستی ردی از فریدون پیدا کنی که همدم لحظات سخت بود.

ای که بی تو خودمو تک وتنها می بینم/ قصه عاشقان تنهای کنج بیغوله بود  وتن تو کام گرفتگان عشق.

رضا موتوری/ تنگنا،معجزه..... نه زبان همه بود.ترانه شهیار قنبری وموسیقی اسفندیار منفردزاده وصدای فریدون.تکرار نشدنی است باورکن.برای این که یادت نرود هر روز صبح صدای باند ها را باز کن وآسوده صدا را بالا ببر بگذار فریاد بزند:

یار دبستانی من با من وهمراه منی

چوب الف بر سر ما بغض من وآه منی

بگذار فریاد بزند که

دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره

بگذار با گوش هایت بشنوی بلند تر وبلندتر

 یه نفر میاد که اسمش تو کتابا اومده

دلت گرفت برای این اهل هنر که چون مردند گرامی داشته شدند.یادشان نیکو.

دیروز تولد فریدون بودبقیه مطالب رااینجا +++ بخوانید.

 


نوشته شده توسط حمید مافی در 85/11/10 ساعت 4:25 | لینک ثابت |


احمدی نژاد دبیر افتخاری ستاد ولنتاین

سال گذشته هنگامی که محمود احمدی نژاد از مهر ورزی وانسان دوستی سخن می گفت ومی خواست تا سازمان ملل سال 2007 را سال مهرورزی با بندگان خدا بنامد به کنایه به یکی از دوستان گفتم؛ ایشان قرار است در سال آینده دبیر ستاد برگزاری مراسم  ولنتاین باشد. این روزها در نزدیکی این ایام دوستی به خاطرم آورد که پیشنهادت را برای رییس جمهور بفرست. خنده ام گرفت از این شوخی که بیش از یک سال است در ذهن دوستانم مانده  و امسال می خواهند احمدی نژاد را به صورت افتخاری به عنوان دبیر ستاد ولنتاین اسلامی انتخاب کنند که ایشان با هرچه غیر اسلامی  واسلامی غیر تندروانه است مخالفت دارد. مراسم غیر اسلامی را هم به آقای مشایی بسپارید که چندی پیش در ترکیه دوره کار آموزی را تکمیل کردند. البته برای این که مقام محترم دبیر ستاد به خاطرشان بماند که این روز ها برای عشق ورزی یا همان مهرورزی است بیاورید که کتابها در صف ممیزی مانده اند، فیلم ها تکه پاره می شوند، دانشجویان مفتخر به دریافت ستاره می گردند وپیاپی به کمیته انظباطی احضار. نشریات دانشجویی ونهاد های صنفی ومدنی  به حال احتزار در آمده اند و بوی خون در منطقه مشمئز کننده شده است. فقر چهره کریه اش را بیش از پیش بر سر این ملت پهن کرده والبته هیچ بویی از نفت نبرده که بوی نفت بد است. به اهالی محترم  واهل ولنتاین بازی هم پیشنهاد می گردد امسال به جای خرید عروسک وکاکائو به فکر ایام نوروز باشند که بعید است کسی توان رفتن به بازار را داشته باشد. البته بازار محله دبیر ستاد ولنتاین اجناسش را به نصف قیمت به شما می فروشد. شما می توانید در این محله کشمش به جای کاکائو وحتی توت خشک وانجیر تهیه کنید به جای عروسک هم آقای دبیر ستاد برای اهل عشق بازی وسایل لازم را تدراک دیده است.

خلاصه دوستان من هرچه کردم طاقت نیاوردم این پیشنهاد را نمایان نکنم  واز آقای احمدی نژاد در این روزها که دوستان نیز بر او سخت گرفته اند بخواهم که کمی مهرورزانه تر  یادش بیاید که وعده بسیار به مردم داده است می خواستم برای رییس جمهور مردم نامه بنویسم اما دیدم او پند بزرگان وتوصیه اهل خرد را نمی پذیرد چه رسد به من  که خودی نیستم وخود در زمره اهل ستاره ودرجه وهرچه که باشد اما بیهوده ندیدم که در اینجا بنویسم ؛ آقای رییس جمهور؛

 آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است

با دوستان مروت با دشمنان مدارا

از تمام دوستان به خاطر این نوشته غیر مرتبط عذر می خواهم.
نوشته شده توسط حمید مافی در 85/11/07 ساعت 21:12 | لینک ثابت |


راز عقب ماندگی

همه اش "ریا ست وتزویر". همه اش "من" است نه "ما". همه اش منفعت فردی است نه گروهی. حالا تصورش را بکنید با این وضع" اخلاق فردی" که برایندش "اخلاق اجتماعی" است هر اصلاح سیاسی واجتماعی ای چه دستاوردی می تواند داشته باشد؟ غیر از دور باطلی که می رویم وباز می گردیم. بیهوده نیست که می گویند: قبل از هر انقلابی باید در تفکر مردم انقلاب صورت بگیرد. خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغیر نمی دهد مگر آن که آن قوم خودش را تغیر دهد.......

مردمانی که چون می خواهند نشوند رسوا همرنگ جماعت می شوند چه تغییری می توانند به بار بیاورند؟ آیا دموکراسی و آزادی فردی  واجتماعی وتوسعه نباید فرسنگ ها دور تر از ما زندگی کند و ما فقط بویش را حس کنیم وهر از گاهی جنبشی که به شکست می انجامد و......در این بحث به من کمک کنید.

 


ادامه مطلب

نوشته شده توسط حمید مافی در 85/11/05 ساعت 1:21 | لینک ثابت |


دموکراسی درون زا وفشار بین المللی

خبرها نگران کننده همچنان ادامه دارد. خاطرم هست که دوستان در یادداشت خبر های بد نوشته بودند؛" می خواهی چه بگویی؟ چه نتیجه ای بگیری؟ آیا تهاجم خارجی خوب است؟ آیا این ها برای ما دموکراسی به بار می آورد؟" وسوالهایی از این دست که قرار بود در فرصت مناسب به آن ها جواب بدهم. این روزها خبرهای بد همچنان ادامه دارند. رسیدن سرباز های امریکایی تازه نفس به عراق، فراخوانی سفیر عراق در تهران، موضع اعراب خلیج فارس که در سفر لاریجانی به عربستان چندان با او همراهی نکرده بودند، حل و فصل مشکل فلسطین و اسراییل، حضور دومین ناو جنگی امریکا در خلیج فارس، مسدود کردن حسابهای ایرانی در بانکهای جهانی وکناره گیری بانک های معتبر از معامله با ایران، همه و همه خبرهای بدی هستند که تداوم خط سیر قبلی است که فشار را بر ایران بیشتر می کند.

وضعیت اقتصادی ایران نیز در دوره کنونی غیر قابل مقایسه با هر دوره دیگری است.دولت محترم نیز هرروز به جای اقدام عاجل برای حل این مساله، خود را به نادانی می زند و در پی دایی جان ناپلئون می چرخد تا بگوید: کار کار این اصلاح طلبان است وبس .......

در چنین وضعیتی چه باید کرد اساسی ترین سوالی است که همگان به دنبال پاسخی برای آن هستند. شکی در این نیست که ایران یک دوره گذار را طی می کند، گذار از جامعه بسته به باز، از شبه دموکراسی به دموکراسی. در این راه نیز آسیب های بسیاری را باید تحمل کند. عبور از این گذرگاه  گاه کشور را به دامن پوپولیسم می راند که در عین دشمنی با دموکراسی از پله های آن بالا می آید و بعد خود  اندک  راه های عبور را مسدود می کند وتمام نشانه های دموکراسی خواهانه را نابود می کند. نمونه چنین رفتاری را در تلاش دولت نهم برای حذف نهاد های صنفی ،غیردولتی ودانشجویی می توان به چشم دید. دولت نهم در واقع دولت "جامعه مدنی کش" است. دولتی که مردم را نه سازمان یافته که ذراتی منفرد و دور از هم می خواهد. دولتی که رمز ماندن خود را در ارتباط چهره به چهره و تقویت نهاد های مروج پوپولیسم و خرافه گرایی می بیند. این دولت نه فقط توسعه گرا، هدایت کننده وحامی نیست که خود تمام قد در برابر دموکراسی وتوسعه قد علم می کند.ناقض حقوق شهروندی مردم است. هم اکنون بخش زیادی از این جمعیت  از حق مسکن ، زندگی سالم وامنیت اجتماعی محرومند. بررسی 7 محور اساسی امنیت و اندازه گیری شاخص های اقتصادی،اجتماعی،فرهنگی،فردی،سیاسی و غذایی همگی حکایت تلخ زندگی ایرانی است. هیچ یک از شاخص های موجود بیانگر حداقل های یک زندگی شرافتمندانه نیست. این چنین شرایطی موجب نارضایتی عمومی مردم شده است. نارضایتی که این روزها از پستوی خانه ها و نشست های محفلی به در آمده و در مجامع عمومی به چشم می خورد. به نظر می رسد این اعتراض ها در صورت تداوم وضعیت فعلی رنگ و بوی عمومی تری به خود بگیرد. برای همین است که دولت می خواهد نهاد ها و سازمان های صنفی و غیردولتی را نابود کند تا به این اعتراض ها سامان نبخشند.

در بیرون نیز سیاست های خارجی دولت به ثمر ننشست و حتی روزنامه همشهری که این روزها سکاندارش نزدیک ترین دوست لاریجانی است در یاداشتی گلایه آمیز به رفتار غیر دیپلماتیک رییس جمهور پرداخته تا پرده از این اختلاف  چند ماهه بردارد که یک بار پیش از این لاریجانی در مجلس اعتراض خود را به نمایندگان گفته بود. ایران نه فقط در عرصه سیاست بین الملل دوستی نیافت که تلاش دولت قبل را برای توهم زدایی از همسایگان وجهانیان بر باد داد تا همه امروز ایران را خطری بالقوه برای منطقه بدانند. حتی نماینده دولت قطر در تهران از ضرورت حضور نیروهای بیگانه (بخوانید امریکا) در خلیج فارس حمایت می کند که ما به هم بی اعتمادیم. الگوی کره شمالی برای ایران جواب نداده و الان بدون شک خطر ایران نقطه ائتلاف تمام کشور های دنیا ست.

 حال به آغاز برمی گردم. این خبرهای بد قرار است به کجا ختم شود؟آیا قرار است امریکا برای ما دموکراسی به ارمغان بیاورد؟

ضرب المثل گربه راه رضای خدا موش نمی گیرد مصداق عینی این مساله است. بدون شک امریکا به دنبال منافع ملی خویش به فکر حل مساله ایران است. من همواره این جمله را به خاطر دارم که "دموکراسی وارداتی نیست،دموکراسی یک فرهنگ است که نمی شود آن را از اینجا به آن جا آورد ، صادرش کرد. دموکراسی فرهنگ است که باید آن را ساخت."برای همین باید از درون اقدام کرد. اگرچه فشار های خارجی همواره اگر همسو با جریان دموکراسی خواه داخلی باشد برایندی مثمر ثمر به بار خواهد آورد. هم اکنون مرور تجربه انقلاب 57 و افزایش فشارهای بین المللی بر دولت پهلوی و تغییر سیاست های آن ها در حمایت از رژیم گذشته می تواند نمونه بارزی از همسوی فشار بین المللی واعتراض داخلی باشد. وگرنه ثمره جنگ وانقلاب را مردم این سرزمین تجربه کرده اند و هیچ میلی به تکرار دوباره این تجربه تلخ نیست. ما نیازمند دموکراسی هستیم. دموکراسی در درون. درون زا که با نهاد های غیردولتی ونیروهای صادق و وفادار به دموکراسی به بار می آید نه آن چه که بر ما تحمیل شود.البته همسویی این اعتراض ها و فشار ها نیز همان گونه که پیش از این گفتم دستاوردی بهتر دارد. در این باره بازهم خواهم نوشت.....


نوشته شده توسط حمید مافی در 85/11/02 ساعت 22:9 | لینک ثابت |