آماتور
منوی وبلاگ

من زنده ام و همین بس است و تا زنده ام باید بنویسم انگار اگر چه گاهی حال نوشتن این چند خط را هم ندارم. خسته ام اما قرار نیست ببرم و می خواهم راهم را بروم تا انتهایی که هیچگاه به آن نخواهم رسید.
دوستانم می پرسند که کی هستی و یادم می آید هیچ اگر سایه پذیرد من همان سایه هیچم. یک روزنامه نگار محلی که شوق آزادی دارد و امید به فردایی که خواهد آمد. برای همین فردا خاموش نیستم اگر چه صدایم آنقدر بلند نبوده که عملگرا خوانده شوم. آرمانگرایی که در حال تعدیل خودش هست برای رسیدن به واقعیت. سیاست نخوانده ام اما سالهاست از سیاست می نویسم و انگار نافم را با این واژه بریده اند. راستش بیشتر از این در باره خودم نمی دانم. من حتی در باره تاریخ تولدم هم مشکل دارم چه برسد بر سر نگاهم به مسایل جاری ......
از این که من تلخ می نویسم مرا ببخشید اما جایی برای نوشتن از شیرینی ندیده ام.
به امید ایران آزاد و آباد....
فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
پیوندهای روزانه
افشاگری یک برادر اصول گرا در باره آقا زاده ها و آقا ها
دولت علیه دولت
انر باب دروغ
نا آرامی در ایلام
افزایش مصرف الکل در ایران
نام شهرهای ایران در گذشته
بزرگداشت سحابی برگزار نمی شود
بحران مشارکت
اشتباهی شده بودم
مسلمانان دموکراسی را دوست دارند
تمام پیوندها
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
درباره سیاست
رسانه
جامعه مدنی
اعترافات شخصی
پیوندها
دانشجویان اصلاح طلب
خبرنامه امیرکبیر
برای آزادی/ مریم اکبری
نيمه غايب / مهدیه قافله باشی
حقوق بشر.......
باگیسوان.../ حسن جنت امانی
سلام سوسیالیسم
روزمرگــی / بیـژن مـومــیوند
فردا/ مبارز کوچک
پـــرگــاس / آیــدا سعــادت
بازهم مفت خوری ... /منیژه غزنویان
هـــــبــوط / عـــلــی احــمــدی
كـــويـــرنامه / ابراهيم بهشتی
وارش / رضا عليزاده
مسیح / مسیح علی نژاد
روزمزگی ها/ مریم شبانی
انـــديــشه / هاشــم بـــاروتی
موناد/دلارام آکار
اوای ارس / اکبر رسولی
چيزی نمانده / مزدك موسوی
دلتنگيها / کاوه بغدادچی
وبلاگ سودابه رهایی
توسعه به مثابه. ../محمود داوران
تا بیکران / سعیده آقاخانی
گریز / علیرضا خدابخش
گندمك /سپیده
علیه وضع موجود/ عابد توانچه
مرد عاشق / علی اسكندری
نـــگـــاه / جمشيد موميوند
رو جلد /امیر لشگری
سنگ نبشته ها/ حسین آذربایجانی
منطقه مرده /حسام
الفبای سرخ/ نصور نقی پور
شهر من / بدون نویسنده
چهل کلاغ/همشهری قدیمی
فصل سرد / سمانه عابدینی
Art Pouan /پــويان اصــغــری
تاریکخانه /علیرضا
در حیاط خلوت پاییز / نسرین قوامی
آیدا در آینه/ آیدا
گرافیک در سانه ها/ملاعلیا
هوم/سلامت سید نوری
فانوس / آیدا
خط خطی/ الهام یزدی
روزنامه نگاری.../مسعود رفیعی
حرف های پرتغالی/بهار
سیاست نامه /کیانوش
عمو رحیم
جامه دران/ روزنامه نگار گرگانی
معجزات اشک / نفیس
اتوپیا
علیجانی
آینده
احمد توکلی
یونس شکرخواه
دکتر نمکدوست
جدید نیوز
قفسه
پرفسور معتمد نژاد
کافه تیتر
کنشگران
کانون امروز
کانون وبلاگ نویسان قزوین
هزارتو
حسین کشاورز
خوابگرد
بازنگار/وبلاگ خوان
رادیو زمانه
میرزای ایرانی
نون والقلم
آفتاب شرقی
قالب بلگفا
طراح قالب

غصه نخور،اتفاق تازه ای نیفتاده است."رسانه ای" دیگر به دیار باقی شتافت ویا به دوره کما رفت. خدایش بیامرزاد. حلوا خیرات کنید. "نامه" برای سومین بار مخاطبانش را به امان خدا رها کرد. اگر در دو دوره قبلی این "قوه قهریه نظام" بود که "حیات" را از نامه ستاند این بار "اهالی نامه" تصمیم گرفته اند که آن را منتشر نکنند. نمیدانم شاید خیلی ها از این اتفاق ته دلشان خنک شود که هر روز آرزوی مرگ نامه را می کردند وحالا به آرزو رسیده اند . بخشی هم شاید غم زده وبعضی هم بیخیال بابا! به ماچه، مگه بود چه کار می کرد. خوش به حال همه شان که طعم تعطیلی را به عنوان یک عضو تحریریه نچشیده اند. چند سالم بود خاطرم نیست، طنز می نوشتم که "حدیث" به توقیف رفت ونوشته های من بیهوده ماند روی دستم. بزرگتر که شدم ولش کن بابا کیست که در تمام عمرش مزه تعطیلی روزنامه را حس نکرده باشد. گنجه خانه امان را نگاه کن پر است از روزنامه ها ومجله های قدیمی . راه مجاهد تا شرق. این ها را بریز بیرون. نه نمی شود از کنار "بخشی از تاریخ" به همین سادگی گذشت. یادت نرود جامعه را که حتما،صبح امروز، خرداد، ایران فردا و.......
یک روز صبح هیچ کدامشان نبودند، یادت هست چه حالی داشتی . مثل یک آدم تشنه که از بی آبی بخواهد تلف شود.چقدر دویدیم. هیچ چیز نبود. اینترنت هم که آن روزها اینقدر همگانی نشده بود.
حالا هم اتفاقی نیفتاده است نامه هم مخاطبانش را به خدا می سپارد که نای ماندن ندارد.اما راستش این نامه نیست که دارفانی را وداع می گوید، رنگ قهوه ای لوگویش بوی بدی می دهد. خداحافظ که اشتباه بود کاری که کردیم. می شود حال تحریریه را فهمید که دارند دق می کنند وبخشی از ذهنشان خاطره نامه خواهد بود. به قولی دوستی دو شماره نشریه بستیم 20سال خاطره داریم.حالا فکرش را بکن 30شماره، از فردا بچه ها تحریریه تعطیل است بروید پی کارتان خبرتان می کنیم. خداحافظ! نمی شود ننویسی. روزنامه نگاری که ننویسد مرده است.بنویس، پاره کن. اما همه شوق ما این کودکی بود که با هم متولدش می کردیم .عیبی ندارد بچه هم ممکن است بمیرد.
به گذشته برمی گردم. به مرداد 1382 تالار وحدت، صدای اول بهنام بود که دلش نیامد جشنم را سیاه کند اما مهدیه طاقت نیاورد. حمید نامه توقیف شد. باور کردنی نیست. پله ها را بالا می روم، مات ومبهوت. سالن دست می زند، مزروعی گونه ام را می بوسد اما من سردم است. های آقای وزیر که چند دقیقه قبل از سعه صدر گفتی این منم پیر ترین عضو تحریریه ای که دستگاه قضایی امروز توقیفش کرد، در شماره دوم.صدایم بند آمده است، می لرزم.من دیگر نشریه ندارم.جایزه هم مال خودتان، دیدی چه شد.بچه ما را در نطفه کشتند، نگذاشتند سربرآرد .
حست را می فهمم، با این که خودت مطلب را نوشته ای چند بار خوانده ای تا غلط نداشته باشد بعد از چاپ دوباره برای چند بار می خوانی، بغلش می کنی ومی بوسیش."رسانه" است که می خواهد "مردم" را با خبر کند.رسانه ای برای همه، این را در یکی از سرمقاله های نامه خواندم. اما چه سود که در عمل نامه برای همه نبود که برای خودش بود. نامه اگرچه می خواست از سیاست بپرهیزد وژست غیر سیاسی بگیرد اما هدفش یک چیز بود،کسب قدرت. نامه می خواست کاری را بکند که چهار سال قبل در حدیث ناکام مانده بود. نامه می خواست زنده بماند اما قیمتش را در نیافت. نامه ایراد داشت، نامه هویت نداشت ، نامه خوب بود، نامه بد بود، نامه هرچه بود رسانه بود.امروز دلم لرزید. یکی دیگر هم به سینه قبرستان رفت. به درود. همین چهار ماه قبل اعتماد ملی را در قزوین خودشان به گورستان فرستادند. یادت هست با چه شوقی با دو نفر آدم تازه کار! یادت هست، توزیع عادلانه فقر! ای نفوذی ،ای عامل توقیف! ای تندرو ، ای ......
ای داد بیداد من که روز اول همه اش را می دانستم. تقصیر خودم بود که خواستم امتحان کنم شاید این بار حسن راست می گفت. اما شرمنده تا وقتی رسانه ابزاری برای سیاست باشد هیچی به هیچی.......دو شماره بعدیش را دیدی خنده ات نگرفت. بولتن ایسنا بود برادر و خلاصه ای از مطالب نامه.ای نفوذی، ای.....
آخر رسانه که حزب نیست. رسانه ، رسانه است. حزب وسیاست پیشه واهل قدرت هم می دانند که این چه زهرماری است که ازش می ترسند.فرقی نمی کند چپ وراست ندارد، رسانه ابزار گفت وگو است. هرکس می نویسد اهل مرافه نیست که تمام مرافه اش قلم است وزبان.اما چه فایده، رسانه مستقل وآزاد! نخندان مرا بچه این حرفها چیست می زنی.
خدا جمیع رفتگان را بیامرزد. یکسری خودشان را به کشتن دادند، یکسری را همین طور بستند، یکسری هم خودشان خودشان را کشتند. از هرکدام این جماعت که باشی فرقی نداردمهم این است که صدا خاموش می شود. حالا اگر در رسای رییس جمهور هم می نوشت تا بماند ایرادی ندارد. "نامه قبل" چشم ها را ترسانده بود، باید اطمینان خاطر می داد به اهل قوه قهریه. حالا مرد به هر دلیلی، خدایش بیامرزد اهالی نامه می توانند برایش بزرگداشت بگیرند، یک دست حلوا یک دست شیرینی،یک چشم گریان یکی خندان. ایرادی نداردف سخت نگیرید تا وقتی که وضع ما بر همین منوال است رسانه ها هم عمری دراز نخواهند داشت. وقتی هنوز نتوانسته ایم به خاطر پدر خوانده ها خانه مطبوعات داشته باشیم، وقتی انجمن صنفی نداریم، وقتی نمی توانیم با هم حرف بزنیم که همه سوء تفاهمیم ،وقتی یاد نگرفته ایم برای این که نشکنندمان باید با هم باشیم ......خدا جمیع رفتگان خاک را بیامرزد. خدا را چه دیدی شاید این بار تجربه را به کار گرفتند و..... به امید آن روز
نوشته شده توسط حمید مافی در 85/10/30 ساعت 17:48 | لینک ثابت |
بزرگداشت بازرگان وغیبت دموکراسی خواهان
آقای دکتر معین شما کجا بودید؟
جمعیت حاضر را که دیدم دلخوش شدم به این که هستند هنوز کسانی که دلشان برای آزادی واصلاح طلبی می سوزد. اگر چه از تمام افراد واحزابی که در انتخابات ریاست جمهوری 84 شعار جبهه دموکراسی خواهی سردادند تنها محمدرضا خاتمی را می شد دید واز دیگر مدعیان اصلاح طلبی و آزادی خواهی خبری نبود که آن ها بازرگان را غیر خودی می دانند و خود در مقام حق نشسته اند. سالن پایین پر بود وطبقه دوم هم نیمه پر. جلوی سن فرشی پهن شده بود وبخشی از جمعیت نیز آن جا نشسته بودند تا از نزدیک تر چهره میهمانان را ببینند.من در میانه صحبت های سعید مدنی رسیدم که به زبان آمار از گدا پروری دولت نهم می گفت واین که حقوق بشر فقط حقوق سیاسی نیست که حق زندگی کردن است ودولت این حق را از مردم گرفته است. مدنی از احمدی نژاد خواست تا به جای سفرهای استانی بی برنامه وعکس یادگاری با هوگو چاوزکمی به معاش مردم برسد.که این روزها شکاف غنی وفقرا بیشتر وبیشتر می شود. جابری و فرشته بازرگان از ویژگی های لیبرال مسلمان اخلاق پیشه گفتند تا نوبت به مجتهد شبستری برسد.این بار استاد اخراجی دانشگاه لباس دین را نیز از تن به درآورده بود تا به قول خودش راحت تر باشد.البته یکی می گفت برای این است که با اشکوری همدردی کند. حاضرین بیش از 10دقیقه مجتهد را تشویق کردند تا نشان دهند که برای آزادیخواهان در هر لباس ومسلکی احترام قائلند.دکتر مجتهد شبستری نیز از ویژگی های استبداد گفت واین که بازرگان در نفی استبداد وتحلیل دلایل بد بودن این نوع حکومت او را یاری رسانده است.
مراسم به پایان رسید وگفت وگوی های چند نفره در کریدور سالن برپاشد.گروهی به دور ابراهیم یزدی حلقه زدند واو را به سوال گرفتند در باره وضعیت فعلی ایران ونگاه نهضت آزادی. برخی نیز اشکوری را به محاصره گرفته بودند و برخی نیز البته احمد زیادآبادی که این روزها تحلیل گر بی بی سی در باره ایران است. همه نگران بودند.سوال ها این گونه نشان میداد. پاسخ ها هم بوی نگرانی وترس می داد که بوش برنامه بلندی را در سر دارد وباید تدبیری اندیشید. حاضران می آمدند ومی رفتند تا در گفت گوی باب میلشان حاضر شوند . آهسته آهسته جمعیت به بیرون آمد وحسینیه ارشاد خالی شد اشکوری می خواست مجتهد را برساند و به قول یکی از حاضران از مزایای بی لباس دین گشتن در جامعه بگوید. سحابی با عصایش من را به یاد مصدق وآن تصویری که گویی غم چند صد سال عقب ماندگی ایرانی در آن موج می زند، انداخت. به حامد می گویم: این ها هریک برشی از تاریخ انقلاب ایران هستند.می خندد ومی گوید: این ها انقلاب کردند دیگران مزایایش را می برند. تمام جمعیت را نگاه می کنم شیخ حسین انصاری راد و جواد مظفر تنها افرادی هستند که پایی در حکومت داشته و به این مجلس آمده اند. محمد رضا خاتمی زودتر جلسه را ترک کرده بود ودیگر هیچ کس به چشم نمی خورد. به بغل دستی می گوییم: راستی کجایند اصلاح طلبان دموکراسی خواه؟ پاسخم می دهد: انتظارها داری! نکند منتظر بودی محمد خاتمی وبهزاد نبوی ومیردامادی هم بیایند در بزرگداشت یک لیبرال غرب زده ؟ باید بخندم یا گریه کنم. انتظار زیادی نبود اصلاح طلبانی که سال قبل برای انتخابات به سراغ این آدم ها آمده بودند دیروز هم می آمدند تا نشان دهند اصلاح طلبی ودموکراسی خواهی مرز نمی شناسد.راستی آقای دکتر معین شما کجا بودید؟ هنوز هم بر این باورید که باید خط خودی غیر خودی داشته باشیم. آیا دموکراسی خواهی خوب است فقط برای درون نظامی ها ؟ آیا این گونه قرار است جبهه دموکراسی خواهی شکل بگیرد؟ باید بخندم یا گریه کنم به حال خودم وتمام آدم هایی که امید وار بودند این مرزها به هم بریزد و همه با هم برای ایران آزاد وآباد گام برداریم. دیروز امتحان خوبی نبود برای اهل سیاست مدعی اصلاح طلبی.
نوشته شده توسط حمید مافی در 85/10/29 ساعت 20:59 | لینک ثابت |
خبرهای بد
خبرها بد هستند.برای اولین بار در چند مدت اخیر دارم از جنگ می ترسم.اگرچه "آقای رییس جمهور"بی خیال تمام اتفاقات پیرامون راهی آمریکای لاتین شده تا با همفکران ومتحدانش در برابر آمریکا ملاقات کند اما به نظر می رسد که خاورمیانه در حال تکرار اتفاقات بدی است. پس از حمله امریکایی ها به کنسول گری ایران در اربیل خبر رسید که دستور مستقیم حمله را شخص جرج بوش صادر کرده است. برنز معاون وزیر امور خارجه امریکا در تازه ترین اظهار نظرش از برنامه امریکا برای منزوی ساختن ایران در منطقه خبر داده است.امریکایی ها مدعی شده اند دفتر ایران در عراق یک دفتر دیپلماتیک نبوده بلکه محلی برای فعالیت سپاه قدس در خاک عراق بوده است.علی الدباغ سخنگوی دولت عراق نیز گفته است ما منتظریم تا گزارش دولت امریکا را در باره حمله به دفتر ایرانیان بشنویم.البته او نیز گفته است : این یک دفتر دیپلماتیک نبوده است.در همین حال سخنگوی وزارت خارجه ایران تعلیق غنی سازی در نطنز را تکذیب کرد وپیشنهاد رایس برای گفت وگو میان ایران وامریکا را ریاکارانه خواند.همینطور خبرگزاری آفتاب به نقل از یک روزنامه کویتی از برنامه امریکا برای حمله به ایران در آوریل 2007خبر داد. همین خصوص «رابرت گیتس» وزیر دفاع آمریکا و ژنرال «پیتر پایس» فرمانده ستاد مشترک ارتش آمریکا روز گذشته در جریان تشریح استراتژیهای جدید آمریکا در عراق برای کمیته دفاعی سنای آمریکا گفتند: هر چند که نیروهای آمریکایی در حال تلاش برای جلوگیری از صدمه رساندن ایران و سوریه به نیروهای آمریکایی در عراق هستند ولی با این حال هیچ نقشهای برای حمله فوری به ایران وجود ندارد.همچنین حضور دومین ناو جنگی امریکا در خلیج فارس مورد توجه تحلیل گران فیگارو قرار گرفته وحضور آن به معنای افزایش وزن امریکا در منطقه تلقی شده است.شرایط به اندازه ای نگران کننده است که امروز مقامات محلی ناچار شدند خبر درگیری میان ناوهای امریکایی وایرانی در خلیج فارس را تکذیب کنند.علی لاریجانی هم راهی ریاض شد تا با مقامات سعودی گفت وگو کند.حسنی مبارک نیز در گفت وگوی تلفنی با همتایان عرب خود در منطقه بار دیگر نگرانیش را از بابت مداخله ایران در عراق اعلام کرد.برخی منابع نیز گزارش دادند که رییس جمهور از اظهار نظر در باره انرژی هسته ای منع شده است.اظهار نظر های احمدی نژاد در سفر اخیر خود تا حدودی این مساله را تقویت می کند.گفته می شود هاشمی رفسنجانی وخاتمی برای حل مساله هسته ای اختیار عمل خواهند یافت.تنها می توانم بگوییم من از جنگ بیزارم.بیزار!
نوشته شده توسط حمید مافی در 85/10/25 ساعت 1:12 | لینک ثابت |
درد های یک صبح زمستانی
به بارش برف زمستانی نگاه می کنم ویادم می آید که در لابلای اخبار دیروز در ایلنا خواندم کارگر قزوینی بر اثر ضربه باتوم جان سپرد.کارگران در قزوین سالهاست که فریاد می زنند اما گوش شنوایی نیست که آنان را دریابد.فقط می توانم بگویم متاسفم از این واقعه تلخ وسکوت مجامع خبری وکارگری.راستی چه کسی پاسخ گوی خانواده رنج دیده این کارگر است که بر اثر ضربه باتوم ماموران ضد شورش به دیار باقی رفته است؟آقای استاندار لطفا پاسخ بدهید.
انتخابات خبرگان رهبری در قزوین باطل شد.البته همه اش نه که نیمی از آن.دوستی می گفت به گوشت خرگوش می ماند این انتخابات. نیمه راست حلال ونیمه چپ حرام.من که در انتخابات خبرگان رهبری رای ندادم اما مسوولین مدعی سلامت انتخابات حداقل جواب آیت اله ساده ومهربان قزوینی را بدهند که سال هاست در این شهر با مردم عادی نفس می کشد وبه قول خودش آخوند همگانی است.اعتراض شدید محمدی تاکندی به انتخابات خبرگان سوال های در باره انتخابات خبرگان مطرح کرده که بد نیست اگر مدعیان اخلاق دینی به آن ها جواب بدهند.
کردها همیشه بلاکش هستند واین بار بی نان.دردناک است که در دورانی که گاز را به ثمن بخس به همسایگان می فروشیم مردم کردستان بی گاز سرما را تحمل کنند و ناگهان بی نانی را.این مردم ستم دیده ودرد کش تا بوده محرومیت وبدبختی را تجربه کرده اند.من از امروز یکی از بخاری های خانه امان را خاموش می کنم واز هرکس که ذره ای دلش برای کودکان درد کشیده کردستان که هم میهن ما نیز هستند می سوزد خواهش می کنم تا حد امکان در مصرف این سوخت خست به خرج دهد .اگرچه بازهم به مردم کردستان نخواهد رسید.
نوشته شده توسط حمید مافی در 85/10/23 ساعت 7:30 | لینک ثابت |
این خانه سیاه است
یکم -گزارش ها از ايران حاکی است که ۳۰۰ متجاوز طی هشت ماه ابتدای سال ۱۳۸۵ توسط پليس دستگير شده اند. علی نصیحتی یکی از مقامات پلیس ایران گفت که ۴۰ درصد تجاوزات به عنف در پی اغفال قربانی و ۱۵ درصد از سوی "مسافرکشنماها" رخ داده و - به گفته او - اين در حالی است که پليس بارها به زنان و دختران جوان هشدار داده است که برای تردد از خودروهای حمل مسافر غيررسمی استفاده نکنند.
دوم – نشریه فیگارو فرانسه اخیرا در گزارشی از تهران نوشته است که در پاساژهای تهران روسپیان تن را با تن پوش معامله می کنند.
سوم – وزیر بهداشت چندی قبل از موج تازه ایدز در ایران خبر داده بود ونگرانی خود را از بابت تغییر الگوی انتقال ایدز از مواد مخدر به جنسی اعلام کرده بود.
چهارم - بنا به گفته یک مقام پلیس ایران در شش ماهه نخست سال جاری فساد اجتماعی 33درصد رشد داشته است.
پنجم – در سالهای گذشته بسیار از منابع خبری خبر رسید که دختران ایرانی به بازارهای امارات برده می شوند وآنجا در تجارت تن فروشی معامله می شوند.هنوز هم زنان ودختران ایرانی به امید فردایی بهتر توسط قاچاقچیان به کشورهای خلیج فارس برده می شوند ودر آنجا باید به تن فروشی تن بدهند تا زندگی بگذرانند.
ششم – معاون وزیر علوم در تازه ترین اظهار نظر خود مدعی شده است که میزان اعتیاد در میان دانشجویان دختر وپسر رو به افزایش است وباید برای آن تدبیری اندیشید.
هفتم – آمار رسمی می گوید در ایران دو میلیون معتاد زندگی می کنند.بنا بر گفته مسوولین آمار واقعی برابر است با آمار رسمی ضرب در پنج. یعنی تعداد معتادین شناسایی شده ایرانی حداقل 10میلیون نفر خواهد بود.
هشتم – چندی قبل بازهم یکی از مسوولین پلیس از گرایش جوانان به مشروبات الکلی در ایران خبرداده بود واخیرا یک نشریه آلمانی در گزارشی بازار مشروبات الکلی در تهران را بررسی کرده از خرید وفروش آن با بهای بالا در سوپر مارکت های شهر خبر داده است.
نهم – راهروهای دادگاه هرروز پر است از آدم هایی که می آیند وشکایت می کنند ویکی را راهی زندان می کنند.تعداد کسانی که به خاطر بدهی مالی به زندان افتاده اند در ایران اندک نیست.
دهم – این خانه سیاه است.باورکنیم تمام نظام اخلاقی ما فرو پاشیده است.اگرچه دولت تلاش می کند تا همچنان مناسک مذهبی را به نمایش بگذارد اما به نظر می رسد دیگر فرهنگ رسمی برای تعداد محدودی از مردم قابل قبول است. مردم نه به دنبال آن چه که حاکمیت تبلیغ می کنند که در پی گذران زندگی به دلخواه خود هستند.
خاطرم هست در سالهای اول انتخاب خاتمی جنبشی در میان زنان ایران شکل گرفت به نام روسری وروسری های سبز نماد آن شدند تا اعتراض این بخش از جامعه را به یکرنگ بودن وهمسان اندیشی همگان به نمایش بگذارد.اما امروز خبری از این گونه جنبش ها نیست آن چه که به چشم می آید به غارت رفتن اخلاق وفرهنگ ایرانی است.این که ما یکی از اولین ها در مصرف مواد مخدر باشیم، این که نابسامانی های اخلاقی در این جامعه روز به روز فزونی گیرد واین که تجاوز به عنف به یک اپیدمی در جامعه تبدیل شود نشانه ای از فروپاشی نظام اخلاقی ماست.باور کنیم این خانه سیاه است وما دشواری ساختن آن را باید بر دوش احساس کنیم.
نوشته شده توسط حمید مافی در 85/10/22 ساعت 14:19 | لینک ثابت |
آقای رییس جمهور ما را نجات دهید
الف - هیچ رییس جمهوری در تاریخ جمهوری اسلامی به اندازه محمود احمدی نژاد شعار "معاش وگره گشایی از اقتصاد ملت" را نداده است. او آن هنگام که در قامت شهردار تهران برای رییس جمهور شدن تلاش می کرد با شعار "مردی از جنس مردم" وعده های بسیار داد که نامدارترینش آوردن نفت بر سر سفره مردم بود. احمدی نژاد آن زمان بر این باور بود که به جای پرداختن به سیاست باید زندگی این مردم بینوا را سامان بخشید که دغدغه اشان نان شب است نه گفت گوی تمدن ها و سیاست.
متن کامل این مطلب را در اخبار روز بخوانید
ادامه مطلب
نوشته شده توسط حمید مافی در 85/10/18 ساعت 0:39 | لینک ثابت |
کاش بزرگ نمی شدم
دیروز سالگرد عقد من و مریم بود کسی که چهار ساله تمومه داره تمام سختی ها رو با من تحمل می کنه.کسی که کمتر کسی باورش می شد بتونه این همه رو تحمل کنه ومن گاهی وقت ها شرمنده اش می شم.خدا را بابت این نعمت سپاسگذارم.
چند وقتیه که می خواهم کمی به خودم برگردم به گذشته.رجعت به خویشتن وبازسازی درونی انگار که در این سال ها کلی خسته شدم.دلم برای جگرکی ممدآقا دم شهربانی تنگ شده. برای دوستانی که هر غروب می آمدند ومنتظر می ماندند تا من جیم بزنم وبرویم پیش ممدآقا وبعدش هم حاجی بغلی که چای رو جیگر انصافا حال داشت.نمی دونم ما آدما چرا هرچی که سنمون می ره بالا از گذشته مون دور می شیم.نمی دونم تقصیره کی که این روزا نه از ممد آقا خبریه نه بچه ها سرغی از هم می گیرن. امروز یه سر زدم به رضا علیزاده . تلفنی با علی تدین حرف زدم .جواد زنگ زد اما راستش دلم واسه حسین طاهری٬ بهنام محمودی وحسن حسن زاده تنگ شده. واسه تحریریه نامه ای که توقیف شد واسه ۶۰سیخ جگر ممدآقا وخنده های صدا دارمان.کاشکی ما بزرگ نمی شدیم. کاشکی تو همون سن وسال می موندیم. کاشکی هیچ کدوممون از سیاست هیچی نمی فهمیدیم کاشکی وهزاران کاشکی.....
نوشته شده توسط حمید مافی در 85/10/15 ساعت 2:37 | لینک ثابت |
یاد داشت برای خودم
صدام دیکتاتور بزرگ اعدام شد.اخبار حکایت از شادی بخشی از مردم وناراحتی بخشی دیگر داشت.اما مهم فرجام دیکتاتور هاست.صدام حسین امروز خبر اول تمام رسانه های دنیا بود.حافظه تاریخ وگذر زمان همواره آدم ها را به دو صورت به صحنه تاریخ می آورد:خوب یا بد.صدام از آن دسته آدم ها بود که تاریخ از او نفرت خواهد داشت.
اما از دنیای سیاست که کمی بیام بیرون جمعه ای بعد از انتخابات شوراها فرصتی پیدا شد وبه کوه زدیم.برف زمستانی عبور ومرور در جاده باراجین رامشکل کرده بود.از پلیس وشهرداری هم خبری نبود.اما مردم از پا نشستند و سرانجام جاده یخی را فتح کردند.البته آثار جاده یخی امروز در خیابان ها وپیاده رو های شهر هم پیدا بود.آقای شهردار هم سرمست از پیروزی دوستان فراموش کرده بود تا خیابان ها را برای همین مردم که چند روز قبل ترجیح بند حرف همه بودند پاک سازی کند.البته این کار یک حسن داشت مردم اسکی در خیابان بازی کردند وبازار ارتوپد ها وتعمیرکاران خودرو گرم شد.خدا سایه شهردار را از سرما کم نکند.
من نمی تونم بی سیاست بنویسم.حالا که اینجور شد مهدی گلپور هم به دلیل مهرورزی با بندگان خدا از سازمان ملی جوانان می رود.او در دوران مدیریت شش ماهه اش زیادی با غیردولتی ها مهر ورز بود اصلا خودی وغیر خودی نداشت. وی در آخرین اقدامات مهرورزانه اش نمایندگان سازمان های غیردولتی همسو را از جلسه بیرون می کرد وشدیدا به دنبال پرونده سازی برای این آدم ها بود.از او البته یک شاهکار به جای مانده است.گزارش عملکرد سه ماهه او در هفته نامه نامه قزوین وعنوان کردن راه اندازی اسکنر نامه نگاری با فلان مسوول واسکن آرم سازمان ملی جوانان تنها بخشی از فعالیت های این مدرس حق تدریسی دانشگاه بود که بر اساس برخی از مسایل به سازمان ملی جوانان آمد. او وفاداری میز ها به آدم های خودی را هم تجربه کرد تا برای آینده درس بگیرد ودر اثبات صداقت آدم هایی که نمی شناسد سوگند یاد نکند.گلپور حتما الان لحظاتی که حسین فلاح و باجلان را اخراج می کرد به خاطر دارد.من چندی پیش در همین وبلاگ برای گلپور از بی وفایی این میزها نوشتم. امیدوارم او این تجربه را به کار گیرد و از این پس به خاطر داشته باشد برای رضایت عده ای قلیل رضایت جمعی کثیر را از دست ندهد. گفت وگو با گلپور را در ادامه بخوانید. این گفت وگو در روزی که مهدی گلپور از سازمان ملی جوانان می رود می تواند تا حد زیادی میزان دستیابی به اهداف وبرنامه هایش را روشن سازد.
نوشته شده توسط حمید مافی در 85/10/10 ساعت 11:28 | لینک ثابت |
یلدا وبیژن
بیژن از من خواسته تا به جمع یلدا بازان بپیوندم من هم من باب استجابت دعایش این مساله راپذیرفتم. بی مقدمه می رم سر اصل مطلب
۱- من بچه دهاتیم. دوران راهنمایی ناچار بودم بیش از 9کیلومتر رو پیاده بیام تا به مسیری برسم که ماشین سوارم کنه.گاهی وقت ها دیر می کردم وبه مدرسه نمی رسیدم وتنبیه می شدم. یه بار که جاده با برف مسدود شده بود امتحان داشتم وناچار بودم به جلسه برسم.کل مسیر رو از حسن آباد تا قزوین دویدم رسیدم در مدرسه دیدم نوشتن: به علت بارش شدید برف مدرسه تعطیل است. تاریخ امتحان متعاقبا اعلام می شود.
۲- با بچه محل ها یک روز در هفته را می رفتیم گوشه ای دور از دسترس تمام اهالی قرار می گذاشتیم تا خالی ببندیم. در واقع یک نوع مسابقه بود وباید بدون این که سوتی بدهی خالی بندی کنی. اکثر سوزه هایمان هم مربوط به ایام حضور در شهر ومدرسه بود.از آن جا که کل مسیر را با هم می آمدیم وبا هم بر می گشتیم در اولین گام سوتی می دادیم ولو می رفتیم.البته بعد از مدتی بازی خالی بندی تبدیل شد به خاک بازی و با گل خانه ساختن. هنوز هم که رودخانه آبادی را می بینم یاد دوران خانه سازی با گل می افتم.
۳- علیرضا داداش بزرگه ماداشت واسه کنکور می خوند وبه من گفته بود براش هر روز روزنامه سلام بخرم.روزی که دانش آموزان در جاده تصادف کرده و17 نفر مرده بودند با سلام رفتم مدرسه.انتظامات مچ من رو گرفت ورفتم دفتر. من دانش آموز راهنمایی از همه چیز بی خبر 18 شلنگ از آقای محمد زاده خوردم تا بگویم سلام را برای داداشم خریدم نه خودم. اون سلام تو مدرسه موند والبته من رو سلام خون کرد وباقی قضایا.....
۴- سرباز نیروی انتظامی بودم وسر چهار راه وای می ایستادم. یه روز رفتم دفتر حدیث ومریم اکبری رو دیدم.اون تازه اومده بود حدیث. به من گفت اگه یه روز یه خانم از آقا خواستگاری کنه چی میشه ؟ چای پرت شد ته گلومو وسرفه پشت سرفه. فکر میکنم سوتی بزرگی بود.من ومریم چند ماه بعد با هم نامزد کردیم راستیتش این روزها با هم زندگی می کنیم.البته در دوران خدمت به پاس حضور در جلسات متعدد وسخنرانی محمد بسته نگار در قزوین درجه ستوان دومی من به سربازی تنزل پیدا کرد تا خدمت سربازی برای من تلخ ترین دوران ها باشد.
۵- ادم های زیادی توی زندگی من تاثیر گذار بودن. مامانم با حمایت هاش در برابر مخالفت های پدر. علیرضا داداشی با آبونمان سلام، ایران فردا و پیام امروز وحمایت در مواقع خطری اما نقش رحیم سرکار در اعتماد به من ومیدان دادن برای روزنامه نگاری ،حسن زرافشان در امید دادن در مواقع نا امیدی ،محمود داوران در آموزش مبانی تئوریک سیاست وجامعه شناسی برای من فراموش نشدنی است.همینطور هاشم باروتی با شعرها وصدای گر گرفته اش.حامد نوروزیان به خاطر جسارتش در دوران دانشجویی وحسن حسن زاده به خاطر اخلاقش.
نوشته شده توسط حمید مافی در 85/10/07 ساعت 0:41 | لینک ثابت |
آرا را باز شماری کنید
ائتلاف یاران خاتمی هنوز هم به نتیجه انتخابات معترض هستند.آن ها پس از بیانیه شماره دو که نتیجه انتخابات را ناعادلانه وغیر قابل قبول خوانده بودند همچنان خواستار بازشماری ارا هستند.بنا بر اخبار غیر رسمی وگزارش کسانی که در مرحله بازشماری 6صندوق حاضر بوده اند حجم تخلفات انتخاباتی وعدم خوانش آرا نامزدهای منتسب به اصلاح طلبان بالا بوده است.تنها به گونه ای که دریکی از صندوقها آرای مهندس شیری از ۲۴به ۵۰، مهدیه قافله باشی از ۲۷ به ۵۱، مرتضی علیخانی از۳۰به ۴۴ ، خطیب امامقلی از ۱۶ به ۴۰ ، محمد رضا نوروزیان از ۸به ۱۷، سمیعی از ۱۸ به ۴۲وریحانه سادات میر صادقی از ۴۰ به ۵۱ افزایش پیداه کرده است.گفته می شود اصلاح طلبان سرسختانه به دنبال باز شماری آرا هستند وهم اکنون هیات نظارت استان نیز در صدد است تا امکان باز شماری حداقل 60صندوق را فراهم کنند.به نظر می رسد چنانچه این مساله امکان پذیر باشد و دولت اصول گرا تن به بازشماری آرا بدهد در ترکیب شورای شهر تغییراتی به وجود خواهد آمد.البته این مساله بستگی به خواست وتوان اصلاح طلبان دارد.انها باید چنانچه نتیجه را قبول ندارند وبه ناعادلانه بودن آن اطمینان دارند بر اعتراض های خود بیافزایند وهیات اجرایی را موظف به بازشماری آرا نمایند.مهدی عبدالرزاقی امروز می گفت دولت دو انتخابات برگزارکرده وسرنوشت هر دو نامعلوم است برای این که خیال همه راحت شود در مجلس خبرگان آقایان تاکندی واسلامی به صورت زوج وفرد حاضر شوند وجلسات شورای شهر در روزهای شنبه به ائتلاف اصول گرایان سپرده شود وروزهای سه شنبه اصلاح طلبان تشکیل جلسه دهند.همچنین شهرداران منتخب هریک از این گروه ها نیز به صورت دوره ای مدیریت شهر را عهده دار شوند.شاید اینطور دولت نهم هم خیالش از بابت برگزاری انتخابات مطلوب خود راحت شود و.....!!!!!!!!
نوشته شده توسط حمید مافی در 85/10/05 ساعت 23:40 | لینک ثابت |
ضررت شفافیت
من عادت ندارم که پند اخلاقی دهم آن هم در وادی سیاست که همه چیز دارد غیر از اخلاق اما همواره دوست دارم که فضای گفتگو و گفتمان شفاف و خالی از هر گونه غلو و دروغ باشد.زبان من از جنس سرخی است که سر سبز را می دهد بر باد . جمعه یکی از دوستان تماس گرفت و مرا به جلسه ای دعوت کرد تا با دیگر دوستانم در شهریا ران شهر و اعتماد ملی تلطیف قلوب کرده باشم . جواد و مهدیه هم از دیگر آدم های حاضر در آنجا بودند دوستان تحلیل هایشان را در باره انتخابات گفتند و این که چرا ائتلاف نشد، چرا اصلاح طلبان شکست خوردندو چرا های دیگر من هم تحلیلم را بدون لوکنت زبان گفتم . چندی از آن جلسه نگذشته بود که تلفن ها و پیغام ها آغاز شد و هر کس روایتی از جلسه می گفت و حرف های من .باید به اطلاع تمام دوستان برسانم من نظراتم را درباره ائتلاف و شکست اصلاح طلبان شفاف و بی پرده در همین جا بیان می کنم .دوستان نیز لطف فرموده و از واژگونه جلوه دادن روایت ها خودداری کنند که خود شیرینی عاقبتی نا فرجام دارد به تعبیر شاعر سخن چین بدبخت هیزم کش است
نوشته شده توسط حمید مافی در 85/10/03 ساعت 23:45 | لینک ثابت |
